Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 39 (5 milliseconds)
English
Persian
in the very act
در حین ارتکاب جرم
Search result with all words
burglaries
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglary
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
red-handed
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
commitment
ارتکاب
commitments
ارتکاب
committal
سرسپردگی ارتکاب
commission
ارتکاب ماموریت
commission
ارتکاب
commissioning
ارتکاب ماموریت
commissioning
ارتکاب
commissions
ارتکاب ماموریت
commissions
ارتکاب
suspicion
فن به ارتکاب جرم
suspicions
فن به ارتکاب جرم
treasonable
خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
attainder
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
burglarious
مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
commission of acts
ارتکاب عمل
committable
قابل ارتکاب
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
flagrante delicto
درحال ارتکاب جرم
in flagrant d.
درعین ارتکاب عمل
in flagrant delict
درعین ارتکاب گناه
of malice prepense
با قصد ارتکاب گناه
perpetration
ارتکاب
perpetration of a crime
ارتکاب جرم
quarter session
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
red handed
درحین ارتکاب جنایت
red handed
هنگام ارتکاب جنایت
solicitation
تحریک به ارتکاب جرم
striking off the roll
اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
treasonoius
خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
unlawful assembly
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
He was arrested in the very act .
حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
To catch someone in the very act .
مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
To be caught red - handed.
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
to catch with one's pants down
مچ
[کسی ]
را گرفتن
[حین ارتکاب]
He was caught with his pants down.
مچ او
[مرد]
را حین ارتکاب گرفتند.
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com