Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
crudely
در حالت خامی
Other Matches
verdure
خامی
crudity
خامی
crudeness
خامی
rawness
خامی
raw ness
خامی
roughness
خامی
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
inexperience
بی تجربگی خامی
verdancy
خامی سرسبزی
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to dye in grain
درحال خامی رنگ کردن
to dye in the wool
درحال خامی رنگ کردن
pedantize
از روی خامی علم فروشی کردن
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
pedantically
از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
expression
حالت
ill conditioned
بد حالت
expressions
حالت
make
حالت
manner
حالت
if
حالت
case
حالت
situations
حالت
status
حالت
self
حالت
line condition
حالت خط
estate
حالت
predicament
حالت
cases
حالت
predicaments
حالت
disposition
حالت
makes
حالت
situation
حالت
tempers
حالت
stance
حالت
glass eyed
بی حالت
posturing
حالت
postures
حالت
postured
حالت
temper
حالت
posture
حالت
fettle
حالت
idiocrasy
حالت
pyreticosis
حالت تب
attitude
حالت
attitudes
حالت
queasiness
حالت قی
febricity
حالت تب
feverishness
حالت تب
tempered
حالت
state-
حالت
phases
حالت
temperament
حالت
temperaments
حالت
phased
حالت
stated
حالت
state
حالت
condition
حالت
grain
حالت
stating
حالت
estates
حالت
stances
حالت
moods
حالت
mood
حالت
unexpressive
بی حالت
phase
حالت
states
حالت
idle position
حالت سکون
input mode
حالت ورودی
iciness
حالت یخی
idiocrasy
حالت مخصوص
heat proof quality
حالت نسوزی
hang over
حالت خماری
defensively
حالت دفاعی
humanness
حالت انسانیت
i.c.
حالت اولیه
ignition condition
حالت احتراق
limit state
حالت حدی
domesticity
حالت اهلی
linearity
حالت طولی
liquid state
حالت مایع
locative
حالت مکانی
physical state
حالت فیزیکی
possessives
حالت اضافه
possessive
حالت اضافه
thirstily
با حالت تشنگی
dative
حالت برایی
logical state
حالت یک منطقی
lucid interval
حالت افاقه
fugitiveness
حالت شخص
lethargically
با حالت سبات
kashruth
حالت جواز
fluidity
حالت مایعی
defensively
با حالت تدافع
in a state of depression
در حالت افسردگی
in form
خوش حالت
inactive status
حالت انتساب
nervousness
حالت عصبانی
incipience
حالت نخستین
incipincy
حالت نخستین
initial state
حالت اغازی
insert mode
حالت درج
isopiestic
حالت فشارمتعادل
resilience
حالت ارتجاعی
jussive
حالت امری
kashrut
حالت جواز
marshiness
حالت مردابی
circumstantiality
حالت وکیفیت
deadness
حالت مرده
deliverable state
در حالت تحویل
deplorble condltion
حالت زار
balanced state
حالت تعادل
automatism
حالت خودکاری
atilt
با حالت حمله
doubtfulness
حالت تردید
doughiness
حالت خمیری
arborescence
حالت شاخهای
downiness
حالت کرکی
antisepsis
حالت ضد عفونی
drinking bout
حالت مستی
drive state
حالت سائقی
drowsihead
حالت نیمخواب
balanced state
حالت متوازن
balanced state
حالت متعادل
circuit opening
حالت مدارباز
childishness
حالت بچگی
chararcter mode
حالت دخشهای
burst mode
حالت پیوسته
colloidal state
حالت کلوییدی
command mode
حالت فرماندهی
conjugality
حالت زناشویی
continuum state
حالت پیوستار
conversational mode
حالت محاورهای
borderline state
حالت مرزی
balminess
حالت مرهمی
corresponding state
حالت متنافر
counterpoise
حالت تعادل
creaminess
حالت سرشیری
eburnation
حالت عاجی
eigenstate
حالت انرژی
feminity
حالت زنانه
accidentalness
حالت اتفاقی
accusative
حالت مفعولی
free wheeling
حالت خلاصی
sulkily
با حالت قهر
genitive
حالت اضافه
gas phase
حالت گازی
glassy state
حالت شیشهای
vitreus state
حالت شیشهای
goutiness
حالت نقرسی
grittiness
حالت شنی
ground state
حالت پایه
final state
حالت پایانی
feminineness
حالت زنانه
acedia
حالت خ-لسه
febile
دارای حالت تب
answer mode
حالت پاسخ
energy state
حالت انرژی
answer mode
حالت جواب
equation of state
معادله حالت
amentia
حالت هذیان
equilibrium state
حالت تعادل
affectivity
حالت عاطفی
erectness
حالت عمودی
exceptional case
حالت استثنایی
excited state
حالت برانگیخته
affectedly
با حالت بخودگرفته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com