English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (44 milliseconds)
English Persian
embrace در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
Search result with all words
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
secures تصرف کردن گرفتن هدف
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
engage گرفتن استخدام کردن
engages گرفتن استخدام کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
assume در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
holds جا گرفتن تصرف کردن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
fish ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fishes ماهی صید کردن ماهی گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
moralised نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
Other Matches
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
circling گرفتن احاطه کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
educe گرفتن استخراج کردن
circle گرفتن احاطه کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
circled گرفتن احاطه کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
circles گرفتن احاطه کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
to get to شروع کردن دست گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to run over مرور کردن زیر گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
moralizes نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
moralizing نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
frame قاب کردن قاب گرفتن
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
get گرفتن
false grip گرفتن
getting گرفتن
seize گرفتن
acclimatises خو گرفتن
receives گرفتن
ceased گرفتن
acclimatising خو گرفتن
gets گرفتن
seizes گرفتن
seized گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
to put a stop to را گرفتن
unsay پس گرفتن
cease گرفتن
capture گرفتن
ceases گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
ceasing گرفتن
retreats پس گرفتن
to shut off را گرفتن
retreating پس گرفتن
to take fast hold of گرفتن
retreated پس گرفتن
retreat پس گرفتن
acclimatized خو گرفتن
holds گرفتن
acclimatize خو گرفتن
receive گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
fleas کک گرفتن
skimmed کف گرفتن از
skim گرفتن کف
to addict oneself خو گرفتن
tong گرفتن
to whisk away or off گرفتن
skim کف گرفتن از
puddles گل گرفتن
puddle گل گرفتن
raclaim پس گرفتن
skims گرفتن کف
to begin again از سر گرفتن
get at گرفتن
blinds گرفتن
accompany دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompanied دم گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
tithe ده یک گرفتن از
cork گرفتن
corks گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
takes گرفتن
take گرفتن
nail گرفتن
nailed گرفتن
nails گرفتن
to get at گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
To go bad and stink. بو گرفتن
wed گرفتن
to take a wife زن گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
acclimatised خو گرفتن
to station oneself جا گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
recapture پس گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
to take up گرفتن
to break in گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
withdraw پس گرفتن
despumate کف گرفتن از
to catch on گرفتن
to draw back پس گرفتن
detracts گرفتن
overtake گرفتن
reclaims پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
retake پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
resume از سر گرفتن
wive زن گرفتن
deglutinate گرفتن
abating اب گرفتن از
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com