Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
subtend
در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
Other Matches
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
consists
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
include
شامل بودن متضمن بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
embraces
شامل بودن
engird
شامل بودن
engirdle
شامل بودن
embracing
شامل بودن
comprised
شامل بودن
comprises
شامل بودن
embraced
شامل بودن
embrace
شامل بودن
comprise
شامل بودن
encompass
شامل بودن دربرگرفتن
encompassed
شامل بودن دربرگرفتن
encompasses
شامل بودن دربرگرفتن
encompassing
شامل بودن دربرگرفتن
contained
شامل بودن خودداری کردن
contain
شامل بودن خودداری کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
entails
شامل بودن فراهم کردن
contains
شامل بودن خودداری کردن
entailing
شامل بودن فراهم کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
bumf
اسناد شامل اطلاعات دستورالعمل چیزی
inclusive
چیزی هک در میان چیز دیگر شامل شود
lay hands on something
<idiom>
یافتن چیزی
lay hands on something
چیزی را یافتن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
becomes
مناسب بودن تحویل یافتن
become
مناسب بودن تحویل یافتن
to escape
[with something]
رهایی یافتن
[با چیزی]
lay hands on something
بر چیزی دست یافتن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to obtaini. on anything
درباره چیزی اگاهی یافتن
(can't) make head nor tail of something
<idiom>
فهمیدن ،یافتن منظور چیزی
balance
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
to get an overview
[of something]
دید کلی
[در باره چیزی]
دست یافتن
waiting game
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
waiting games
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
hankers
ارزومند چیزی بودن
to be culpable for something
مجرم به چیزی بودن
attends
درپی چیزی بودن
attending
درپی چیزی بودن
ushers
طلیعه چیزی بودن
to agree on something
موافق بودن با چیزی
triple
سه برابر چیزی بودن
tripled
سه برابر چیزی بودن
triples
سه برابر چیزی بودن
tripling
سه برابر چیزی بودن
attend
درپی چیزی بودن
to be on the outside
در بیرون
[چیزی]
بودن
ushering
طلیعه چیزی بودن
sensitivity
حساس بودن به چیزی
sensitivities
حساس بودن به چیزی
to be nutty upon anything
شیفته چیزی بودن
to bein chase anything
درتعقیب چیزی بودن
take on
<idiom>
بدنبال چیزی بودن
hankered
ارزومند چیزی بودن
usher
طلیعه چیزی بودن
ushered
طلیعه چیزی بودن
hanker
ارزومند چیزی بودن
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
to have something
مالک چیزی بودن
to have something at one's disposal
مالک چیزی بودن
to have something
صاحب چیزی بودن
side with
<idiom>
عاشق چیزی بودن
owns
صاحب چیزی بودن
to be behind it
پشت چیزی بودن
to have something at one's disposal
صاحب چیزی بودن
down on (someone)
<idiom>
از چیزی عصبانی بودن
owning
صاحب چیزی بودن
To know something by heart.
چیزی را حفظ بودن
stand for
علامت چیزی بودن
to have something
دارای چیزی بودن
owned
صاحب چیزی بودن
to have something at one's disposal
دارای چیزی بودن
own
صاحب چیزی بودن
have dibs on
<idiom>
درخط استفاده از چیزی بودن
To be crazy about someone (something).
دیوانه کسی ( چیزی ) بودن
take care of
<idiom>
مراقب چیزی یا کسی بودن
mark time
<idiom>
منتظر وقوع چیزی بودن
to look like the real thing
مانند چیزی واقعی بودن
to be a dead duck
بیهوده بودن
[چیزی یا کسی]
to be dependent on somebody
[something]
تابع بودن به کسی
[چیزی]
to be incredulous of anything
نسبت به چیزی شکاک بودن
to be dependent on somebody
[something]
محتاج بودن به کسی
[چیزی]
to depend on somebody
[something]
محتاج بودن به کسی
[چیزی]
to be reliant on somebody
[something]
تابع بودن به کسی
[چیزی]
to think
[of]
[به]
فکر
[کسی یا چیزی]
بودن
to rely on somebody
[something]
تابع بودن به کسی
[چیزی]
to take care of somebody
[something]
مراقب کسی
[چیزی]
بودن
to depend on somebody
[something]
تابع بودن به کسی
[چیزی]
nibble at
در قبول چیزی دودل بودن
To care for something . To be involved in something .
