English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
interpage در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
Other Matches
powered نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powering نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
deflector plates صفحههای منحرف کننده
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
crystal ماشین حسابها و صفحههای نمایش دیجیتال به کار می رود
crystals ماشین حسابها و صفحههای نمایش دیجیتال به کار می رود
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
interceding پادر میانی کردن
intercedes پادر میانی کردن
intercede پادر میانی کردن
interceded پادر میانی کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
encipher برمز نوشتن رمز نوشتن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to fill in نوشتن خاکریزی کردن
to commit to paper نوشتن ثبت کردن
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
annotation نوشتن تذکرات تقریظ کردن
commentating حاشیه نوشتن یادداشت کردن
overwrite جانویسی کردن جای نوشتن
commentated حاشیه نوشتن یادداشت کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
spell املاء کردن درست نوشتن
prescribing نسخه نوشتن تعیین کردن
annotations نوشتن تذکرات تقریظ کردن
prescribe نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribes نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribed نسخه نوشتن تعیین کردن
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
commentate حاشیه نوشتن یادداشت کردن
commentates حاشیه نوشتن یادداشت کردن
rubricate بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
rubricize بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
writes بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
he dose not know how to write نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
declaration نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarative statement نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
program نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
center back بک میانی
mediates میانی
mediating میانی
centrical میانی
mesne میانی
centric میانی
midline خط میانی
mesial میانی
medium میانی
inmost میانی
center land خط میانی
mediums میانی
mediated میانی
mediate میانی
mesail میانی
mesal میانی
middle deck پل میانی
innermost میانی
medial میانی
median میانی
buffer حافظه میانی
center stripe خط میانی زمین
lower boom تیرک میانی
intermediate layer لایه میانی
intermediate distribution frame مقسم میانی
midpoint نقطه میانی
intermediate zone ناحیه ی میانی
intermediate points جهات میانی
center wing بال میانی
center section بال میانی
intermediate anneal التهاب میانی
intermediate contact کنتاکت میانی
midfield line خط میانی زمین
i.f. فرکانس میانی
interconnection اتصال میانی
neutral wire سیم میانی
drop keel تیغه میانی
intermediate band باند میانی
interband باند میانی
meddles میانی وسطی
meddled میانی وسطی
meddle میانی وسطی
neutral conductor سیم میانی
intermediate transmitter فرستنده میانی
lower boom بوم میانی
ridge rope سیم میانی
mid میانی وسطی
intermediate link حلقه میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
mid- میانی وسطی
central reserve سکوی میانی
central strip نوار میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
middle fraction جزء میانی
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
interphase فاز میانی
middle part قسمت میانی
center circle دایره میانی
middles میانی وسطی
median income درامد میانی
middle میانی وسطی
intermediate plate صفحه میانی
intermediate phase فاز میانی
tympanum گوش میانی
middle fraction پاره میانی
intermediate fuse فیوز میانی
middle ear گوش میانی
middle insomnia بیخوابی میانی
mid flap فلپ میانی
intermediate office مرکز میانی
cut splice پیوند میانی
mesencephalon مغز میانی
halfback بازیگر میانی
center line خط میانی زمین
middle layer قشر میانی
median سکوی میانی
intermediate طبقه میانی
intermediate frequency فرکانس میانی
intermediate عضو میانی
hogging تنش میانی
midsection قطعه میانی
intermediate field میدان میانی
halfback بازیگرخط میانی
tun dish throught پاتیل میانی
dorsomedial پشتی- میانی
midpoints نقطه میانی
intermediate image تصویر میانی
center نقط ه میانی چیزی
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
media پوشش میانی سرخرگ
intermediate temperature درجه حرارت میانی
loomed قسمت میانی پارو
loom قسمت میانی پارو
centre نقط ه میانی چیزی
vermis قطعه میانی مخچه
center ice circle داره میانی زمین
interband telegraphy تلگراف باند میانی
medice قسمت میانی زمین
flankerback بازیگر میانی جناح
looming قسمت میانی پارو
looms قسمت میانی پارو
centered نقط ه میانی چیزی
centers نقط ه میانی چیزی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
center back بازیگر میانی خط عقب
third ventricle بطن میانی مغز
centred نقط ه میانی چیزی
middle lintel in window وادار میانی پنجره
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
medial layer لایه میانی [پزشکی]
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
half length illusion خطای ادراکی میانی
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
deep نقطه میانی سر پیچ
dorsomedial thalamus تالاموس پشتی- میانی
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
amidship قسمت میانی قایق
middle منطقه میانی زمین
deepest نقطه میانی سر پیچ
midpoint rule قاعده نقطه میانی
middles منطقه میانی زمین
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
rail الت میانی در و پنجره
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
intermediate repeater تقویت کننده میانی
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
cif فرمت میانی معروف
bilge board تخته میانی قایق
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
dermis غشاء میانی پوست
central concrete membrane پرده میانی بتنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com