Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
reinforcing
در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
Other Matches
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
visit of courtesy
بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
zeroed out
ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
tenants
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenant
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
detail
شرح مفصل یکان بقیه یکان
subactivity
یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
line replacement
یکان تعویض کننده یکان جبهه
detailing
شرح مفصل یکان بقیه یکان
parent
یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
combat arms
یکان رزمی یکان درگیر در رزم
designation
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
designations
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
tactical element
یکان رزمی یکان تاکتیکی
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
unit mill
سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
shadower
یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
magnified
تقویت کردن
edifies
تقویت کردن
rally
تقویت کردن
reenforce
از نو تقویت کردن
trussed
تقویت کردن
magnifies
تقویت کردن
magnify
تقویت کردن
rallies
تقویت کردن
edified
تقویت کردن
rallied
تقویت کردن
amplifying
تقویت کردن
magnifying
تقویت کردن
augment
تقویت کردن
undergird
تقویت کردن
amplify
تقویت کردن
amplifies
تقویت کردن
trussing
تقویت کردن
augmenting
تقویت کردن
armor
تقویت کردن
augmentation
تقویت کردن
amplified
تقویت کردن
corroborate
تقویت کردن
corroborated
تقویت کردن
trusses
تقویت کردن
corroborates
تقویت کردن
augmented
تقویت کردن
truss
تقویت کردن
augments
تقویت کردن
edify
تقویت کردن
sustain
تقویت کردن
reinforce
تقویت کردن
bolsters
تقویت کردن
relay
تقویت کردن
relays
تقویت کردن
sustained
تقویت کردن
bolster
تقویت کردن
intensifying
تقویت کردن
reinforces
تقویت کردن
intensify
تقویت کردن
corroborating
تقویت کردن
intensifies
تقویت کردن
intensified
تقویت کردن
relayed
تقویت کردن
sustains
تقویت کردن
bolstered
تقویت کردن
dismissing
منفصل کردن یکان مرخص
dismiss
منفصل کردن یکان مرخص
dismisses
منفصل کردن یکان مرخص
regroups
دور هم جمع کردن یکان
regroup
دور هم جمع کردن یکان
regrouped
دور هم جمع کردن یکان
regrouping
دور هم جمع کردن یکان
command information program
برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
invigorate
تقویت روحی کردن
backs
پشت را تقویت کردن
back
پشت را تقویت کردن
to re establish ons's health
تقویت مزاج کردن
back up
تقویت کردن تقویتی
back-up
تقویت کردن تقویتی
to establish one's health
تقویت مزاج کردن
suppress
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
detaching
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
suppressing
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
detaches
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detach
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
suppresses
سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
encourage
تقویت کردن پیش بردن
strengthens
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthens
قوی کردن تقویت دادن
strengthen
قوی کردن تقویت دادن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
strengthen
تقویت یافتن تحکیم کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
upgrade
پیشرفت دادن تقویت کردن
strengthened
قوی کردن تقویت دادن
upgraded
پیشرفت دادن تقویت کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
strengthened
تقویت یافتن تحکیم کردن
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
invigorate
پر زور کردن تقویت شدن
upgrades
پیشرفت دادن تقویت کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
upgrading
پیشرفت دادن تقویت کردن
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
beefed up
شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
beef
شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
spaced armor
دو پوسته کردن زره برای تقویت ان
prestress
باسیم ومیله اهن تقویت کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
command
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
commands
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flank
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
commanded
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanking
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanked
پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
readiness condition
وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
uphold
تقویت کردن تایید کردن
augments
اضافه کردن تقویت کردن
augmented
اضافه کردن تقویت کردن
upholds
تقویت کردن تایید کردن
augment
اضافه کردن تقویت کردن
fort
سنگربندی کردن تقویت کردن
augmenting
اضافه کردن تقویت کردن
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
junk
پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
aeromedical unit
یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
guiden
پرچم یکان پرچم نماینده یکان
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
division slice
یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
suppression
خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
unit loading
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
radar picket
ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
telephone repeater
دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
pass on
<idiom>
رد کردن چیزی که دیگر
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
to lay on the table
بوقت دیگر موکول کردن
removing
جابجا کردن به محل دیگر
removes
جابجا کردن به محل دیگر
remove
جابجا کردن به محل دیگر
interchanges
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
substitution
جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
scrape together
<idiom>
پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
interchanging
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
range alongside
نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
interchange
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
transfers
کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
adjourns
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
interpolate
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
transfer
کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
transferring
کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
interpolating
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
In at one ear and out at the other .
<proverb>
از یک گوش شنیدن و از یکى دیگر بدر کردن .
adjourning
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
overwrite
و خراب کردن هر داده دیگر در این محل
adjourned
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
interpolated
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
adjourn
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
shifts
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
switches
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
powered
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
to play up to another actor
بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com