English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (6 milliseconds)
English Persian
langsyne در روزگار پیشین
Search result with all words
foretime روزگار پیشین
the days of old روزگار پیشین
Other Matches
times روزگار
time روزگار
timed روزگار
in the days of در روزگار
hard time روزگار سخت
in ancient times در روزگار باستانی
the hand of the time دست روزگار
reverses of fortune برگشت روزگار
aftertime روزگار واپسین
dame fortune مادر روزگار
f. and reflux تغییرات روزگار
worlds عالم روزگار
world عالم روزگار
nowadays <adv.> در این روزگار
periods روزگار نوبت
in this day and age <adv.> در این روزگار
periods وقت روزگار
period روزگار نوبت
at the present day <adv.> در این روزگار
these days <adv.> در این روزگار
period وقت روزگار
antiquity روزگار باستان قدمت
neo hebraic age روزگار پیسن سنگ
antiquities روزگار باستان قدمت
To wreck some ones life . روزگار کسی راسیاه کردن
hang out <idiom> به بطالت گذراندن روزگار کردن
to beat the living daylights out of someone <idiom> دمار از روزگار کسی درآوردن
To know the vicessetudes ( up and downs ) of life . سرد وگرم روزگار را چشیدن
primeval پیشین
ci devant پیشین
ventral پیشین
one-time پیشین
antecedents پیشین
primitive پیشین
antecedent پیشین
pristine پیشین
fore پیشین
anterior پیشین
apriori پیشین
previous پیشین
Saadi was a giant among men . سعدی از مردان بزرگ روزگار بود
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
the old ways رسمهای پیشین
the magi of old مجوسیان پیشین
telencephalon مغز پیشین
cerebrum مغز پیشین
instatu quo بحالت پیشین
incisive tooth دندان پیشین
cerebra مغز پیشین
early poets شعرای پیشین
antecendent phenomenon پدیده پیشین
past masters استاد پیشین
past master استاد پیشین
olden پیشین سابق
prior پیشین جلوی
cerebrums مغز پیشین
incisor دندان پیشین
protext عبارت پیشین
primogenitors نیاکان پیشین
paleocrystic یخ بسته از زمانهای پیشین
former قالب گیر پیشین
orbital frontal cortex قشر پیشین حدقهای
incisive دندان پیشین ثنایا
old boy دانش آموز پیشین
old boys دانش آموز پیشین
to rest on ones laurels بجایزههای پیشین خودخرسند بودن
to run the f. جاده پیشین رادوباره رفتن
Dahomey نام پیشین کشور بنین
constable of france فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
og الفبای پیشین و ایرلندی که 02 حرف داشت
track records آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
track record آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
prestation خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
sanhedrim سهندرین :دادگاه وشورای عالی بنی اسرائیل دراورشلیم درزمانهای پیشین
hush ship کشتی جنگی که درجنگ بزرگ پیشین نهانی ساخته شده وبسیار کلان و تندرو بود
non destructive cursor صفحه نمایش که حروف پیشین را هنگام نمایش حروف جدید برگرداند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com