English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
immure در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
Other Matches
partition wall دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
impark محصور کردن
enwind محصور کردن
embay محصور کردن
ensphere محصور کردن
wall محصور کردن
walls محصور کردن
mure محصور کردن
to confine something to something چیزی را محصور کردن
to restrict something چیزی را محصور کردن
to limit something چیزی را محصور کردن
locked up در محلی محصور کردن
ensheathe درغلاف محصور کردن
lock up در محلی محصور کردن
withholding منع کردن نگاهداشتن
withhold منع کردن نگاهداشتن
withheld منع کردن نگاهداشتن
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
withholds منع کردن نگاهداشتن
impark در پارک یا جنگل محصور کردن
bind محصور کردن بهم پیوستن
embank با خاک یا سنگ محصور کردن
binds محصور کردن بهم پیوستن
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
caged storage انبار کردن به طریقه محصور
circumvallate باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
entangle باسیم خاردارمحصور کردن محصور کردن
counter fert دیوار یا تیری که برای محافظت و استحکام در پشت دیوار ساخته میشود
murage مالیاتی که بابت دیوار کشی شهری یا تعمیر دیوار ان بگیرند
common wall دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
compass جهت کردن محصور کردن
trapezium چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrapterous دارای چهار بال چهار جناحی
tetragonal دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumana چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrahedron جسم چهار سطحی چهار ضلعی
quadrumvir انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
retaining wall دیوار نگهبان دیوار محافظ
quatrefoil چهار ترک چهار گوشه
quadrangles چهار گوش چهار دیواری
qyaternary چهار واحدی چهار عضوی
quadrangle چهار گوش چهار دیواری
to deaden a wall عایق کردن دیوار
to deafen a wall عایق کردن دیوار
plaster دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
plasters دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
graticule چهار خانه کردن
impaling چهار میل کردن
impales چهار میل کردن
impaled چهار میل کردن
impale چهار میل کردن
to go away in a foursome چهار نفره سفر کردن
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
adjacent نزدیک دیوار به دیوار
scaffold سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
scaffolds سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
to orient oneself جهات چهار گانه خود راتعیین کردن
closed محصور
walled محصور
pent up محصور
fenced محصور
restricted محصور
pent محصور
underpinned پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
staple سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
underpin پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
preserving نگاهداشتن
preserve نگاهداشتن
preserves نگاهداشتن
to hold fast نگاهداشتن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
landlocked محصور درخشکی
closes جای محصور
populated مسکون محصور
courtyard محوطه محصور
snowbound محصور در برف
closest جای محصور
close جای محصور
cooped up محصور و محبوس
landlocked محصور در خشکی
closer جای محصور
to draw rein دهنه را نگاهداشتن
humour راضی نگاهداشتن
containment محدود نگاهداشتن
forborne دست نگاهداشتن
humours راضی نگاهداشتن
to whip in باهم نگاهداشتن
humored راضی نگاهداشتن
humors راضی نگاهداشتن
humoured راضی نگاهداشتن
humoring راضی نگاهداشتن
buoys روی اب نگاهداشتن
impark در اغل نگاهداشتن
humouring راضی نگاهداشتن
keep up خوب نگاهداشتن
buoying روی اب نگاهداشتن
buoyed روی اب نگاهداشتن
buoy روی اب نگاهداشتن
isolating درقرنطینه نگاهداشتن
clamps باگیره نگاهداشتن
refrigerated خنک نگاهداشتن
isolate درقرنطینه نگاهداشتن
clamped باگیره نگاهداشتن
isolates درقرنطینه نگاهداشتن
refrigerate خنک نگاهداشتن
behaved ادب نگاهداشتن
refrigerates خنک نگاهداشتن
refrigerating خنک نگاهداشتن
clamp باگیره نگاهداشتن
latch محکم نگاهداشتن
latches محکم نگاهداشتن
right قائم نگاهداشتن
clamping باگیره نگاهداشتن
behave ادب نگاهداشتن
catch hold of محکم نگاهداشتن
righting قائم نگاهداشتن
behaving ادب نگاهداشتن
righted قائم نگاهداشتن
behaves ادب نگاهداشتن
paler ناحیه محصور قلمروحدود
hoosegow محبس محل محصور
parked شکارگاه محصور مرتع
inbound محصور در حدود معینی
parks شکارگاه محصور مرتع
palest ناحیه محصور قلمروحدود
seagirt محصور بوسیله دریا
pale ناحیه محصور قلمروحدود
park شکارگاه محصور مرتع
to d. oneself up بدن راراست نگاهداشتن
park درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
parked درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
parks درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
To stabilize prices . قیمت ها راثابت نگاهداشتن
entanglements محصور با شبکه سیم خاردار
entanglement محصور با شبکه سیم خاردار
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
refrigeration خنک کنی نگاهداشتن در یخچال
To bottle up ones anger. خشم خود را دردل نگاهداشتن
hush ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
humor خوشی دادن راضی نگاهداشتن
scaling ladder نردبان برای بالارفتن از جاهای محصور
degagement [حریم محصور بین راهرو و دهلیز]
he is not worth his salt لایق نگاهداشتن نیست بنگاهداشتنش نمیارزد
double-parking نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parks نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parked نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
double-park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
times به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
timed به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
double park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
drylot محوطه محصور ومحدودی برای زراعت وغیره
redoubt موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
closures رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closure رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
wire entanglement با سیم خاردار محصور کردن حصار سیم خاردار
hawsers طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
hawser طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
fielded شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
fields شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
ring محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
to respect oneself رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
poundage وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
pound محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounds محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
scullery اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
sculleries اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
caged storage قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
alignment frontage بر دیوار
fences دیوار
bulwarks دیوار
walls دیوار
wellhead سر دیوار
fence دیوار
bulwark دیوار
walls have ears دیوار
partitions دیوار
wall دیوار
enclosure wall دیوار بر
coping سر دیوار
bulkheads دیوار
partition دیوار
f. with the woll دیوار
wall-to-wall از دیوار به دیوار
curtains دیوار
cope سر دیوار
counter-scrap دیوار
bulkhead دیوار
face wall دیوار بر
thickness of a wall کلفتی دیوار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com