Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
impark
در محوطه نگاه داشتن
Other Matches
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
desert
[طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
keeps
نگاه داشتن
stopped
نگاه داشتن
stopping
نگاه داشتن
tackles
نگاه داشتن
stops
نگاه داشتن
tackled
نگاه داشتن
refrains
نگاه داشتن
refraining
نگاه داشتن
tackle
نگاه داشتن
stop
نگاه داشتن
to lay fast
نگاه داشتن
retain
نگاه داشتن
keep
نگاه داشتن
retained
نگاه داشتن
tackling
نگاه داشتن
retaining
نگاه داشتن
retains
نگاه داشتن
to lock out
نگاه داشتن
to keep any one waiting
نگاه داشتن
hold
نگاه داشتن
stay
نگاه داشتن
stayed
نگاه داشتن
to give support to
نگاه داشتن
to hang up
نگاه داشتن
refrain
نگاه داشتن
holds
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
to stop
[doing something]
نگاه داشتن
to keep in
نگاه داشتن
to put to a pause
نگاه داشتن
preservatize
نگاه داشتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
freezes
ثابت نگاه داشتن
stunts
کوتاه نگاه داشتن
enwomb
در رحم نگاه داشتن
wedge
باگوه نگاه داشتن
to lay up in a napkin
بی مصرف نگاه داشتن
on ice
<idiom>
دور نگاه داشتن
freeze
ثابت نگاه داشتن
keep under one's hat
<idiom>
پنهان نگاه داشتن
stunting
کوتاه نگاه داشتن
hide
مخفی نگاه داشتن
keep on
بازهم نگاه داشتن
to keep the pot boiling
کارهارادرجریان نگاه داشتن
journalize
دفترروزانه نگاه داشتن
inurn
در فرف نگاه داشتن
inshrine
با حرمت نگاه داشتن
to keep on file
درپرونده نگاه داشتن
to keep on
روشن نگاه داشتن
to keep on
پیوسته نگاه داشتن
hides
مخفی نگاه داشتن
to keep in
روشن نگاه داشتن
to keep down
پایین نگاه داشتن
to keep away
دور نگاه داشتن
to keep at bay
معطل نگاه داشتن
to behave oneself
ادب نگاه داشتن
to hush up
ساکت نگاه داشتن
to hold in trust
بطورامانت نگاه داشتن
commemorated
بیادگار نگاه داشتن
shrouded
در زیرحجاب نگاه داشتن
commemorates
بیادگار نگاه داشتن
commemorating
بیادگار نگاه داشتن
hold down
مطیع نگاه داشتن
commemorate
بیادگار نگاه داشتن
shroud
در زیرحجاب نگاه داشتن
wedging
باگوه نگاه داشتن
stunt
کوتاه نگاه داشتن
wedges
باگوه نگاه داشتن
wedged
باگوه نگاه داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
commemorating
نگاه داشتن جشن گرفتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
commemorates
نگاه داشتن جشن گرفتن
smother
در دل نگاه داشتن خفه شدن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
commemorated
نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorate
نگاه داشتن جشن گرفتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
spare
برای یدکی نگاه داشتن
smothers
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothering
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothered
در دل نگاه داشتن خفه شدن
pawl
باگیره یاعایق نگاه داشتن
to observe the proprieties
اداب معاشرت را نگاه داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
to rein up
جلو اسب را نگاه داشتن
saved
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
spared
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
Keep somebody at bay
<idiom>
[کسی را دور نگاه داشتن]
save
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saves
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
hold over
برای اینده نگاه داشتن
spare
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
keep something at bay
<idiom>
[چیزی را دور نگاه داشتن]
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
spared
برای یدکی نگاه داشتن
excludes
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
to p a vehicle or horse
جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
exclude
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to keep on
در نیاوردن
[نگاه داشتن]
[جامه یا کلاه]
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
fish globe
شیشه گردبرای نگاه داشتن ماهی
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
pinfold
جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
to trainb arms
تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
taxiway
محوطه حرکت هواپیماها برای گرم شدن محوطه تاکسی کردن
open storage
انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
clipboards
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
outrigger
چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
clipboard
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
guard
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guards
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
Open-plan
<adj.>
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
apron
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
classification yard
محوطه مانور قطارها محوطه تقسیم مسیر قطارها
machinery space
محوطه موتورخانه ناو محوطه ماشین الات ناو
clear way
محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
intubate
لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
glance
نگاه نگاه مختصر
glanced
نگاه نگاه مختصر
glances
نگاه نگاه مختصر
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
space
محوطه
compound
: محوطه
wards
محوطه
enclosure
محوطه
area
محوطه
enclosures
محوطه
hawing
محوطه
garth
محوطه
hawed
محوطه
compounds
: محوطه
haw
محوطه
ground
محوطه
zone
محوطه
compound
محوطه
compounded
: محوطه
spaces
محوطه
areas
محوطه
precincts
محوطه
precinct
محوطه
compounds
محوطه
haws
محوطه
ward
محوطه
compounded
محوطه
zones
محوطه
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
apron
محوطه بارگیری
buffer distance
محوطه امنیت
area of visibility
محوطه دید
closest
چهاردیواری محوطه
chill space
محوطه سردخانه
stockyard
محوطه دامداری
closes
چهاردیواری محوطه
clear way
محوطه صعود
dock yard
محوطه بارانداز
dock yard
محوطه لنگرگاه
yard man
متصدی محوطه
runout
محوطه دویدن
goal crease
محوطه دروازه
Inc
مخفف محوطه
cubby
محوطه مکعب
cincture
حلقه محوطه
area of probability
محوطه احتمالات
aprons
محوطه بارگیری
close
چهاردیواری محوطه
god's acre
محوطه کلیسا
closer
چهاردیواری محوطه
run way
محوطه فرود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com