Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English
Persian
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
Search result with all words
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
Other Matches
I'll speak at length on this subject.
دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to theorize
[about something]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to meditate on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to theorise
[about something]
[British E]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to ruminate on something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to consult with somebody about something
با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
talked
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
to talk out a bill
مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
sniffling
تودماغی صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
sniffled
تودماغی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
ter
سه باره
lake rampart
اب باره
in relation to
در باره
in regard to
در باره
one-offs
یک باره
rampart
باره
one-off
یک باره
rampire
باره
to sputter
[about]
تف پراندن
[در باره ]
herein
در این باره
regards
بابت باره
Impressionism
در باره ادراک
regarded
باره نسبت
tartar
باره دندان
regards
باره نسبت
tartars
باره دندان
one-night stands
برنامهی یک باره
regard
باره نسبت
on
بالای در باره
regarded
بابت باره
regard
بابت باره
one-night stand
برنامهی یک باره
here
در این باره
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
reapparition
فهور دوم باره
countermark
انگ دوم باره
you do me injustice
در باره من بی عدالتی می کنید
rearrngement
ترتیب دوم باره
tartarous
دارای باره دندان
with relation to
نسبت به راجع به در باره
re order
سفارش دوم باره
It deals with ...
موضوع در باره ... است.
aftercrop
حاصل دوم باره
deuterogamy
عروسی دوم باره تجدیدفراش
i assured him of that
به او در این باره اطمینان دادم
prejudicate
بی رسیدگی رای دادن در باره
what do you think of him?
عقیده شما در باره او چیست
he is an a. on that
سخن او دراین باره است
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
سخن گفتن در باره چیزی
to mack i. about a person
در باره کسی از دیگران جویاشدن
to sputter
[about]
با خشم سخن گفتن
[در باره ]
multipoint
اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
information
[on]
about somebody]
[something]
داده ها
[در باره کسی یا چیزی]
for the rest
اما در باره باقی مطالب
with regard to
نسبت به در باره راجع به در خصوص
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
information
[on]
about somebody]
[something]
خبر
[در باره کسی یا چیزی]
disclosure
عمل بیان در باره چیزی
convention
باره مسائل حزبی ناحیهای
conventions
باره مسائل حزبی ناحیهای
information
[on]
about somebody]
[something]
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
disclosures
عمل بیان در باره چیزی
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
arguments
بحث در باره چیزی بدون توافق
argument
بحث در باره چیزی بدون توافق
to do one right
عدالت در باره کسی بجا اوردن
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
اظهار نظر دادن در باره چیزی
What do you make of this
[it]
?
نظر شما در باره این چه است؟
vallum
بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
monographist
نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
to sputter
[about]
تند ومغشوش سخن گفتن
[در باره ]
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
argued
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
I don't want to say anything about that.
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
to get an overview
[of something]
دید کلی
[در باره چیزی]
دست یافتن
argues
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
arguing
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
Allow me to chew it over in my mind .
اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
There is nothing I can do about it.
از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
genetics
شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
We would appreciate it if you could provide us with some information about ...
ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
colloquy
صحبت
confabulation
صحبت
mouths
صحبت
conversing
صحبت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com