English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (13 milliseconds)
English Persian
oneself در حال عادی
one's self در حال عادی
Search result with all words
uncommon غیر عادی
uncommonly غیر عادی
chore کارهای عادی و روزمره
chores کارهای عادی و روزمره
average درجه عادی میانگین
averaged درجه عادی میانگین
averages درجه عادی میانگین
averaging درجه عادی میانگین
private عادی
privates عادی
commonly بطور عادی
circuit وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
tic انقباض غیر عادی عضلات
tics انقباض غیر عادی عضلات
common عادی
commoners عادی
commonest عادی
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
addict عادی کردن
addicts عادی کردن
countertenor خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
countertenors خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
normalised بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalises بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalising بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalize بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalizes بصورت عادی و معمولی دراوردن
weirdly بطور غیر عادی و مرموز
slippage میزان لغزش یا کم وزیادی چیزی از حد عادی ان
abnormal غیر عادی
norm روش عادی
norms روش عادی
subnormal مادون عادی
regular عادی
regulars عادی
bomb خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombed خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombed out خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombs خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
naked عادی
lavender اسطو خودوس عادی عطر سنبل
stock عادی ازلحاظ مدل
stocked عادی ازلحاظ مدل
normalization عادی شدن
hyper پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper- پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
usual عادی مرسوم
normal عادی
normal عادی معمولی
special حرف غیر عادی در یک نوشتار
special آنچه متفاوت یا غیر عادی است
eccentric غیر عادی غریب
eccentric غیر عادی
eccentrics غیر عادی غریب
eccentrics غیر عادی
queer غیر عادی
queerer غیر عادی
queerest غیر عادی
prodigies چیز غیر عادی
prodigy چیز غیر عادی
normality عادی بودن
normality حالت عادی
negligence اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
outsize اندازه متفاوت با عادی
run of the mill عادی
run-of-the-mill عادی
uncritical عادی
uncritically عادی
groovy عادی
customarily بطور عادی
normally بطور عادی
inevitability امر عادی
unwonted غیر عادی
spectacular منظره دیدنی نمایش غیر عادی
spectaculars منظره دیدنی نمایش غیر عادی
creepy وحشت زده غیر عادی
commons مردم عادی
ruck مردم عادی
rucks مردم عادی
workaday معمولی عادی
habitual شخص دائم الخمر عادی
habitual عادی
ordinary عادی
second wind بازیابی وضع عادی تنفس
bill اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bills اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
abnormalities بی قاعدگی وضع غیر عادی
abnormality بی قاعدگی وضع غیر عادی
routine امر عادی
routine روزمره کار عادی
routine جریان عادی عادت جاری
routine عادی
routine کار عادی
routine جریان عادی و دایمی
routine طریقه عادی
routinely امر عادی
routinely روزمره کار عادی
routinely جریان عادی عادت جاری
routinely عادی
Other Matches
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
hypermnesia ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
customary عادی
wonted عادی
routines عادی
unexceptional عادی
gen عادی
wear and tear فرسودگی عادی
normal voltage ولتاژ عادی
routines کار عادی
anomalous غیر عادی
routines طریقه عادی
preternatural غیر عادی
rife فراوان عادی
naturals دیوانه عادی
nominal price قیمت عادی
normal profit سود عادی
routinely کار عادی
normal price قیمت عادی
normal range محدوده عادی
normal maintenance محافظت عادی
normal good کالای عادی
routinely طریقه عادی
normal form صورت عادی
routines امر عادی
normal termination پایان عادی
the inevitable چیزهای عادی
normal exit درروی عادی
nonsingular matrix ماتریس عادی
matter of course چیز عادی
deed under private signature سند عادی
private document سند عادی
routine message پیام عادی
regular price قیمت عادی
procedure message پیام عادی
eupnoea تنفس عادی
private decument عقد عادی
in the course of nature بطریق عادی
private decument سند عادی
general creditor طلبکار عادی
in the a way بطریق عادی
ordinary share سهام عادی
ordinary shareholder سهامدار عادی
ornery عادی معمولی
habitualness عادی بودن
overage سن عادی را گذرانده
