English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
bovarism در هم امیزی خیال و واقعیت
Other Matches
confluences هم امیزی
syncrasy هم امیزی
confluence هم امیزی
merges در هم امیزی
merge در هم امیزی
coloring رنگ امیزی
sententiousness نصیحت امیزی
pigmentation رنگ امیزی
riskiness مخاطره امیزی
colouring رنگ امیزی
polychromy رنگ امیزی
colouration رنگ امیزی
miraculousness اعجاز امیزی
oppressiveness ستم امیزی
sociability مردم امیزی
coloration رنگ امیزی
limn رنگ امیزی کردن
manhelper دستک رنگ امیزی
manhelper چوب رنگ امیزی
offensiveness اهانت امیزی بدی
bepaint رنگ امیزی کردن
binaural fusion در هم امیزی شنود دو گوش
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
boot topping رنگ امیزی خط ابخور
flicker fusion frequency بسامد در هم امیزی سوسوها
pallet knife ماله رنگ امیزی
frets رنگ امیزی کردن
color codig رنگ امیزی با علامت
lay in رنگ امیزی کردن
to blend colours زنگ امیزی کردن
color wheel گردونه رنگ امیزی
instructiveness تعلیم امیزی بودن
fret رنگ امیزی کردن
colornig power قدرت رنگ امیزی
piquancy گوشه داری طعنه امیزی
bring off به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
garnishing رنگ امیزی کردن برای استتار
by the holy poker سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
virtuality واقعیت
entelechy واقعیت
actuality واقعیت
fact واقعیت
facts واقعیت
realities واقعیت
reality واقعیت
actuality or actualness واقعیت
verities واقعیت
verity واقعیت
palette لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
palettes لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
verisimilitude شباهت به واقعیت
reality therapy واقعیت درمانی
reality testing واقعیت ازمایی
reality principle اصل واقعیت
actualize واقعیت دادن
fulfil واقعیت دادن
actualization واقعیت دادن
subjective reality واقعیت ذهنی
misrepresentation قلب واقعیت
fulfills واقعیت دادن
fulfilling واقعیت دادن
fulfilled واقعیت دادن
fulfils واقعیت دادن
accomplish واقعیت دادن
empirical reality واقعیت تجربی
realism واقعیت گرایی
put into effect واقعیت دادن
bring into being واقعیت دادن
unreality عدم واقعیت
actualise [British] واقعیت دادن
actualize واقعیت دادن
objective reality واقعیت برونی
carry ineffect واقعیت دادن
implement واقعیت دادن
put ineffect واقعیت دادن
put inpractice واقعیت دادن
fulfill واقعیت دادن
carry into effect واقعیت دادن
objectivity هستی واقعیت
make something happen واقعیت دادن
put into practice واقعیت دادن
make a reality واقعیت دادن
fulfill [American] واقعیت دادن
execute واقعیت دادن
carry out واقعیت دادن
bring inbeing واقعیت دادن
objective reality واقعیت عینی
chiaroscuro نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
wise up to <idiom> بالاخره فهمیدن واقعیت
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
realism مشرب اصالت واقعیت یا حقیقت
pin down <idiom> اجبار شخصی دربیان واقعیت
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
I would like to know the truth. من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
matter-of-fact <idiom> چیزی که شخص است ،برطبق واقعیت
pragmatic فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی
pragmatics فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
I would like to learn the truth. من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
stat [on something] واقعیت ها به صورت اعداد [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره]
gap analysis تجزیه و تحلیل فاصله بین پیش بینی و واقعیت
fuchsine رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
fuchsin رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
fancied خیال
fancies خیال
fancy خیال
phantasma خیال
idealogy خیال
fantasm خیال
phantasy خیال
doubleganger خیال
inapprehensive بی خیال
conceptualization خیال
fata morgana خیال
fancying خیال
fanciest خیال
intention خیال
hallucinations خیال
carefree بی خیال
fiction خیال
fictions خیال
phantom خیال
phantoms خیال
ideologies خیال
ideology خیال
hallucination خیال
wraiths خیال
intentions خیال
plan خیال
plans خیال
design خیال
designs خیال
mind خیال
notion خیال
notions خیال
wraith خیال
dump خیال
humoring خیال
fantasies خیال
fantasy خیال
get off بی خیال شدن
spectrum خیال
freewheeling بی خیال
apparition خیال
apparitions خیال
notional خیال
minds خیال
figments خیال
humours خیال
humouring خیال
minding خیال
humored خیال
figment خیال
humors خیال
humour خیال
whims خیال
humoured خیال
whim خیال
maya خواب و خیال
specter خیال وفکر
ideate خیال کردن
ideation خیال اندیشی
whim wham خیال وسواس
cloud castle خیال خام
supposable خیال کردن
flights of fancy بال خیال
imaginative <adj.> خیال آفرین
revery خیال واهی
puzzleheaded اشفته خیال
revery خیال خام
scatter brained پریشان خیال
absent-minded <idiom> فراموش خیال
wool-gathering خواب و خیال
harebrained بیفکرو خیال
sitting duck <idiom> بی خیال نشستن
absent پریشان خیال
thinks خیال کردن
chimera خیال واهی
chimeras خیال واهی
spectres خیال وفکر
spectre خیال وفکر
specters خیال وفکر
uneasy پریشان خیال
uneasily پریشان خیال
absent-mindedly پریشان خیال
absent-minded پریشان خیال
impression عقیده خیال
impressions عقیده خیال
absent minded پریشان خیال
absentminded پریشان خیال
abstracted پریشان خیال
starry-eyed خیال پرور
Utopias وهم و خیال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com