Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
lay by the heels
در بند یا زندان نهادن
lay fast by the heels
در بند یا زندان نهادن
Search result with all words
incarcerate
در زندان نهادن
incarcerated
در زندان نهادن
incarcerates
در زندان نهادن
incarcerating
در زندان نهادن
Other Matches
breakaway
شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
cocking
کج نهادن
cock
کج نهادن
invests
نهادن
cocks
کج نهادن
investing
نهادن
invested
نهادن
invest
نهادن
exposures
در معرض نهادن
to take to
اغاز نهادن
inchoate
بنیاد نهادن
overtax
بارسنگین نهادن بر
overtaxed
بارسنگین نهادن بر
overtaxes
بارسنگین نهادن بر
overtaxing
بارسنگین نهادن بر
vats
در خمره نهادن
vat
در خمره نهادن
exposure
در معرض نهادن
bottoms
بنیان نهادن
institutes
بنیاد نهادن
instituted
بنیاد نهادن
institute
بنیاد نهادن
cage
درقفس نهادن
cages
درقفس نهادن
inters
در خاک نهادن
interring
در قبر نهادن
interring
در خاک نهادن
interred
در قبر نهادن
interred
در خاک نهادن
inter
در قبر نهادن
inter
در خاک نهادن
entitling
نام نهادن
entitles
نام نهادن
entitle
نام نهادن
inters
در قبر نهادن
bottom
بنیان نهادن
instituting
بنیاد نهادن
to lay it on with a trowel
نهادن قراردادن
to cage up
درقفس نهادن
incept
بنیاد نهادن
title
نام نهادن
titles
نام نهادن
to step in
قدم نهادن در
to assume the a
بنیادجنگ نهادن
to step inside
قدم نهادن در
shutting
برهم نهادن
to walk in
قدم نهادن در
to fall tl blows
اغازجنگ نهادن
intitle
نام نهادن
incage
درقفس نهادن
inearth
درخاک نهادن
to dig up the hatchet
اغازجنگ نهادن
shut
برهم نهادن
to set on foot
آغاز نهادن
to set a trap
دام نهادن
doin
روبخرابی نهادن
exposed
در معرض نهادن
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
enmesh
دردام نهادن
lay down
کنارگذاشتن در کف نهادن
inhume
در خاک نهادن
shuts
برهم نهادن
kowtow
پیشانی برخاک نهادن
to bell the cat
زین برگرگ نهادن
pullulate
اغاز توسعه نهادن
kow-tows
پیشانی بر زمین نهادن
setting up
نهادن مرتب کردن
kotow
پیشانی برخاک نهادن
kow-towing
پیشانی بر زمین نهادن
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
enmesh
گرفتارکردن درشبکه نهادن
to step aside
بیکسو گام نهادن
To lay a wreath ( of flowers ).
دسته ( تاج ) گه نهادن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
kow-tow
پیشانی بر زمین نهادن
kow-towed
پیشانی بر زمین نهادن
set
نهادن مرتب کردن
sets
نهادن مرتب کردن
die down
روبزوال نهادن مردن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
uplifts
متعال ساختن روبتعالی نهادن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
submits
گردن نهادن مطیع شدن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
uplift
متعال ساختن روبتعالی نهادن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
to lay by the heels
در بند نهادن بزمین زدن
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
submit
گردن نهادن مطیع شدن
quod
زندان
presidio
زندان
tolbooth
زندان
tollbooth
زندان
calaboose
زندان
gaol
زندان
qoud
زندان
bridewell
زندان
house of correction
زندان
hoosegow
زندان
hothouse
زندان
pokey
زندان
hothouses
زندان
slammer
زندان
imprisonment
زندان
jailed
زندان
dungeons
زندان
dungeon
زندان
prisons
زندان
prison
زندان
jails
زندان
jailing
زندان
jail
زندان
gaols
زندان
grates
زندان
grated
زندان
grate
زندان
gaoling
زندان
gaoled
زندان
outmatch
عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
enfetter
دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
overreach
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaches
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
to step out
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
get through
<idiom>
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
overreached
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
sweatbox
زندان مجرد
life sentence
حکم زندان
state prison
زندان دولتی
state prison
زندان ایالتی
serve time
در زندان به سر بردن
to cage up
در زندان افکندن
maximum security prison
زندان فوق امنیتی
to break the prison
گریختن از زندان
to serve time
در زندان بسربردن
prison camp
زندان صحرایی
prison camps
زندان صحرایی
solitary confinement
زندان انفرادی
solitary confinement
زندان مجرد
put in jail
به زندان انداختن
cell
زندان تکی
wards
سلول زندان
ward
سلول زندان
lockup
زندان کردن
lockups
زندان کردن
warden
رئیس زندان
wardens
رئیس زندان
confinement
زندان بودن
can
زندان کردن
canning
زندان کردن
cans
زندان کردن
black hole
زندان تاریک
black holes
زندان تاریک
jailbreak
فرار از زندان
jailbreaks
فرار از زندان
cell
زندان انفرادی
cells
زندان تکی
cells
زندان انفرادی
prison
وابسته به زندان
prison
زندان کردن
prisons
وابسته به زندان
prisons
زندان کردن
imprison
زندان کردن
imprisoning
زندان کردن
imprisons
زندان کردن
bagnio
زندان شرقی
from out the prison
از توی زندان
prison breaker
زندان گریز
disciplinary barracks
زندان انضباطی
penology
اداره زندان
disciplinary barracks
زندان دژبان
disciplinary segregation
زندان انضباطی
disprison
از زندان دراوردن
dunggeon
زندان زیرزمین
house of d.
زندان موقتی
prison breaking
زندان گریزی
put in jail
در زندان افکندن
confinement facility
تاسیسات زندان
close confinement
زندان انفرادی
clink
زندان
[اصطلاح روزمره]
dungeons
سیاه چال ها
[در زندان]
marshall
مارشال رئیس زندان
jug
زندان
[اصطلاح روزمره]
prison psychosis
روان پریشی زندان
to bail out
با ضمانت از زندان دراوردن
prisoner of war cage
زندان زندانیان جنگی
recommit
دوباره زندان کردن
wards
حیاط محوطه زندان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com