Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
Other Matches
ungear
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
hypodermic injection
تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
sprayed
تزریق کردن
injecting
تزریق کردن
injects
تزریق کردن
immit
تزریق کردن
spray
تزریق کردن
injected
تزریق کردن
syringes
تزریق کردن
sprays
تزریق کردن
spraying
تزریق کردن
inject
تزریق کردن
perfuse
تزریق کردن
syringe
تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
iodize
یود تزریق کردن
needling
با سوزن تزریق کردن
flame spray
تزریق کردن شعلهای
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
pinioning
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinions
دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
pinion
دنده پینیون دنده لایتناهی
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
epicyclic transmission
یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
rib
دنده دار کردن
thread
دنده دار کردن مارپیچ
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
threads
دنده دار کردن مارپیچ
to gear down
باعوض کردن دنده کندکردن
to gear up
باعوض کردن دنده تندکردن
rougher
دنده دنده کننده
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entrancing
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrances
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
sprocket
دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
operated
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
spraying
تزریق
intinction
تزریق
sprays
تزریق
spray
تزریق
transfusion
تزریق
infusion
تزریق
sprayed
تزریق
transfusions
تزریق
infusions
تزریق
mud injection
تزریق گل
low level injection
تزریق کم
injections
تزریق ها
jab
[British]
[colloquial]
تزریق
injective function
تزریق
jab
[colloquial]
تزریق
mud grouting
تزریق گل
injection
تزریق
shot
تزریق
shots
تزریق
to put by
دور انداختن رد کردن
to let fly
انداختن تیرخالی کردن
to set off
انداختن برابر کردن
slot
انداختن چفت کردن
launching
انداختن پرت کردن
tossing
پرت کردن انداختن
tossed
پرت کردن انداختن
toss
پرت کردن انداختن
spit
سوراخ کردن تف انداختن
spits
سوراخ کردن تف انداختن
putting
تعویض کردن انداختن
slotting
انداختن چفت کردن
slots
انداختن چفت کردن
launches
انداختن پرت کردن
launch
انداختن پرت کردن
put
تعویض کردن انداختن
launched
انداختن پرت کردن
hurtle
پرت کردن انداختن
hurtled
پرت کردن انداختن
hurtles
پرت کردن انداختن
puts
تعویض کردن انداختن
hurtling
پرت کردن انداختن
lay aside
پس انداز کردن انداختن
tosses
پرت کردن انداختن
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
injection point
نقطه تزریق
injector
تزریق کننده
injector valve
سوپاپ تزریق
vaccinophobia
تزریق هراسی
injection efficiency
بازده تزریق
grout curtain
پرده تزریق
injection grid
شبکه تزریق
injection level
سطح تزریق
injection of money
تزریق پول
inspirator
تزریق کننده
grouting galleries
مجاری تزریق
grouting gallery
دالان تزریق
injector
الت تزریق
injection capacity
فرفیت تزریق
intake well
چاه تزریق
guns
دستگاه تزریق
drilled grout hole
چاه تزریق
perfusion
تزریق وریدی
grout hole
سوراخ تزریق
chemical grouting
تزریق شیمیایی
grout hole
چاه تزریق
fule injection
تزریق سوخت
blanket grouting
تزریق سطحی
chemical injection
تزریق شیمیایی
spartter
تزریق کننده
drilled grout hole
سوراخ تزریق
metal spraying
تزریق فلزی
spary gun
تلمبه تزریق
gun
دستگاه تزریق
pilot injection
تزریق مقدماتی
spary gun
پیستوله تزریق
clay grouting
تزریق خاک رس
gas injection
تزریق بنزین
spartter loss
تلف تزریق
cement grouting
تزریق سیمان
chemical consolidation
تزریق شیمیایی
blast injection engine
موتور تزریق دم
operates
اداره کردن راه انداختن
operated
اداره کردن راه انداختن
operate
اداره کردن راه انداختن
involve
گیر انداختن وارد کردن
turn on
بجریان انداختن روشن کردن
desolate
از ابادی انداختن مخروبه کردن
to play the fool with any one
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
involves
گیر انداختن وارد کردن
embrangle
گیر انداختن گرفتار کردن
grooves
خط انداختن شیار دار کردن
prorogue
تعطیل کردن بتعویق انداختن
groove
خط انداختن شیار دار کردن
kidded
دست انداختن مسخره کردن
kid
دست انداختن مسخره کردن
paralyze
از کار انداختن بیحس کردن
put over
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
backs
پشتی کردن پشت انداختن
retards
عقب انداختن اهسته کردن
retarding
عقب انداختن اهسته کردن
retard
عقب انداختن اهسته کردن
kidding
دست انداختن مسخره کردن
drop in
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
prorogate
تعطیل کردن بتعویق انداختن
postpone
بتعویق انداختن موکول کردن
holler
فریاد کردن سروصداراه انداختن
back
پشتی کردن پشت انداختن
engage
مجذوب کردن درهم انداختن
postponing
بتعویق انداختن موکول کردن
postpones
بتعویق انداختن موکول کردن
deface
ازشکل انداختن محو کردن
defaced
ازشکل انداختن محو کردن
defaces
ازشکل انداختن محو کردن
defacing
ازشکل انداختن محو کردن
postponed
بتعویق انداختن موکول کردن
engages
مجذوب کردن درهم انداختن
involving
گیر انداختن وارد کردن
hollers
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered
فریاد کردن سروصداراه انداختن
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
grease injector
تزریق کننده گریس
grouting
تزریق دوغاب سیمان
injection timing
تنظیم مقدار تزریق
fuel injection system
سیستم تزریق سوخت
hypo
تزریق زیر جلدی
hypodermics
تزریق زیر جلدی
grouted alluvium
ابرفت تزریق شده
concrete gun
دستگاه تزریق بتن
petrol injection motor
موتور تزریق بنزینی
airless solid injection
تزریق بدون کمپرسور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com