English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
kip در بستر رفتن
kipped در بستر رفتن
kipping در بستر رفتن
Search result with all words
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
Other Matches
bed factor ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
doss بستر
sacks بستر
headstock بستر
sacked بستر
head stock بستر
nacelle بستر
floor بستر
abed در بستر
floors بستر
bedfellows هم بستر
floored بستر
sack بستر
bedfellow هم بستر
beds بستر
bed بستر
bedrock بستر سنگ
bedrock سنگ بستر
astir بیرون از بستر
the bed of a river بستر یک رود
bed ripples موج بستر
bed factor ضریب بستر
bottom profile نمایه بستر
bedder سنگ بستر
bed width عرض بستر
bed material رسوبات بستر
bed materials رسوبات بستر
bed waves موج بستر
arroyo بستر نهر
card bed بستر کارتها
stationary bed بستر ساکن
sick bed بستر بیماری
sea bed بستر دریا
riverbed بستر رودخانه
raod bed بستر جاده
deathbed بستر مرگ
ocean floor بستر اقیانوس
natural bed بستر طبیعی
hot bed بستر گرم
kipping خوابیدن بستر
sand cushion بستر ماسهای
kipped خوابیدن بستر
decumbent در بستر خوابیده
lie up در بستر ماندن
death bed بستر مرگ
childbed بستر زایمان
stream bed بستر ابراهه
sub base زیر بستر
beds بستر پشته
bedside کنار بستر
seabed بستر اقیانوس
kip خوابیدن بستر
seabed بستر دریا
bed بستر پشته
river bed بستر رودخانه
bed and breakfast بستر و صبحانه
river beds بستر رودخانه
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
he fell ill به بستر بیماری افتاد
cuddles در بستر راحت غنودن
subgrade قشر بستر جاده
cuddle در بستر راحت غنودن
cuddling در بستر راحت غنودن
cuddled در بستر راحت غنودن
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
bed بستر زیر کار
bed load بار متحرک بستر
river bed level تراز بستر رودخانه
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
iceman یخی بستر دوران یخ
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
beds بستر زیر کار
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
lie-in در بستر زایمان بودن ارزیدن
lie in در بستر زایمان بودن ارزیدن
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
strath بستر پهن مسیر رودخانه
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
snag boat کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
caisson اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
bottom width عرض بستر عرض کف
sinks ته رفتن
to fall short کم رفتن
goes رفتن
to flow over سر رفتن
to get over رفتن از
to go backward پس رفتن
to pair off رفتن
to fly off در رفتن
sink ته رفتن
to go back ward پس رفتن
to get one's monkey up از جا در رفتن
to get away رفتن
to foot it رفتن
to do a guy در رفتن
to go bang در رفتن
to go to mess رفتن
to go to the bottom ته رفتن
swiped کش رفتن
swiping کش رفتن
to hang back پس رفتن
go رفتن
admit رفتن
to make ones getaway در رفتن
to boil over سر رفتن
to d.deep in to فر رفتن در
swipe کش رفتن
to do out of کش رفتن
to fall away رفتن
to fall away پس رفتن
to run off در رفتن
admits رفتن
snook کش رفتن
gangs رفتن
filch کش رفتن
filched کش رفتن
filches کش رفتن
filching کش رفتن
niggles ور رفتن
niggled ور رفتن
niggle ور رفتن
going رفتن
retire پس رفتن
retires پس رفتن
shrink اب رفتن
shrinking اب رفتن
retract تو رفتن
retracted تو رفتن
admitting رفتن
regress پس رفتن
regressed پس رفتن
regresses پس رفتن
regressing پس رفتن
meddle ور رفتن
meddled ور رفتن
meddles ور رفتن
twiddle ور رفتن
twiddled ور رفتن
twiddles ور رفتن
twiddling ور رفتن
retracts تو رفتن
retracting تو رفتن
shrinks اب رفتن
betake رفتن
crawled رفتن
gang رفتن
fribble ور رفتن
crawl رفتن
glom on to کش رفتن
go off در رفتن
go over به ان سو رفتن
hang around ور رفتن
jauk ور رفتن
make off در رفتن
mog رفتن
nim کش رفتن
retrograde پس رفتن
pullback پس رفتن
crawls رفتن
fall into a rage از جا در رفتن
bleneh پس رفتن
break loose در رفتن
to break loose در رفتن
receding پس رفتن
recedes پس رفتن
receded پس رفتن
recede پس رفتن
snitching کش رفتن
snitches کش رفتن
snitched کش رفتن
snitch کش رفتن
pilfers کش رفتن
pilfering کش رفتن
pilfered کش رفتن
to skirt along the coast رفتن
puttering ور رفتن
short-changing کش رفتن
snipping کش رفتن
snip کش رفتن
to whisk away or off رفتن
short-changes کش رفتن
hedge در رفتن
hedged در رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com