English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
to be toast [American E] <idiom> در دردسر بزرگی بودن
Other Matches
todo دردسر
headache دردسر
headaches دردسر
cushiest بی دردسر
cushy بی دردسر
hassle دردسر
hassled دردسر
hassles دردسر
hassling دردسر
cushier بی دردسر
bothersome پر دردسر
aggro دردسر
in hot water <idiom> در دردسر
effortless بی دردسر
effortlessly بی دردسر
bothered دردسر دادن
hot potato مایهی دردسر
bothering دردسر دادن
bothers دردسر دادن
hot potatoes مایهی دردسر
trouble-free <adj.> بدون دردسر
money for jam <idiom> پول بی دردسر
inconvenienced دردسر ناسازگاری
bother دردسر دادن
inconveniencing دردسر ناسازگاری
problem-free <adj.> بدون دردسر
agreat d. of trouble دردسر زیاد
raise a hand <idiom> به دردسر انداختن
in the soup <idiom> در دردسر افتادن
mess up <idiom> به دردسر افتادن
inconveniences دردسر ناسازگاری
make waves <idiom> ایجاد دردسر
troublesome <adj.> دردسر آفرین
psychic income درامد بی دردسر
inconvenience دردسر ناسازگاری
cushily اسان وبی دردسر
let sleeping dogs lie <idiom> [دنبال دردسر نگرد]
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
soft loans وام بدون دردسر
put (someone) out <idiom> ناراحت ،دردسر،اذیت
soft loan وام بدون دردسر
trachle سبب خستگی یا دردسر
to put anyone to t. کسیرا دردسر یازحمت دادن
psychic income درامدحاصل از مشاغل ساده و بی دردسر
To get embroiled in something. د رکش وواکش ( دردسر افتادن )
incommode ناراحت گذاردن دردسر دادن
to cause trouble for oneself برای خود دردسر راه انداختن
bigness بزرگی
gloriousness بزرگی
size بزرگی
voluminesity بزرگی
hugeness بزرگی
enlargement بزرگی
bulkiness بزرگی
voluminosity بزرگی
dignity بزرگی
sizes بزرگی
augustness بزرگی
massiveness بزرگی
masterdom بزرگی
gentility بزرگی
magnitude بزرگی
grandness بزرگی
magneficence بزرگی
enlargements بزرگی
hauteur بزرگی
grandeur بزرگی
largeness بزرگی
greatness بزرگی
magnifcation بزرگی
supercilicusness بزرگی
I didn't intend to involve you in this mess. من نمی خواستم تو را با این گرفتاری [دردسر] درگیر کنم.
get into a row مورد سرزنش واقع شدن توی دردسر افتادن
formidability استحکام بزرگی
magnanimity بزرگی طبع
aggrandizement افزایش بزرگی
vastity عظمت بزرگی
headship بزرگی برتری
vastness عظمت بزرگی
so large باین بزرگی
to a greatness بزرگی یافتن
sample size بزرگی نمونه
eminency برامدگی بزرگی
order of magnitude مرتبه بزرگی
Lordship سیادت بزرگی
Lordships سیادت بزرگی
vastitude عظمت بزرگی
she was nipped in the bud به بزرگی نرسید
amplitude دامنه بزرگی
eminence برامدگی بزرگی
immenseness بزرگی عظمت
man and boy چه در کودکی چه در بزرگی
headships بزرگی برتری
immeasurableness بزرگی بی اندازه
he did me a great wrong خطای بزرگی .....
megacephaly بزرگی بیش از حد سر
to a greatness به بزرگی رسیدن
that is no great work کار بزرگی نیست
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
breadth of mind بزرگی یا وسعت فکر
monstrousness شگفت انگیزی بزرگی
pyralidid خانواده بزرگی ازپروانه ها
the meridian of glory اوج بزرگی یا جلال
bulk حجم بزرگی از چیزی
he is a great help او کمک بزرگی است
great dangers overhang us خطرهای بزرگی ماراتهدیدمیکند
he is a great person شخص بزرگی است
too big for one's breeches/boots <idiom> احساس بزرگی کردن
great dangers overhang us خطرهای بزرگی متوجه ما است
steatopygia بزرگی وفربهی کفل زنان
bias error خطایی با علامت و بزرگی ثابت
Majesty بزرگی عظمت وشان واقتدار
(when the) chips are down <idiom> بامشکل بزرگی مواجه شدن
piece deresistance مثلا تیکه بزرگی از گوشت
deck مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
decked مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
Majesties بزرگی عظمت وشان واقتدار
he did me a great wrong بیعدالتی بزرگی نسبت به من کرد
decks مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
great dangers impend over us خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
great dangers impend over us خطرهای بزرگی مارا تهدیدمیکند
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people. کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
A big rock rolled down the mountain. سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
nothing great is easy هیچ کاری بزرگی اسان نیست
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
to poke one's head into a hornets' nest <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to stir up a hornet's nest <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
mastiffs سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
the propylaea نام در بزرگی که از ان واردACROPOLLS دژنامی اتن میشدند
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
mastiff سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
treadmill چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmills چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
broadsheet کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
broadsheets کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
multivolume file فایل بسیار بزرگی که نیازمندبیش از یک بسته دیسک
anagoge بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
rocking stone سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
miller thumb یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
anagogy بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
aquarium شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquaria شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
bell gear چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
emphysema اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
internally blown flap فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
aquariums شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
estuary دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
bigben ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
multiplan یک صفحه گسترده الکترونیکی که شبکه بزرگی برای ورودی ها میدهد
estuaries دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
band shell جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
bulk رسانهای که قادر به ذخیره سازی حجم بزرگی از داده با اندازه ها و حالتهای مختلف است
We consider it a great honor to have you here with us tonight. این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
afro نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
number cruncher یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
batch ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
batches ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com