English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (7 milliseconds)
English Persian
sun dried در افتاب خشکانیده
Other Matches
escharotic خشکانیده
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
sunnier افتاب رو
sunniest افتاب رو
sunny افتاب رو
subsolar در فل افتاب
queen's weather افتاب
photosphere افتاب
patent to the sun افتاب رو
dislocate افتاب
dislocates افتاب
dislocating افتاب
sunning افتاب
sunless بی افتاب
sunned افتاب
sunshine افتاب
suns افتاب
sun افتاب
sundials شاخص افتاب
girasole گل افتاب پرست
helianthemum چرخ افتاب
helianthemum افتاب چرخ
helianthus گل افتاب گردان
vizor افتاب گردان
heliograph افتاب نگار
visorless بی افتاب گردان
visard افتاب گردان
girasol گل افتاب پرست
giant swing افتاب یا مهتاب
visor افتاب گردان
visors افتاب گردان
broiling sun افتاب سوزان
chamaeleon افتاب پرست
chamaeleontis افتاب پرست
cockshut غروب افتاب
heliologist افتاب شناس
dry in the sun خشکاندن در افتاب
eclipse of sun افتاب گرفتگی
german giant swing افتاب شکسته
giant circle افتاب شکسته
heliolatrous افتاب پرست
sun worshipper افتاب پرست
heliophilous افتاب دوست
sunstruck افتاب زده
sunshiny افتاب گیر
sun beam پرتو افتاب
sun burn افتاب زدگی
sun struck افتاب زده
sun worship افتاب پرستی
sunbaked افتاب پخته
sunbath حمام افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
sunlike مانند افتاب
sunup طلوع افتاب
solarization تابش افتاب
solarism افسانههای افتاب
heliosis افتاب زدگی
heliotherapy معالجه با افتاب
heliotrope گل افتاب پرست
heliotrope افتاب گرای
heliotropism افتاب گرایی
p of the sun نیش افتاب
p of the sun طلوع افتاب
patent to the sun افتاب گیر
turnsole گل افتاب گردان
roman candle افتاب مهتاب
sunward سوی افتاب
sundial شاخص افتاب
sunlight نور افتاب
basking افتاب خوردن
basks افتاب خوردن
dawn طلوع افتاب
dawned طلوع افتاب
dawning طلوع افتاب
dawns طلوع افتاب
sunflower گل افتاب گردان
sunflowers گل افتاب گردان
basked افتاب خوردن
sunsets غروب افتاب
sunshine تابش افتاب
sunshine نور افتاب
weather beaten افتاب زده
sunbeam پرتو افتاب
sunbeam تیغ افتاب
sunbeams پرتو افتاب
sunbeams تیغ افتاب
bask افتاب خوردن
sunshades افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
streamer تیغ افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sunrises طلوع افتاب
streamers تیغ افتاب
sunrise طلوع افتاب
sunburn افتاب زدگی
sunshade افتاب گردان
daisy گل افتاب گردان
sunbathe حمام افتاب گرفتن
sun dial افتاب نما مقنطره
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sunburn افتاب سوخته کردن
sunbaked حرارت افتاب دیده
basked حمام افتاب گرفتن
side screen چادر افتاب گیر
peep نیش افتاب روزنه
basks حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
sunbaked در افتاب خشک شده
solarize درمعرض افتاب قراردادن
sung hat کلاه افتاب گیر
sun hat کلاه افتاب گیر
sunbathed حمام افتاب گرفتن
basking حمام افتاب گرفتن
sunflowers گیاه افتاب گرا
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
sunflower گیاه افتاب گرا
sunlit روشن از فروغ افتاب
solisequous تابع گردش افتاب
peeping نیش افتاب روزنه
under the sun در جهان در زیر افتاب
peeped نیش افتاب روزنه
to take the sun افتاب بخود دادن
to sun one self خودرا افتاب دادن
bask حمام افتاب گرفتن
insolate در معرض افتاب گذاشتن
peeps نیش افتاب روزنه
sunshiny منور از نور افتاب
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
sun درمعرض افتاب قرار دادن
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
ra خدای افتاب مصریان قدیم
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com