English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
on several occasions در چندین وهله
Other Matches
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
communication پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
multivalent دارای چندین قدر چندین بنیانی
polygenetic دارای چندین نیا یا چندین تخم
instances وهله
instance وهله
on one occasion در یک وهله
occasions وهله
occasioned وهله
occasion وهله
occasioning وهله
reprise وهله
at one blow در یک وهله
onset وهله
at one cast در یک وهله
places وهله مرتبه
at first blush در وهله نخست
at the first blush در نخستین وهله
place وهله مرتبه
in the last resort دراخرین وهله
stage پایه وهله
at first hand در وهله نخست
at first push در نخستین وهله
placing وهله مرتبه
stages پایه وهله
at one scoop بیک وهله
one track فقط در یک وهله
heat اشتیاق وهله
at the first onset در نخستین وهله
heats اشتیاق وهله
at the earliest p moment در نخستین وهله امکان
lift یک وهله بلندکردن بار
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
lifted یک وهله بلندکردن بار
from the very f. ازهمان وهله نخست
lifting یک وهله بلندکردن بار
lifts یک وهله بلندکردن بار
littered نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
litters نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
pressrun یک دوره یا یک وهله کارماشین چاپ
littering نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
litter نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
gyle مقدارابجوی که دریک وهله ساخته میشود
diphthongize تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
polyestrous دارای بیش از یک وهله جفت گیری درسال
hauled همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
haul همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauls همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
polyoestrous دارای بیش ازیک وهله جفت گیری در سال
hauling همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
farrow همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowed همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowing همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrows همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
polytonal وابسته به استفاده ازچند کلید یا چند لحن موسیقی در یک وهله
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
broods کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brooded کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brood کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
several چندین
multipoint با چندین خط وط
multiple چندین
multifold چندین
Several persons ( people ). چندین تن
lot چندین
ten چندین
several thousands چندین هزار
various چندتا چندین
alternate چندین بار
alternated چندین بار
time and again چندین بار
alternates چندین بار
many چندین بسا
over and over چندین بار
often <adv.> چندین بار
multicolour با چندین رنگ
multivalve چندین دریچهای
over and over again چندین بار
manyfold چندین مرتبه
dozens of times چندین بار
for reasons به چندین دلیل
over again چندین بار
many times چندین بار
many books چندین کتاب
multivincular چندین پیوندی
manifold copies چندین نسخه
multilineal دارای چندین خط
many a time چندین بار
oft [archaic, literary] <adv.> چندین بار
many times <adv.> چندین بار
on any number of occasions <adv.> چندین بار
frequently <adv.> چندین بار
regularly [often] <adv.> چندین بار
a lot of times <adv.> چندین بار
at first a در نخستین دید در وهله نخستین
multistorey ساختمان چندین طبقه
swarm چندین اشکال برنامه
multicoloured دارای چندین رنگ
multi tasking اجرای چندین کار
master key کلید چندین قفل
master keys کلید چندین قفل
multifoliate دارای چندین برگچه
multiplicate چندین نسخه برداشتن از
cluster-block چندین طبقه آپارتمان
multivocal دارای چندین معنی
polygastric دارای چندین معده
ends در انتها یا پس از چندین مشکل
high-rise ساختمان چندین اشکوبه
polyphonous نماینده چندین صدا
polygenetic دارای چندین مبدا
He received several bullet wounds چندین تیربه اوخورد
polyphonic نماینده چندین صدا
A multi-storey building. ساختمان چندین طبقه
polymerous دارای چندین جزء
multitasking اجرای چندین کار
ended در انتها یا پس از چندین مشکل
end در انتها یا پس از چندین مشکل
floscular مرکب از چندین گلچه
swarmed چندین اشکال برنامه
swarms چندین اشکال برنامه
variform دارای چندین شکل
pooh bah صاحب چندین مقام
Many years passed . چندین سال گذشت
integration انجام چندین عمل با هم
multipoint اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
groups جمع اوری چندین چیز با هم
heteronomous روینده تحت چندین قانون
multi disk مربوط به چندین نوع دیسک
cornet a pistons یکجورسازشیپوری که چندین دکمه دارد
polygenous از چندین جورخاره درست شده
groups جمع کردن چندین وسیله با هم
group جمع اوری چندین چیز با هم
group جمع کردن چندین وسیله با هم
broadcast ارسال داده به چندین گیرنده 2-
skeleton keys کلیدی که چندین قفل را بازکند
flanker [یکی از چندین گوشه ساختمان]
Several cars collided. چندین اتوموبیل بهم خوردند
Several pages have been torn out. چندین صفحه اش پاره شده
broadcasts ارسال داده به چندین گیرنده 2-
skeleton key کلیدی که چندین قفل را بازکند
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
combination چندین چیز که با هم ترکیب شده اند
Several engineeres were removed from office. چندین مهندس از کار بر کنار شدند
complicated با چندین بخش یا مشکل برای فهمیدن
multiplex ترکیب چندین پیام در یک رسانه ارسال
broadcast پیام یا دادهای که به چندین کاربر ارسال شود
bounces برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
common متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
commoners متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
broadcast شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
commonest متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
varriform دارای چندین شکل گوناگون مختلف الشکل
arrays آرایهای از چندین آرایه دو بعدی به صورت موازی
bounce برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
array آرایهای از چندین آرایه دو بعدی به صورت موازی
conditional مین کننده وقوع چندین کار مشخص
broadcasts پیام یا دادهای که به چندین کاربر ارسال شود
broadcasts شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
parallels که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallelling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallelled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallel که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
bounced برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
manifold writer ماشینی که چندین نسخه باکاغذ برگردان بر میدارد
manifolder ماشینی که چندین تسخه باکاغذ بر گردان بر میدارد
polypary ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
multifunction ایستگاه کاری که چندین کار می توانند انجام شوند
compound مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
polypidom ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
compounded مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
compounds مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
omnim gatherum امیختگی چندین چیز باهم توده امیخته جنگ
multi terminal system سیستمی که چندین ترمینال به یک CPU وصل شده اند
polygenist کسیکه عقیده داردبشر دارای چندین مبدابوده است
Hallenkirche [کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
multi programming سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
resource استفاده از یک منبع در شبکه یا سیستم توسط چندین کاربر
Several people could be accommodated in this room. چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
hall-church [کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
parallel کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
paralleled کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
bounces جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
parallelled کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
bounced جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
parallelling کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
bounce جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
paralleling کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
parallels کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
acronym حالت خلاصه چندین حرف که کلمهای خوانا را ایجاد می کنند
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
compounds متنی که حاوی اطلاعات چندین برنامه کاربردنی دیگر است
acronyms حالت خلاصه چندین حرف که کلمهای خوانا را ایجاد می کنند
logical تابعی که از چندین عملگر منط قی مثل AND و OR تشکیل شده است
combinational مدار الکترونیکی که از چندین عنصر متصل تشکیل شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com