English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (8 milliseconds)
English Persian
at pause در حال ایست
Search result with all words
period نوبت ایست
periods نوبت ایست
stop ایست
stopped ایست
stopping ایست
stops ایست
halt ایست
halt سکته ایست کردن
halted ایست
halted سکته ایست کردن
halts ایست
halts سکته ایست کردن
breathing space ایست
whoa ایست
whoa ایست دادن
truce جنگ ایست
truces جنگ ایست
coffin جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffins جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
standstill ایست
hold ایست
hold ایست نگهداری
holds ایست
holds ایست نگهداری
hyphen نشان اتصال ایست درسخن
hyphens نشان اتصال ایست درسخن
stay ایست
stayed ایست
unceasing ایست ناپذیر
cessation ایست
stand ایست
stand ایست کردن توقف کردن
interval ایست وقفه
cease ایست توقف
ceased ایست توقف
ceases ایست توقف
ceasing ایست توقف
close ایست توقف
closer ایست توقف
closes ایست توقف
closest ایست توقف
suspension ایست تعلیق
suspensions ایست تعلیق
stoppage ایست
stoppages ایست
interlude ایست میان دو پرده
interludes ایست میان دو پرده
silence ایست بی حرکت
silenced ایست بی حرکت
silences ایست بی حرکت
silencing ایست بی حرکت
menopause بند امدن قاعدگی ایست طمث
time out ایست
lay by جایگاه ایست ایستگاه
lay-by جایگاه ایست ایستگاه
lay-bys جایگاه ایست ایستگاه
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
appropriation در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
avast ایست توقف کنید
avast ایست
caesura وقفه ایست
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
dynamic stop ایست پویا
ease all درکرجی رانی ایست
fetch up بحال ایست درامدن
fixism ایست گرایی
flag stop ایست
haemostasia ایست خون
haemostasis ایست خون
haemostatic وابسته به ایست خون
hammock chair صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
he has a loose conduct ادم هرزه ایست
he is a prodigy of learning اعجوبه ایست در دانش
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
hold water قایق ایست
it is a thankless task کاربیهوده ایست
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
limit stop حد ایست
nodal point نقطه ایست
nowel کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
patience is a virtue شکیبائی خوی پسندیده ایست
pausal ایست دار
pausal form دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
perisystole ایست دل
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
standstil ایست
statics ایست شناسی
stop bit ذرهء ایست نما
stop bit بیت ایست نما
stop element عنصر ایست
stopping sight distance فاصله دید برای ایست
stopping sight distance فاصله دید ایست
the child is a wonder این بچه عجوبه ایست
the train runs without a stop قطار بدون ایست
to be under ane در حال ایست بودن
to come بحال ایست درامدن
to heave to بحالت ایست دراوردن
to make a pause ایست کردن
to make a stop ایست کردن
Other Matches
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
what kind of a bird is that ? چه قسم پرنده ایست
to put to a pause بحال ایست دراوردن
total stopping distance طول ایست کامل
torpidity حالت سستی ایست
It is an extremely complicated problem. مسأله بسیار پیچیده ایست
to taxi to a standstill حرکت آخر تا به ایست رسیدن [هواپیما]
to pause upon a word روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com