English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
peace time در زمان صلح
Search result with all words
click زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
current مربوط به زمان حال
currents مربوط به زمان حال
minimum سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و زمان بازیابی را برای داده ذخیره شده دارد
round روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
roundest روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
roundest روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
time consuming زمان بر
time consuming زمان طلب
time-consuming زمان بر
time-consuming زمان طلب
half ارسال داده در یک جهت در واحد زمان روی کانال یک سویه
alternating current جریان الکتریکی که مقدار آن در زمان به ترتیب تغییر میکند و به صورت سینوسی است
tempo زمان
tempos زمان
session 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
Victorian مربوط به زمان سلطنت ملکه ویکتوریا
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
mean مدت زمان متوسط ی که یک قطعه بین دو خرابی کار میکند
mean متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
mean متوسط زمان که وسیلهای عمل میکند
meaner مدت زمان متوسط ی که یک قطعه بین دو خرابی کار میکند
meaner متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner متوسط زمان که وسیلهای عمل میکند
meanest مدت زمان متوسط ی که یک قطعه بین دو خرابی کار میکند
meanest متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest متوسط زمان که وسیلهای عمل میکند
period زمان
period زمان تناوب دوره
period زمان تناوب پریود
period مدت زمان
periods زمان
periods زمان تناوب دوره
periods زمان تناوب پریود
periods مدت زمان
job زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
jobs زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
word زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
worded زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
director نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
directors نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
link تعداد دستورات کامپیوتری در برنامه که در هر زمان قابل فراخوانی هستند و کنترل به دستور بعدی به برنامه اصلی برمی گردد
average متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
averaged متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
averages متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
averaging متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
language در زمان اجرا
languages در زمان اجرا
task جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
tasks جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
left : زمان ماضی فعل leave
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
availability زمان امادگی
carrier پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carriers پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
power قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powered حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powering حداکثر تلاش در کمترین زمان
powering قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers حداکثر تلاش در کمترین زمان
powers قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
rate تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rate حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rates تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rates حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
ground زمان ماضی فعل grind
fourth dimension بعد زمان
dwell ساکن شدن زمان توقف
dwelled ساکن شدن زمان توقف
dwells ساکن شدن زمان توقف
space زمان کوتاه
spaces زمان کوتاه
howler بوق اعلام زمان تیراندازی به توپهای ضد هوایی
howlers بوق اعلام زمان تیراندازی به توپهای ضد هوایی
time زمان
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time اندازه گیری زمان یک عملیات
timed زمان
Other Matches
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presenting زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
presents زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
seek time زمان جستجو زمان طلب
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
time of blowing زمان دم
contemporaneous هم زمان
dates زمان
date زمان
stroked زمان
stroke زمان
times زمان
synchronous هم زمان
thence از ان زمان
away از ان زمان
whene'er هر زمان
simultaneously در یک زمان
strokes زمان
cotemporaneous هم زمان
clocks زمان ها
cycle time زمان
timepiece زمان
time-piece زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
clock زمان
termed زمان
terming زمان
synchrone هم زمان
thitherto تا ان زمان
yet تا ان زمان
coinstantaneous هم زمان
zeitgeist زمان
term زمان
stroking زمان
miscellaneous time زمان متفرقه
maintenance period زمان تعمیرات
leisure time زمان اسودگی
lapsing گذشت زمان
lapse time زمان کاهش
lapse of time مرور زمان
length of time طول زمان
lapse گذشت زمان
mean time زمان متوسط
man and boy از زمان بچگی
whoopee زمان خوشی
multiplication time زمان ضرب
latency زمان بیکاری
light load period زمان بار کم
lead time زمان پیشگیری
lost time زمان گمگشته
linkage time زمان پیوند
makeup time زمان جبران
loading time زمان بارگیری
lost time زمان مفقوده
lapses گذشت زمان
maximum duration زمان حداکثر
non productive time زمان مرده
scheduler زمان بند
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
relief time زمان استراحت
relaxation time زمان اسایش
regression time زمان برگشت
reflex time زمان بازتاب
reference time زمان مرجع
return perion زمان برگشت
recurrence interval زمان برگشت
microcycle واحد زمان
running time زمان رانش
execute زمان اجرا
executed زمان اجرا
executes زمان اجرا
executing زمان اجرا
rise time زمان خیز
retention time زمان بازداری
response time زمان واکنش
recovery time زمان بهبود
reasonable time زمان معقول
physiological time زمان فیزیولوژیکی
period of concentration زمان تمرکز
peace time زمان صلح
passtime زمان گذارستون
orthogenesis جبر زمان
prescription مرور زمان
nonsynchronous ناهم زمان
timing زمان سنجی
run time زمان اجرا
present tense زمان حال
reaction time زمان واکنش
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
timing زمان گیری
timing زمان بندی
timing زمان احتراق
preterit زمان ماضی
preparation time زمان تهیه
prescriptions مرور زمان
kill time زمان کشندگی
down time زمان توقف
cycle time زمان دوره
cycle time زمان تناوب
acceleration time زمان شتاب
access time زمان دستیابی
cutting time زمان برش
cutting time زمان اصلی
activity time زمان هر فعالیت
adaptation time زمان انطباق
add time زمان افزایش
cycle time زمان سیکل
dead time زمان مرده
dead time زمان گمگشته
down time زمان بیکاری
distribution time زمان توزیع
dilation of time اتساع زمان
dilation of time انبساط زمان
development time زمان توسعه
delay time زمان تاخیر
delay allowance زمان تقسیم
decay time زمان اضمحلال
decay time زمان تباهی
chromometer زمان سنج
add time زمان جمع
adverb of time فرف زمان
correlation time زمان همبستگی
clk زمان سنج
civil time زمان عرفی
chronoscope زمان نما
blue moon زمان دراز
chronoscope زمان سنج
budget period زمان بودجه
chronophobia زمان هراسی
chronometer زمان سنج
base period زمان مبنا
clocked با سنجش زمان
coking period زمان کک سازی
all crash زمان فوریت
allocated time زمان نامی
cooling period زمان انتظار
contemporize هم زمان کردن
connect time زمان اتصال
compile time زمان کامپایل
compilation time زمان کامپایل
association time زمان تداعی
coking time زمان کک سازی
attack timing زمان بندی تک
chronograph زمان نگار
kill time زمان خطر
real time زمان حقیقی
idle time زمان بی باری
idle period زمان توقف
past tense زمان گذشته
yesterday زمان گذشته
hour meter زمان شمار
holding time زمان نگهداری
scheduling زمان بندی
hereunto تا این زمان
in process of time بمرور زمان
inactive time زمان غیرفعال
incidentals time زمان ضمنی
intravitam در زمان زندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com