English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
intravital در زمان زندگی
intravitam در زمان زندگی
Other Matches
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presents زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
life زندگی
existences زندگی
existence زندگی
lives of great men زندگی
living زندگی
habitancy زندگی
habitance زندگی
vita زندگی
vivification زندگی
wile a در زندگی
eau de vie اب زندگی
togetherness زندگی با هم
lifeline خط زندگی
lifelines خط زندگی
lives زندگی
pieds-a-terre جای زندگی
monkery زندگی راهبی
parasitism زندگی طفیلی
facts of life <idiom> حقایق زندگی
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
life of Riley <idiom> زندگی بی دغدغه
Shame on you ! تف بر این زندگی
life insurance بیمه زندگی
planetary life زندگی دربدر
public life زندگی در سیاست
social life زندگی اجتماعی
pied-a-terre جای زندگی
monandry زندگی با یک شوهر
going مشی زندگی
standard of living سطح زندگی
bane مخرب زندگی
liveable قابل زندگی
life دوران زندگی
firesides زندگی خانگی
fireside زندگی خانگی
living area منطقه زندگی
living cost هزینه زندگی
living expenses هزینه زندگی
living death زندگی مرگبار
lives دوران زندگی
cost of living هزینه زندگی
symbiosis زندگی تعاونی
public life زندگی سیاسی
marriage life زندگی زناشویی
married life زندگی زناشویی
standard of living استاندارد زندگی
redivivus زندگی نویافته
resident <adj.> محل زندگی
sentience زندگی فکری
sequestered life زندگی مجرد
single life زندگی مجردی
uterine life زندگی زهدانی
afterlife زندگی پس از مرگ
larks روش زندگی
lark روش زندگی
modus vivendi روش زندگی
dwelt زندگی کرد
soldiering زندگی سربازی
cohabitation زندگی باهم
biographies تاریخچه زندگی
biography تاریخچه زندگی
taedium vitae بیزاری از زندگی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
enliven زندگی بخشیدن
a life full of incidents زندگی پر رویداد
lifestyles شیوهی زندگی
lifestyle شیوهی زندگی
rurality زندگی روستایی
joie de vivre نشاط زندگی
scheme of life رویه زندگی
scheme of life نقشه زندگی
life of privation زندگی در سختی
enlivening زندگی بخشیدن
vitalize زندگی دادن
vital energy نیروی زندگی
enlivened زندگی بخشیدن
temporal life زندگی موقت
lifetime دوره زندگی
life instinct غریزه زندگی
lifelike زندگی مانند
eremitic life زندگی زاهدانه
eremitism زندگی زاهدانه
vegetation زندگی گیاهی
life experiences تجارب زندگی
life cycle دوره زندگی
tribalism زندگی ایلیاتی
evening of life شام زندگی
lifetime مدت زندگی
live forever زندگی ابدی
livable قابل زندگی
life history تاریخچه زندگی
lifeway طرز زندگی
liver زندگی کننده
life sustenance گذران زندگی
life style سبک زندگی
life motto شعار زندگی
ever lasting life زندگی جاویدان
living standard سطح زندگی
livers زندگی کننده
easy circumstances زندگی راحت
incertitude ناپایداری زندگی
animality زندگی جانوران
hutment زندگی در کلبه
he lives on air زندگی میکند
happy life زندگی باخوشدل
animates زندگی بخشیدن
level of living سطح زندگی
happy life زندگی اسوده
animate زندگی بخشیدن
azoic تهی از زندگی
lifetimes مدت زندگی
life expectancy امید زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living معیار زندگی
renascence زندگی مجدد
country life زندگی روشنایی
concubinage زندگی بطورصیغه
life-cycles چرخه زندگی
life-cycle چرخه زندگی
life expectancy امید به زندگی
vital وابسته به زندگی
life chance مجال زندگی
life expectancies امید به زندگی
lifeless عاری از زندگی
life expectancies امید زندگی
career دوره زندگی
careered دوره زندگی
lifetimes دوره زندگی
careers دوره زندگی
enlivens زندگی بخشیدن
standard of living معیار زندگی
standards of living سطح زندگی
careering دوره زندگی
habit زندگی کردن
habits زندگی کردن
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
high life زندگی شیک و پر تجمل
flesh pots زندگی خوب یاعالی
lifestyles سطح و سبک زندگی
reliving دوبار زندگی کردن
bare subsistence زندگی بخور و نمیر
fluviatic زندگی کننده دررودخانه
well off دارای زندگی اسوده
great divide دو راهی مرگ و زندگی
biogenesis سیر تکامل زندگی
biographic وابسته بشرح زندگی
bitters of life تلخی ها یامرارتهای زندگی
lifestyle سطح و سبک زندگی
struggle for existence مبارزه برای زندگی
relived دوبار زندگی کردن
To embitter ones life. زندگی رازهر کردن
To lead an easy life . زندگی ساده ای داشتن
Way of life. راه ورسم زندگی
relive دوبار زندگی کردن
relives دوبار زندگی کردن
elixir of life داروی زندگی بخش
high life زندگی پر ریخت و پاش
To do well in life . در زندگی ترقی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com