English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
silo در سیلو گذاردن
Other Matches
siol bunker سیلو
ensiling سیلو
silo سیلو
Grain elevator آسانسور سیلو
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
instate گذاردن
reposal گذاردن
to lay it on thick گذاردن
set گذاردن
sets گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
skew کج گذاردن
to leave out جا گذاردن
impone گذاردن
skews کج گذاردن
lays گذاردن
setting up گذاردن
skewing کج گذاردن
invest گذاردن
invested گذاردن
investing گذاردن
invests گذاردن
tables تو گذاردن
lay گذاردن
tabling تو گذاردن
tabled تو گذاردن
table تو گذاردن
repose گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
suspend معوق گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
suspending معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
bestow امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
tables معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
bestows امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
assessed خراج گذاردن بر
sashes پنجره گذاردن
assess خراج گذاردن بر
put-up در فرف گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
endorse صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposing روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
exposes روباز گذاردن
assesses خراج گذاردن بر
exposes بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
endorsing صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
suspends معوق گذاردن
pt down کنار گذاردن
check نشان گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
to step in پامیان گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
adopt نام گذاردن
to join in پامیان گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
gage وثیقه گذاردن
embowel در روده گذاردن
demark نشان گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
bulid بنیان گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
imprints گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
pouches درجیب گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
put away کنار گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
novelize بدعت گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
pouch درجیب گذاردن
award امانت گذاردن
impressed نشان گذاردن
impresses باقی گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
impressing نشان گذاردن
skewing اریب گذاردن
skew اریب گذاردن
placing در محلی گذاردن
leaving باقی گذاردن
leave باقی گذاردن
impress نشان گذاردن
checks نشان گذاردن
checked نشان گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
stroking سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
impress باقی گذاردن
stroke سرکش گذاردن
impressed باقی گذاردن
awarding امانت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
innovating بدعت گذاردن
demarcating نشان گذاردن
consigned امانت گذاردن
reverence احترام گذاردن
skews اریب گذاردن
consigning امانت گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
consigns امانت گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
innovated بدعت گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
demarcated نشان گذاردن
consign امانت گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
awards امانت گذاردن
awarded امانت گذاردن
sash پنجره گذاردن
innovate بدعت گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
crates صندوقه درجعبه گذاردن
insert در جوف چیزی گذاردن
ticked خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticks خطنشان گذاردن خط کشیدن
stations درپست معینی گذاردن
stationed درپست معینی گذاردن
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
degenerate روبه انحطاط گذاردن
jackets پوشاندن درپوشه گذاردن
trails اثرپا باقی گذاردن
trailed اثرپا باقی گذاردن
overindulge زیاد ازاد گذاردن
trail اثرپا باقی گذاردن
inserts در جوف چیزی گذاردن
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
inserting در جوف چیزی گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
disremember درطاق نیسان گذاردن
trailing اثرپا باقی گذاردن
thole گذاردن اجازه دادن
overprice بیش از حد قیمت گذاردن
jacket پوشاندن درپوشه گذاردن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
crate صندوقه درجعبه گذاردن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
chalked باگچ نشان گذاردن
tick خطنشان گذاردن خط کشیدن
chalking باگچ نشان گذاردن
poses : مطرح کردن گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
station درپست معینی گذاردن
cyphers صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers صفر گذاردن برمزدراوردن
cipher صفر گذاردن برمزدراوردن
chalks باگچ نشان گذاردن
diaphragm حجاب یاپرده گذاردن
degenerates روبه انحطاط گذاردن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
chalk باگچ نشان گذاردن
diaphragms حجاب یاپرده گذاردن
incommode ناراحت گذاردن دردسر دادن
obelize با این علامت "-" نشان گذاردن
mottle با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
misbrand مارک یا علامت دروغی گذاردن
pop باصدا ترکیدن برهن گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com