English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
greyhound در تاوه پختن غربال کردن
greyhounds در تاوه پختن غربال کردن
Other Matches
sieved غربال کردن
winnow غربال کردن
sieving غربال کردن
riddle غربال کردن
sieves غربال کردن
sieve غربال کردن
riddles غربال کردن
sieved غربال الک کردن
sieves غربال الک کردن
sieve غربال الک کردن
sieving غربال الک کردن
canvassing الک یا غربال کردن
canvasses الک یا غربال کردن
canvass الک یا غربال کردن
canvassed الک یا غربال کردن
concoct ترکیب کردن پختن
concocted ترکیب کردن پختن
concocting ترکیب کردن پختن
concocts ترکیب کردن پختن
to dress [food] آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
to d. a chinken شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
screens الک کردن غربال کردن
screen الک کردن غربال کردن
screening, screenings الک کردن غربال کردن
screened الک کردن غربال کردن
frying pan تاوه
slabs تاوه
slab تاوه
floor slab تاوه کف
slab bridge پل تاوه
frying pans تاوه
spillway slab تاوه سرریزان
deck spillway تاوه سرریزان
spillway slab تاوه سرریز
roof slab تاوه سقف
landing slab تاوه پاگرد
one way slab تاوه یکطرفه
panful مظروف یک تاوه یا دیگچه
underlay کاغذ زیر تاوه
covering slab تاوه یا صفحه روکش
capping slab تاوه نعل درگاه
underlays کاغذ زیر تاوه
abaculus تاوه روی ستون
slab of varying thickness تاوه با ستبرای متغیر
abacuses تاوه روی سرستون سرستونی
abacus تاوه روی سرستون سرستونی
slab for bearing سنگ بتنی کف تاوه تکیه گاه
riddles غربال
meshing غربال
bar screen غربال
cribble غربال
meshes غربال
screens غربال
ethmoid غربال
harp غربال
screen غربال
screener غربال چی
bunt غربال
screened غربال
riddle غربال
screening, screenings غربال
mesh غربال
jigger غربال
scalps الک غربال
scalp الک غربال
screening غربال زنی
greyhound غربال سیمی
screen grid توری غربال
gipsyhood غربال بندی
thermal scanning غربال گرمایی
gipsydom غربال بندی
gipsify غربال بندکردن
greyhounds غربال سیمی
griddles غربال سیمی کارگران
coarse sieve غربال سوراخ درشت
griddle غربال سیمی کارگران
He carries water in asieve. <proverb> آب در غربال یمل مى کند.
gipsyism غربال بندی اطواروحرکات کولی ها
hatched پختن
hatches پختن
cook پختن
grills پختن
bakes پختن
cooked پختن
cooks پختن
anneal پختن
baked پختن
grilling پختن
grill پختن
decoct پختن
bake پختن
hatch پختن
fire a kiln پختن
shirr پختن
parboils نیمه پختن
fire bricks اجر پختن
kiln درکوره پختن
brick burning پختن اجر
kilns درکوره پختن
parboiling نیمه پختن
parboil نیمه پختن
pot در دیگ پختن
pots در دیگ پختن
To bake bread. نان پختن
To cook food. غذا پختن
potting در دیگ پختن
ragout راگو پختن
parboiled نیمه پختن
pressure cook تحت فشار پختن
nuking با ریزموج یا میکروویو پختن
coddle اهسته جوشاندن یا پختن
escallop گوش ماهی پختن
coddles اهسته جوشاندن یا پختن
To cook a pottage for some one . <proverb> آش براى کسى پختن .
nukes با ریزموج یا میکروویو پختن
coddling اهسته جوشاندن یا پختن
close aneal باز پختن مسدود
coddled اهسته جوشاندن یا پختن
portland cement kiln کوره پختن سیمان
nuked با ریزموج یا میکروویو پختن
braise با اتش ملایم پختن
braised با اتش ملایم پختن
autoclave بادیگ زودپز پختن
to build castles in the air هوس خام پختن
braises با اتش ملایم پختن
braising با اتش ملایم پختن
to build castles in the air خیالات خام پختن
nuke با ریزموج یا میکروویو پختن
trommel غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
fanner غربال یا اسبابی که اشغال وکاه را بوجاری میکند بادبزن
bake پختن [نان و کیک غیره]
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
fry روی اتش پختن تهییج
fries روی اتش پختن تهییج
frying روی اتش پختن تهییج
convenience food غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to cook پختن [مانند سوپ و نهار و شام]
scallops گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
scallop گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com