درقید وبند چیزی بودن
to be reliant on somebody
[something]
محتاج بودن به کسی
[چیزی]
to be dependent on somebody
[something]
وابسته بودن به کسی
[چیزی]
to rely on somebody
[something]
وابسته بودن به کسی
[چیزی]
to rely on somebody
[something]
محتاج بودن به کسی
[چیزی]
to be reliant on somebody
[something]
وابسته بودن به کسی
[چیزی]
to look at the black side
[about something]
بدبین بودن
[برای چیزی]
to depend on somebody
[something]
وابسته بودن به کسی
[چیزی]
to look forward to something excitedly
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to be mad at somebody
[something]
از دست کسی
[چیزی]
عصبانی بودن
to feverishly look forward to something
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to be vigilant about something
هوشیار
[گوش بزنگ]
بودن به چیزی
beseeches
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
beseeched
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
to be out of all proportion to something
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
beseech
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
debunk
توخالی بودن چیزی را نشان دادن
ustulation
عمل بودن یا خشکاندن چیزی پیش ازساییدن
to be the obvious thing
[for somebody or something]
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
to be tied up in something
دست کسی بند بودن
[بخاطر چیزی]
to lose sleep over something
[someone]
<idiom>
بخاطر چیزی
[کسی]
دلواپس بودن
[صطلاح روزمره]
to lose sleep over something
[someone]
<idiom>
بخاطر چیزی
[کسی]
نگران بودن ا
[صطلاح روزمره]
forbidden fruit
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
underlies
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlain
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
forbidden fruits
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
feasability study
مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
including
شامل
Inc
شامل
self inclusive
شامل
in
شامل
sweeping
شامل
inclusive
شامل
comprising
شامل
covering
شامل
containing
شامل
in-
شامل
far-reaching
شامل
includable
شامل کردنی
inclusive or
یای شامل
includible
شامل کردنی
applies
شامل شدن
do with
<idiom>
شامل شدن
apply
شامل شدن
ineligible
شامل نشدنی
excluding
شامل نشدن
bimillenary
شامل دوهزار
butyraceous
شامل کره
applying
شامل شدن
retrospect
شامل گذشته
butyric
شامل کره
trinomial
شامل سه نام
retroact
شامل گذشته شدن
ex post facto
شامل اصول گذشته
intraspecific
شامل گروه بخصوصی
terraqueous
شامل خشکی ودریا
intraspecies
شامل گروه بخصوصی
exclusive
آنچه شامل نمیشود
echaustive
شامل همهء جزئیات
plenary
شامل تمام اعضاء
exhaustive
شامل تمام جرئیات
across the board
شامل تمام طبقات
excludes
شامل نشدن یا جداشدن
inclusive or gate
دریچه یای شامل
exclude
شامل نشدن یا جداشدن
plenaries
شامل تمام اعضاء
over all
شامل همه چیز
exclusion
عمل شامل نشدن
tetraethyl
شامل چهاردسته اتیل در هرملکول
thetical
وابسته به یا شامل پایان نامه
thetic
وابسته به یا شامل پایان نامه
toffy
اب نبات شامل شکر زردوشیره
tetrahydrate
ترکیب شیمیایی شامل چهارمولکول اب
toffee
اب نبات شامل شکر زردوشیره
interfaces
که شامل : کانال ورودی /خروجی
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
toffees
اب نبات شامل شکر زردوشیره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com