Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
right handed
در سمت راست
Search result with all words
offside
سمت راست اسب
truthfully
صادق راست
truthful
صادق راست
bolt
: راست بطورعمودی
bolted
: راست بطورعمودی
bolting
: راست بطورعمودی
bolts
: راست بطورعمودی
enhance
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست
enhanced
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست
enhances
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست
enhancing
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست
arithmetic
داده یا کلمهای که در ثبات یک بیت به چپ یا راست انتقال داده میشود و بیت انتها را از دست میدهد
counterclockwise
حرکت از راست به چپ
indent
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indenting
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indents
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
true
راست
truer
راست
truest
راست
washout
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washouts
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
right hander
ادم راست دست
right-hander
ادم راست دست
right-handers
ادم راست دست
right-hand
واقع در دست راست
green light
چراغ سمت راست
right wing
جناح راست
right-wing
جناح راست
reef knot
گره راست
reef knots
گره راست
foolproof
ادم ساده لوح و رک و راست محفوظ از حماقت وکارهای احمقانه
shift
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shift
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shift
در یک ثبات کلمه یا داده که یک بیت به چپ یا راست منتقل میشود و بیت انتها از بین می رود
shift
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifted
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shifted
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shifted
در یک ثبات کلمه یا داده که یک بیت به چپ یا راست منتقل میشود و بیت انتها از بین می رود
shifted
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifts
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shifts
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shifts
در یک ثبات کلمه یا داده که یک بیت به چپ یا راست منتقل میشود و بیت انتها از بین می رود
shifts
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
directly
سر راست
zone
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zones
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
right
راست
right
درسمت راست
right
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
right
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
right
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد
right
دکمه سمت راست از Mouse با دو یا سه کلید
right
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
righted
راست
righted
درسمت راست
righted
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
righted
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد
righted
دکمه سمت راست از Mouse با دو یا سه کلید
righted
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
righting
راست
righting
درسمت راست
righting
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
righting
ایجاد حاشیه سمت راست به طوری که متن به صورت صاف قرار گیرد
righting
دکمه سمت راست از Mouse با دو یا سه کلید
righting
منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
candid
راست
vertical
در زاویه راست نسبت به افق
dextrose
گلوکز راست گرد
borrow
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
LSD
رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
grid
سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
grids
سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
square
راست حسینی
squared
راست حسینی
squares
راست حسینی
squaring
راست حسینی
immediate
دستور کامپیوتری که عملوند در دستور راست و نه آدرس محل عملوند
rectum
راست روده
rectums
راست روده
print
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند
printed
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند
prints
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند
outspoken
رک و راست
text
متن ای که مرتب نشده است . متنی که درحاشیه راست دندانه دار باشد
texts
متن ای که مرتب نشده است . متنی که درحاشیه راست دندانه دار باشد
rectilinear
راست خطی
stand
راست شدن
rectangle
راست گوشه
rectangle
راست گوش
Other Matches
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
up front
رک و راست
pricks
راست
wrapover top
راست
plumply
سر راست
rectilineal
راست خط
wrapover skirt
راست
four-square
رک و راست
blankly
سر راست
erect
راست
turnabout
به راست راست
turnabouts
به راست راست
wrapover dress
راست
uninhibited
