Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
English
Persian
decumbent
در بستر خوابیده
Other Matches
prostrate
روی زمین خوابیده دمر خوابیده
prostrating
روی زمین خوابیده دمر خوابیده
prostrates
روی زمین خوابیده دمر خوابیده
prostrated
روی زمین خوابیده دمر خوابیده
bed factor
ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
boriontal retort tar
قطران کورههای خوابیده قطران قرعهای خوابیده
resting
خوابیده
sleeper
خوابیده
somniloquy or quence
خوابیده
torpid
خوابیده
recumbent
خوابیده
sleep walker
خوابیده رو
sleepers
خوابیده
dormant
خوابیده
asleep
خوابیده
at roost
خوابیده
sleep walker
خوابیده شب روان
flatways
تخت خوابیده
flatwise
تخت خوابیده
italic
حروف خوابیده
landscape orientation
شکل خوابیده
somniloquist
خوابیده سخنگو
face up
خوابیده به پشت
sleep walking
خوابیده گردی
slipshod
پاشنه خوابیده
to lie dormant
خوابیده بودن
bowsprit position
موقعیت دکل خوابیده
accumbent
تکیه دار خوابیده
facedown
روی شکم خوابیده
Things are very slack (quiet) at the moment.
فعلا" که کارها خوابیده
horizontal loom
دار خوابیده
[قالی]
procumbent
خوابیده روی زمین
italiacize
با حروف خوابیده نوشتن
nothing doing
کار خوابیده است
interbedded
خوابیده در میان چینه ها
sleep walking
خوابیده روی انتقال نومی
The clock has stopped.
ساعت دیواری خوابیده است
italicize
با حروف یکبری یا خوابیده نوشتن
rosulate
روی هم خوابیده دارای گلهای اویزان
flat
درزیر خوابیده پنچری لاستیک اتومبیل
flattest
درزیر خوابیده پنچری لاستیک اتومبیل
pullovers
پرس سینه بحالت خوابیده روی نیکت
cold pig
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
pullover
پرس سینه بحالت خوابیده روی نیکت
bed
بستر
nacelle
بستر
sacks
بستر
sacked
بستر
bedfellow
هم بستر
headstock
بستر
head stock
بستر
sack
بستر
abed
در بستر
bedfellows
هم بستر
floor
بستر
beds
بستر
doss
بستر
floored
بستر
floors
بستر
sick bed
بستر بیماری
stationary bed
بستر ساکن
riverbed
بستر رودخانه
raod bed
بستر جاده
sand cushion
بستر ماسهای
hot bed
بستر گرم
stream bed
بستر ابراهه
bed and breakfast
بستر و صبحانه
ocean floor
بستر اقیانوس
the bed of a river
بستر یک رود
natural bed
بستر طبیعی
lie up
در بستر ماندن
sea bed
بستر دریا
kipping
خوابیدن بستر
kipping
در بستر رفتن
bed waves
موج بستر
bed ripples
موج بستر
bed materials
رسوبات بستر
bed material
رسوبات بستر
bed factor
ضریب بستر
astir
بیرون از بستر
deathbed
بستر مرگ
arroyo
بستر نهر
river beds
بستر رودخانه
bedside
کنار بستر
river bed
بستر رودخانه
seabed
بستر دریا
bed width
عرض بستر
bedder
سنگ بستر
death bed
بستر مرگ
bed
بستر پشته
childbed
بستر زایمان
card bed
بستر کارتها
beds
بستر پشته
bedrock
سنگ بستر
bedrock
بستر سنگ
seabed
بستر اقیانوس
kip
در بستر رفتن
kip
خوابیدن بستر
bottom profile
نمایه بستر
kipped
در بستر رفتن
sub base
زیر بستر
kipped
خوابیدن بستر
cuddled
در بستر راحت غنودن
subgrade
قشر بستر جاده
fluid bed polymerization
بسپارش در بستر سیال
cuddle
در بستر راحت غنودن
bed
بستر زیر کار
fluid bed vulcanization
وولکانش در بستر سیال
beds
بستر زیر کار
cuddles
در بستر راحت غنودن
cuddling
در بستر راحت غنودن
excavation in river bed
خاکبرداری در بستر رودخانه
fixed bed polymerization
بسپارش در بستر ثابت
he fell ill
به بستر بیماری افتاد
iceman
یخی بستر دوران یخ
bituminuos gravel base
بستر شنی قیردار
bed rock ledge
لایه سنگی کف بستر
river bed level
تراز بستر رودخانه
bed load
بار متحرک بستر
lying in
در بستر خوابی دوره نفاس
strath
بستر پهن مسیر رودخانه
summer bed of a river
بستر تابستانی رودخانه مسیل
lie-in
در بستر زایمان بودن ارزیدن
lie in
در بستر زایمان بودن ارزیدن
flat bed plotter
رسام با بستر تخت مسطح
he is out and a bout
از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
It is a camel that kneels at every mans door .
<proverb>
آین شترى است که در خانه همه کس خوابیده است .
snag boat
کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
caisson
اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
bedsore
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
bottom width
عرض بستر عرض کف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com