Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (16 milliseconds)
English
Persian
all night
در تمام شب
Search result with all words
extinct
منقرض تمام شده
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
fielded
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
fields
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
well
تماما تمام وکمال
wells
تماما تمام وکمال
fax
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxed
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxes
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxing
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
panorama
تمام نما اینه تمام نما
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
wholly
تمام وکمال
unfailing
تمام نشدنی
ping
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pinged
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pinging
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pings
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
hard
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
harder
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hardest
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
part
نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
cable
تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
cabled
تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
arithmetic
بخش سخت افزاری CPU که تمام توابع ریاضی و منط قی را انجام میدهد
complete
تمام
completed
تمام
completes
تمام
completing
تمام
transparent
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
decimal
نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimals
نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
interlock
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
float
اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floated
اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floats
اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
off
تمام
footing
پیامی در پایین تمام صفحات در متن چاپ شده
unquote
نقل قول را تمام کردن
unquote
نقل و قول تمام است
integral
کامل تمام
finished
تمام شده
finishing
تمام کاری
forth
تمام کردن
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
timed
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
times
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
all
: همه تمام
all-
: همه تمام
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
universal
مدار مجتمع مجزا که تمام عملیات سری به موازی و واسط را انجام میدهد که بین کامپیوتر و خط وط ارسال لازم است
blow
ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows
ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
register
ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
register
نمایش محتوای تمام ثباتها
registering
ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registering
نمایش محتوای تمام ثباتها
registers
ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registers
نمایش محتوای تمام ثباتها
plenaries
شامل تمام اعضاء
plenary
شامل تمام اعضاء
set
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
sets
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
setting up
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
traffic
اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
trafficked
اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
trafficking
اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
traffics
اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
full face
تمام رخ
full-face
تمام رخ
full-blown
تمام شگفته
full-blown
تمام کامل
carried
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
return
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returned
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returning
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
Other Matches
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
it is all up
تمام شد
entire
تمام
whole length
تمام قد
through
تمام
It's over.
تمام شد.
thru
تمام
lion's share
تمام
incomplete
نا تمام
whole
تمام
yame
تمام
fullest
تمام
rounded
پر تمام
full
تمام
out and out
تمام
out-and-out
تمام
full length
تمام قد
thorough
تمام
full-length
تمام قد
peter
تمام شدن
rounded
تمام شده
thoroughgoing
تمام وکمال
short measure full measure
پیمانه تمام
run out of
تمام کردن
thru
تمام شده
exhaustible
تمام شدنی
inchoate
نیمه تمام
due
تمام شده
round d.
دوجین تمام
out-
در بیرون تمام
out
در بیرون تمام
fuller
کامل تر تمام تر
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
full-scale
تمام عیار
give out
<idiom>
تمام شده
passes
تمام شدن
go through with
<idiom>
تمام کردن
passed
تمام شدن
all risks
تمام خطرات
outed
در بیرون تمام
all out
باشدت تمام
defunct
تمام شده
sterling
تمام عیار
rounds complete
تیر تمام شد
pukka
تمام عیار
pucka
تمام عیار
processor
تمام کننده
all this
تمام اینها
all day long
<idiom>
تمام روز
all d.
در تمام روز
goes
تمام شدن
go
تمام شدن
pass
تمام شدن
to see through
تمام کردن
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
lie-in
تمام شدن
lie in
تمام شدن
fulfils
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
use up
تمام کردن
A whole week
یک هفته تمام
to fill out
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
full-page
تمام صفحه
to see out
تمام کردن
whole hog
تمام راه
to run away with
تمام کردن
wrap up
تمام شدن
yean round
در تمام سال
yearlong
یکسال تمام
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
dyed-in-the-wool
تمام عیار
par excellence
به تمام معنی
to eat up
تمام کردن
to draw to an end
تمام شدن
unfinished
تمام نشده
thoro
کامل تمام
the whole world
تمام دنیا
the game is up
بازی تمام شد
the full of the moon
ماه تمام
main
بزرگ تمام
main
مهم تمام
full
تمام تکمیل
full
تمام قدرت
fullest
تمام تکمیل
thoro
تمام وکمال
thorough going
تمام وکمال
through
تمام شده
full-time
تمام وقت
integrating
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attains
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attained
تمام کردن
attain
تمام کردن
to blow over
تمام شدن
three whole years
سه سال تمام
fullest
تمام قدرت
holohedron
تمام وجهی
full subtractor
تمام کاهشگر
end of mission
ماموریت تمام
he is fifty
تمام دارد
fullmouthed
تمام دندان
f. and fell
تمام بودن
f. sixmiles
6میل تمام
fiddle away
تمام کردن
full screen
تمام صفحه
full time
تمام روز
depletable
تمام شدنی
full tracked
تمام شنی
full view
نمای تمام رخ
full tracked
تمام زنجیر
holohedral
تمام وجه
finisher
تمام کننده
full scale
تمام عیار
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
full blown
تمام کامل
full orbed
تمام روشن
full mouthed
تمام دندان
full duplex
تمام دو رشتهای
full blown
تمام شکفته
full automatic
تمام اتوماتیک
fulfill
تمام کردن
full adder
تمام افزایشگر
full pay
مواجب تمام
full pay
حقوق تمام
hade
شیب تمام
full moon
ماه تمام
holosymmetric
تمام وجه
in full fig
درلباس تمام
fully automatic
تمام اتوماتیک
fully automatic machine
تمام اتومات
completive
تمام کننده
get through
تمام کردن
mast high
تمام افراشته
give out
تمام شدن
by all means
با تمام وسائل
exhausted
تمام شده
over with
تمام شده
cosine
جیب تمام
cosines
جیب تمام
payment in full
پرداخت تمام
an a fact
تمام شده
ammo zero
مهمات تمام
consummative
تمام کننده
full wave
تمام موج
full word
تمام کلمه
cosecant
قطرفل تمام
in full
تمام وکمال
consumptible
تمام شدنی
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
fullword
تمام کلمه
entireforce
تمام قوا یا نیروها
full wave rectifier
یکسوکننده تمام موجی
total consumption burner
مشعل تمام مصرف کن
jackpot
برنده تمام پولها
tutti
برای تمام صداهاوسازها
spherical dome
گنبد دور تمام
jackpots
برنده تمام پولها
two way rectification
یکسوسازی تمام موج
to give out
تمام شدن انتشاردادن
fully ionized plasma
پلاسمای تمام یونیزه
full text searching
جستجوی تمام متن
to pay up
تمام و کمال پرداختن
full screen terminal
پایانه تمام صفحه
to burn away
سوختن و تمام شدن
full time employment
اشتغال تمام وقت
full tracked
خودرو تمام شنی
full page display
نمایش تمام صفحه
to pay off
تمام و کمال پرداختن
full screen editing
ویرایش تمام صفحه
all wave receiver
رادیوی تمام موج
across the board
شامل تمام طبقات
all-star
تیم تمام ستاره
all star
تیم تمام ستاره
cost prices
قیمت تمام شده
cost price
قیمت تمام شده
porkpie hat
کلاه تمام لبه
intermediate stock
کالاهای نیمه تمام
all wave antenna
انتن تمام موج
quadruplex circuit
تلگراف تمام جهتی
construction work in progress
هزینه ساختمانهای نا تمام
all available
تمام توپخانه موجود
all wheel drive
محرک تمام چرخها
perfect arch
قوس دور تمام
pay up
تمام وکمال پرداختن
partitura
بطور تمام وکمال
all risk insurance
بیمه تمام حوادث
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com