English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
cachinnate در خنده افراط کردن
Other Matches
to carry to excess افراط کردن در
indulges افراط کردن
indulged افراط کردن
indulge افراط کردن
wanton افراط کردن
indulging افراط کردن
go to extreme افراط و تفریط کردن
caroused در مشروب افراط کردن
to take an extreme course افراط یاتفریط کردن
carouses در مشروب افراط کردن
overbuy در خرید افراط کردن
take an extreme course افراط یا تفریط کردن
carousing در مشروب افراط کردن
carouse در مشروب افراط کردن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overacting در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted در ایفای نقش خود افراط کردن
overacts در ایفای نقش خود افراط کردن
overact در ایفای نقش خود افراط کردن
To burst with laughter. از خنده غش کردن
nicker خنده کردن
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
keep a straight face از خنده خودداری کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
to laugh away با خنده واستهزا کردن
to be on the grin خنده نیشی کردن
to force a smile خنده زورکی کردن
laugh off با خنده دور کردن
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
to laugh off با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
sportiveŠetc خنده کن خنده وبازی کن
lavishing ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes ولخرجی کردن افراط کردن
lavished ولخرجی کردن افراط کردن
lavish ولخرجی کردن افراط کردن
simpered خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers خنده زورکی کردن پوزخند زدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
inordinacy افراط
inordinateness افراط
excess افراط
frills افراط
extremeness افراط
exorbitance افراط
excesses افراط
superfluity افراط
fulsomeness افراط
overindulgence افراط
excessive use افراط
excessiveness افراط
frill افراط
extravagances افراط
self indulgence افراط
extravagance افراط
intemperance افراط
distemperate افراط کار
outrageousness تجاوز افراط
self indulgent افراط کار
exorbitance زیادی افراط
extravagantly با افراط زیاد
self-indulgent افراط کار
extravagantly با افراط کاری
excessively بحد افراط
ultraism افراط کاری
extremism افراط گرایی
excesses افراط بی اعتدالی
enormously بحد افراط
to run to extremes افراط وتفریطکردن
scrupulously بحد افراط
excess افراط بی اعتدالی
extremities افراط و تفریط
overindulge افراط ورزیدن
extremity افراط و تفریط
intemperate افراط کار
hard line افراط آمیز
hypercriticism افراط در انتقاد
indulgences از راه افراط بخشیدن
wasteful افراط کار متلف
indulgences زیاده روی افراط
golden mean برکناری از افراط و تفریط
religiose دیندار بحط افراط
indulgence زیاده روی افراط
oxyopia تزئینی بحد افراط
potation جرعه افراط در شرب
supererogation افراط در انجام وفیفه
indulgence از راه افراط بخشیدن
plethora ازدیاد خون در یک نقطه افراط
radical افراطی افراط گرا ریشهای
extremism افراط کاری عقیده افراطی
radicals افراطی افراط گرا ریشهای
ultra individualism اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
intemperately ازروی افراط با زیاده روی
purism افراط در استعمال صحیح الفاظ
overmuch بحد افراط بمقدار زیاد
overnice دقت گیر بحد افراط
boozed مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozes مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
booze مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
boozing مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
blase بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
prudishness نمایش عفت یااداب بحد افراط
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
laughs خنده
irrision خنده
laughter خنده
laughing خنده
belly laugh خنده از ته دل
laughed خنده
laugh خنده
irrision خنده استهزایی
howlers خنده اور
howler خنده اور
to laugh away با خنده گذراندن
laughter is infectious خنده مسری
ludicrous خنده اور
crack up <idiom> از خنده ترکیدن
comics خنده دار
A forced laugh. خنده زورکی
hilarious خنده دار
laugher خنده کننده
ridiculous خنده دار
laughs صدای خنده
laughed صدای خنده
laughingstock مایه خنده
laughing stock مایهی خنده
queer خل خنده دار
grins خنده نیشی
comic خنده دار
serio comic هم خنده دار
tricksy بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
grinning خنده نیشی
funny خنده دار
funniest خنده دار
funnier خنده دار
grinned خنده نیشی
grin خنده نیشی
queerest خل خنده دار
laugh away با خنده گذراندن
queerer خل خنده دار
laugh down با خنده از رو بردن
boisterous laughter خنده بلند
sniggered خنده استهزاامیز
sniggering خنده استهزاامیز
sniggers خنده استهزاامیز
sarcasm زهر خنده
risibility خنده داربودن
titter خنده تو دزدیده
tittered خنده تو دزدیده
laughable خنده دار
tittering خنده تو دزدیده
titters خنده تو دزدیده
farcical خنده اور
risible faculty استعداد خنده
droll خنده اور
gaff خنده بلند
playfully با خنده و بازی
risible خنده اور
laughing خنده اور
humorous خنده اور
fleer خنده نیشدار
snigger خنده استهزاامیز
lusory بازی کن خنده کن
laugh صدای خنده
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
mimes نمایش خنده اور
ridiculously بطور خنده اور
comedy نمایش خنده دار
funnily چنانکه خنده اورد
intempestive laughter خنده بیجا یا نا بهنگام
to burst in to a laugh زیر خنده زدن
laughter صدای خنده بلند
laughing gas گاز خنده اور
gigs شوخی خنده دار
gig شوخی خنده دار
break into a laugh زیر خنده زدن
comedies نمایش خنده دار
it provokes laughter خنده اور است
sardonic وابسته به زهر خنده
derision مایه خنده وتمسخر
laughably بطور خنده دار
giggling با خنده افهار داشتن
farces نمایش خنده اور
farce نمایش خنده اور
opera comique نمایش خنده اور
nitrous oxide گاز خنده اور
giggle با خنده افهار داشتن
giggled با خنده افهار داشتن
giggles با خنده افهار داشتن
mime نمایش خنده اور
mimed نمایش خنده اور
it provokes laughter باعث خنده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com