English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
to be in a pickle <idiom> در وضعیتی دشوار بودن
Other Matches
difficult دشوار
nerve racking دشوار
rough دشوار
trickly دشوار
nerve wrack دشوار
intolerable دشوار
spinose دشوار
roughest دشوار
metaphisical دشوار
tough دشوار
tougher دشوار
hardest دشوار
harder دشوار
hard دشوار
toughest دشوار
straits دشوار
inexplicable دشوار
inexplicit دشوار
operose دشوار
mind-blowing دشوار
mind-boggling دشوار
deep <adj.> دشوار
arduous دشوار
spiny دشوار
rock bound دشوار
nerve-racking دشوار
operous دشوار
strait دشوار
positional parameter پارامتر وضعیتی
sore سخت دشوار
herculean بسیار دشوار
formidable دشوار نیرومند
sticky دشوار سخت
clutch وضع دشوار
clutching وضع دشوار
clutches وضع دشوار
clutched وضع دشوار
slippery دشوار لغزان
laborious دشوار پرزحمت
escapades فراراززندگی دشوار
escapade فراراززندگی دشوار
poser پرسش دشوار
poseurs پرسش دشوار
poseur پرسش دشوار
hard game بازی دشوار
tour de force کار دشوار
crux مسئله دشوار
knotted سفت دشوار
insuperability دشوار گیری
posers پرسش دشوار
sores سخت دشوار
dilemma وضع دشوار
dilemmas وضع دشوار
to rehash something وضعیتی را بازدید کردن
to fall into توی [وضعیتی] افتادن
to revisit the situation وضعیتی را بازدید کردن
to get into توی [وضعیتی] افتادن
toggle switch سویچ چند وضعیتی
pickle خیارترشی وضعیت دشوار
hot potato کار دشوار و ناخوشایند
glossary فرهنگ لغات دشوار
succussatory دارای حرکت دشوار
jaw breaking دشوار برای تلفظ
glossaries فرهنگ لغات دشوار
impasse وضع بغرنج و دشوار
uphill جاده سربالا دشوار
pickles خیارترشی وضعیت دشوار
hot potatoes کار دشوار و ناخوشایند
onerous دشوار طاقت فرسا
insupportable دشوار غیر قابل مقاومت
hydra چیزی که برانداختن ان دشوار است
However difficult the circumstances [are] , ... هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
stating وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
tandem وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
state وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state- وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
to languish پژولیدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
stated وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
tandems وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
states وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
tongue twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twisters کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
lock up وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
to languish ضایع شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
toggles سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
to languish هرز رفتن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
toggle سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
polarities وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarity وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
overparted دارای سهم زیاد یا دشوار سنگین بار
spillages وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
spillage وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
double coincidence of wants نیازها وضعیتی که باید در مبادله پایاپای وجود داشته باشد
condition وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
reverses وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reverse وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reversed وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reversing وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
glossarist کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
steady state مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
overflow وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflows وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflowed وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
thrashing وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
deep stall وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
pareto optimality حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
resonance وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
resonances وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
halted وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halts وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
agree متفق بودن همرای بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
include شامل بودن متضمن بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
governed نافذ بودن نافر بودن بر
owe مدیون بودن مرهون بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com