ordinary passport پاسپورت عادی
ordinary income درامد عادی
deed under private seal سند عادی
matten of course جیز عادی
macro بطورغیر عادی
the common run of men مردمان عادی
supernormal فوق عادی
abnormous غیر عادی
average conditions شرایط عادی
average revenue قیمت عادی
common block قرقره عادی
common foul خطای عادی
common stock سهام عادی
common stocks سهام عادی
ordinary shares سهام عادی
common whipping بست عادی
consuetudinary عادی معمول
onery عادی معمولی
deed under private سند عادی
habitual way of doing anything راه عادی
supranormal <adj.> فوق عادی
typical <adj.> بافت عادی
off the beaten track <idiom> غیر عادی
ornary عادی معمولی
unwashed جزومردم عادی
natural دیوانه عادی
nutcase غیر عادی
nutcases غیر عادی
abnormally غیر عادی
routines روزمره کار عادی
gigantism رشد غیر عادی
routine work کار تکراری عادی
ordinary life insurance بیمه عمر عادی
the rank and file توده مردم عادی
Fantastic architecture معماری غیر عادی
log normal distribution لگاریتم توزیع عادی
routinely جریان عادی و دایمی
one for the books <idiom> چیز غیر عادی
abnormal end خاتمه غیر عادی
anomalous curve منحنی غیر عادی
anomalous effect اثر غیر عادی
catch one's breath <idiom> نفسهای عادی کشیدن
anomalous magnet اهنربای غیر عادی
oblique طرح حرف عادی کج
singular matrix ماتریس غیر عادی
school of hard knocks <idiom> تجربه عادی از زندگی
abend خاتمه غیر عادی
prodigious غیر عادی شگرف
ferial وابسته بروزهای عادی
extraordinary ray پرتو غیر عادی
rayleigh scattering تفرق عادی تابشها
routines جریان عادی و دایمی
man in the street <idiom> مردم عادی یا متوسط
settle down <idiom> زندگی عادی داشتن
subnormality مادون عادی بودن
matter of course <idiom> عادت،راه عادی،قانون
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
simple contract عقد منعقد درسند عادی
unco غیر عادی خارق العاده
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
paracholia ترشح غیر عادی زرداب
plaintext پیام عادی در شکل مهناداراصلی ان
donkeywork کارهای عادی وروزمره خرکاری
automatism کار عادی و بدون فکر
ap seogi راه رفتن عادی تکواندو
abnormalcy ناهنجاری غیر عادی بودن
routines جریان عادی عادت جاری
matter of couurse چیز عادی یا طبیعی یا بدیهی
hydrocephaly ازدیاد غیر عادی مایع
hydrocephalus ازدیاد غیر عادی مایع
aberrant behavio [u] r رفتار غیر عادی [اصطلاح رسمی]
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
flashover تخلیه الکتریکی غیر عادی صاعقه
flareback اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
abended خاتمه یافته بطور غیر عادی
supernumerary بیش از اندازه عادی فوق عددی
it is of a normal size دارای اندازه عادی یا معمولی است
long run equilibrium موازنه بلند مدت قیمتها قیمت عادی
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
O level آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O levels آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
gentleman commoner شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
hypoventilation تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
mattoid کسیکه مغز غیر عادی داردولی روی هم رفته خل است
crossed controls بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
lay up ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
power fail restart سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
reporting by axception گزارشی که فقط حاوی اقلام خارج از قلمرو عادی بوده ونیازمند توجه مدیریت است
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
CB مخفف وابسته به امواج رادیویی که برای استفادهی افراد عادی که میخواهند با فرستندهی خصوصی مخابره کنند کنارگذاشته شده است
feria کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
dysfunction عمل یا کار معلول وغیر عادی عدم کار
home row ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
extrasensory ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
freedom of information act قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
voice grade channel ارتباطات کامپیوتر به کامپیوتر بااستفاده از خطوط عادی بکاربرده شده در ارتباطات تلفنی مجرای از دریچه صدایی
normal price قیمت عادی قیمت معمولی
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
deferred share سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
creep test ازمایش خزش در درجه حرارت عادی ازمایش خزش
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
landscape carpet فرش دور نما [فرش چشم انداز] [عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com