رک و راست
pricking
راست
pricked
راست
right back
بک راست
right face
به راست راست
straight
راست
straighter
راست
straightest
راست
straightforward
راست
straightforward
رک سر راست
straightish
سر راست
bolt upright
راست
bee line
خط راست
prick
راست
vertically
راست
apeak
راست
sheer
یک راست
right footed
راست پا
dextrogyrous
راست بر
erected
راست
right turn
به راست راست
forthrights
سر راست
vertical beam
راست رو
freehearted
رک و راست
upright
راست
wooden
راست
plain spoken
یر راست
on end
راست
plain dealing
راست
erects
راست
straightish
راست
beeline
خط راست
erecting
راست
dextrorotatory
راست بر
right turn
براست راست
orthodoxy
راست دینی
rightable
راست شدنی
right flank
جناح راست
right wing to ward
دست راست
roll
انحراف به چپ یا راست
rolled
انحراف به چپ یا راست
rolls
انحراف به چپ یا راست
verities
سخن راست
right wing toward
دست راست
right flank
سمت راست
right handedness
راست دستی
right handed
راست گرد
verity
سخن راست
sincere
راست نما
orthodoxies
راست دینی
right handed rotation
گردش به راست
right incline
میل به راست
rectangular
راست گوشه
right-angled
راست گوشه
right oblique march
میل به راست رو
erective
راست کننده
right halfback
هافبک راست
right half back
نگهبان راست
right handed
راست دست
open heartedness
راست بازی
erectile
راست کردنی
erectile
راست شدنی
outside right
گوش راست
partially true
تا یک اندازه راست
partially true
فی الجمله راست
dextrosal
راست گرد
dextrorotatory
راست گردان
dextrogyrous
راست گردان
orthotropism
راست رویی
eton collan
یقه راست
eyes right
نظر به راست
orthognathous
راست ارواره
ingenuousness
راست بازی
in round numbers 00
سر راست 001تا
orthogonal
راست گوشه
orthoptera
راست بالان
grape sugar
گلوکز راست بر
orthopteran
راست بال
fastigiate
راست بالارونده
dextrality
راست برتری
dextrad
راست سویه
dexter
در طرف راست
rectification
راست گردانی
as the crow files
بخط راست
antiform
شکل راست
rectus
ماهیچه راست
right angled
راست گوشه
right angled parallelogram
راست گوشه
ragged right
راست ناهموار
right arm
دست راست
starboard
سمت راست
backstitch
کوک چپ و راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
orthopterous
راست بال
deskew
راست کردن
deasil
طرف راست
point device
کاملا راست
prick eared
راست گوش
cross brace
بادبند چپ و راست
prink
راست کردن
ragged left alignment
هم ترازی راست
clockwise rotation
گردش به راست
right justification
هم ترازی راست
right hand
دست راست
righting lever
اهرم راست کن
to come to good
راست امدن
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
A straightforward answer.
جواب سر راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
the parting on the right
فرق سر به راست
truthful
<adj.>
راست
[با حقیقت]
To become straight.
راست شدن
right atrium
آتریوم راست
to sit up
راست نشستن
to spoke the t.
راست گفتن
to tell the truth
راست گفتن
verisimilitude
راست نمایی
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
on the right
<adv.>
سمت راست
to the right
<adv.>
سمت راست
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
hard shouder
شانه راست
right
<adv.>
سمت راست
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
set right
راست کردن
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
round unvarnished tale
راست حسینی
erecting
راست کردن
straight out
راست حسینی
straightening
راست کردن
straight bow
کمان راست
cross-brace
بادبند چپ و راست
erect
راست کردن
speak the trurh
راست گفتن
righty
راست دست
straightened
راست کردن
erected
راست کردن
round unvarnished tale
حرف سر راست
simon pure
راست حسینی
erects
راست کردن
unbend
راست کردن
unbends
راست کردن
straighten
راست کردن
unbent
راست کردن
straightens
راست کردن
sheer
راست تند
rightmost
راست ترین
upends
راست نشاندن
rectangles
راست گوش
rightmost
سمت راست
rightism
راست گرایی
sit up
راست نشستن
straight stairs
پلکان راست
rectangles
راست گوشه
upending
راست نشاندن
upended
راست نشاندن
upend
راست نشاندن
off drive
ضربه به سمت راست
right handedness
دست راست برتری
right triangle
مثلث راست گوشه
righting moment
گشتاور راست کننده
rightward shift
انتقال به طرف راست
right wing forward
پیشرو دست راست
right wing of army
پهلوی راست میمنه
right justified
هم تراز شده از راست
right justify
هم تراز کردن از راست
orthorhomobic system
دستگاه راست گوشه
rhombic system
دستگاه راست گوشه
No left
[right]
turn!
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
upstanding
سر راست خوش هیکل
rear takedown with inside singleleg & kn
زیریک خم اقل از راست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com