Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English
Persian
self interested
در بند نفع شخصی
self-interested
در بند نفع شخصی
Search result with all words
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
homes
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
private
شخصی
private
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
privates
شخصی
privates
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
desktop
متن و جدول تولید شده و طراحی شده روی صفحه نمایش کامپیوتر شخصی
trust
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
privacy
قانونی که طبق آن داده شخصی است و توسط کاربران غیر مجاز قابل دستیابی نیست
utopian
تصوری شخصی که درصدد اصلاح جهان است
name
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
names
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
valour
ارزش شخصی واجتماعی
cretin
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
cretins
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
customer
شخصی که از یک سیستم کامپیوتری یا وسیله جانبی استفاده میکند یا آن را می خرد
customers
شخصی که از یک سیستم کامپیوتری یا وسیله جانبی استفاده میکند یا آن را می خرد
peripheral
باس سریع طراحی شده توسط Intel که تا چند مگاهرتز گنجایش دارد و در کامپیوترهای شخصی بر پایه Pentum برای آداپتورهای شبکه یا گرافیکی استفاده میشود
electronic
شخصی که متخصص کار روی وسایل الکترونیکی است
caller
شخصی که تقاضای تماس دارد
callers
شخصی که تقاضای تماس دارد
self employed
کار شخصی
self-employed
کار شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
paraphernalia
دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
one
شخصی
ones
شخصی
author
شخصی که برنامه می نویسد
nobleman
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
noblemen
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
werewolf
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
werewolves
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
keyboarder
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
keyboarders
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
sender
شخصی که پیام ارسال میکند
senders
شخصی که پیام ارسال میکند
answering machine
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
answering machines
نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
troubleshooter
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
troubleshooters
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
consulting
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
copyright
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
copyrights
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
infinity
مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
nerd
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
expert
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
at
استاندارد کامپیوتر شخصی IBM که از پردازنده تک بیتی استفاده میکند
operator
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operator
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
operators
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operators
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
drive
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
analyst
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analyst
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
analysts
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analysts
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
centered
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centred
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
inference
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
pirate
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirated
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirates
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirating
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
consul
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consuls
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
personal
شخصی
administrator
شخصی که مسول اجرا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
administrator
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrators
شخصی که مسول اجرا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
administrators
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
problem
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problems
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
dub
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubbed
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubs
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
pin
شماره شناسایی شخصی
pinned
شماره شناسایی شخصی
pinning
شماره شناسایی شخصی
invalid
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
invalids
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
own
شخصی مال خودم
owned
شخصی مال خودم
owning
شخصی مال خودم
Other Matches
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
informal
شخصی
some one
شخصی
personae
شخصی
personable
شخصی
personas
شخصی
civil
شخصی
civilian
شخصی
civilians
شخصی
persona
شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
by end
غرض شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personalty
دارایی شخصی
personalty
اموال شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
personal right
حقوق شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
personal service
خدمت شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal staff
ستاد شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
somebody
یک شخص شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
personal computer
کامپیوتر شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
self-interest
نفع شخصی
oomph
چاذبه شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
private property
دارایی شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
proenomen
نام شخصی
self interest
نفع شخصی
self interest
غرض شخصی
self intrest
نفع شخصی
self will
اراده شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal identity
هویت شخصی
whoso
هر شخصی که باشد
personal income
درامد شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal action
دعوی شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
personal error
خطای شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
particular good
عین شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
personal effects
لوازم شخصی
individual foul
خطای شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
idiograph
نشان شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
private motive
غرض شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
personal property
اموال شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal interest
نفع شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
idols of the cave
اوهام شخصی
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
personal property
دارایی شخصی منقول
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
personal chattels
دارایی شخصی منقول
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
bunched income
درامد خدمات شخصی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
privy seal
مهر شخصی پادشاه
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
onother's money
پول شخصی دیگر
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
self intrested
دربند نفع شخصی
self regard
حفظ منافع شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
personalize
جنبه شخصی دادن به
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
private property
دارایی شخصی بلامعارض
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
owns
شخصی مال خودم
valor
ارزش شخصی واجتماعی
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
wear down
<idiom>
زوار شخصی ازخستگی در رفتن
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
ibm pc compatible computer
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
musical chairs
<idiom>
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
copy for private use
نسخه برای استفاده شخصی
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
stentor
شخصی که صدای بلندی دارد
accessor
شخصی که به داده دسترسی دارد
lifeguards
نجات غریق محافظ شخصی
lifeguard
نجات غریق محافظ شخصی
To have selfish motives . to have an axe to grind.
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
chattel
مال منقول دارایی شخصی
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
ex gratia
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
self-help
اعاشه از راه کار شخصی
self help
اعاشه از راه کار شخصی
crackpot
<idiom>
شخصی خنثی وبی اهمیت
pull the rug out from under
<idiom>
بهم ریختن نقشه شخصی
square peg in a round hole
<idiom>
شخصی که مناسب کاری نباشد
put one's own house in order
<idiom>
سروسامان دادن کار شخصی
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
commercial water movement
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
take to the cleaners
<idiom>
همه پولهای شخصی رابردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
commercial type vehicle
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
pim
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
stand up and be counted
<idiom>
گفتن نظر شخصی درجمع
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
Hear it on the grapevine
<idiom>
[شنیدن شایعه در مورد شخصی یا چیزی]
crack the whip
<idiom>
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
systems analysis
شخصی که بررسیهای سیستم را انجام میدهد
butt of a joke
هدف یا علت جوکی
[مانند شخصی]
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
werwolf
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
spotlight
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlighted
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
edward's personal preference schedule
مقیاس ادوارد برای رجحانهای شخصی
spotlighting
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlights
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
blockade runner
شخصی یا ناوی که ازمحاصره دشمن میگذرد
authorized
شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
atari
یک شرکت تولیدکننده بزرگ کامپیوترهای شخصی
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
turbo porolog
POROLO برای استفاده روی کامپیوتر شخصی
opportunism
بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
deadbeat
<idiom>
شخصی که هیچ وقت قرضش را پرداخت نمیکند
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
autobiographies
نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
pc xenix
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی AT
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
to become acclimatized
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimate
[American E]
to new circumstances
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
pc/ix
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی XT
Schadenfreude
لذتی که شخصی از رنج کشیدن دیگران میبرد
lycanthropy
تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
pc dos
سیستم عامل دیسک برای کامپیوتر شخصی
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
autobiography
نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
to acclimatize/acclimatise
[British E]
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
buck passer
شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
sysop
شخصی که سیستم تخته آگهی یا شبکه را نگه می دارد
Don't touch me!; Don't you touch me!
وارد منطقه شخصی من نشو !
[یک متر در فرهنگ باختر]
aerographer
شخصی که وضع هوا وامواج را به کشتی گزارش میدهد
go-getter
<idiom>
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
networking
شرکت یا شخصی که در تنظیم و طراحی شبکه متخصص است
agoraphobic
شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
truckmaster
شخصی که مامور خریدوفروش میان سرخ پوستان است
programmer
شخصی که قادر به طراحی و نوشتن برنامه کاری است
transponder india
رادار مراقبتی یدکی یا رادارهوانوردی شخصی بین المللی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com