Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (8 milliseconds)
English
Persian
await
در کمین
awaited
در کمین
awaiting
در کمین
awaits
در کمین
on the lurk
در کمین
Search result with all words
minimal
کمین
minimally
کمین
raid
کمین
raided
کمین
raiding
کمین
raids
کمین
snipe
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniper
کمین کردن
snipers
کمین کردن
waylaid
کمین کردن
waylay
کمین کردن
waylaying
کمین کردن
waylays
کمین کردن
lurk
کمین کردن
lurk
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurked
کمین کردن
lurked
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurking
کمین کردن
lurking
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurks
کمین کردن
lurks
جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
stalk
کمین کردن
stalked
کمین کردن
stalking
کمین کردن
stalks
کمین کردن
scupper
کمین کردن
scuppered
کمین کردن
scuppering
کمین کردن
scuppers
کمین کردن
forestall
کمین
forestalled
کمین
forestalls
کمین
ambush
کمین
ambush
کمین کردن
ambush
در کمین نشستن
ambushed
کمین
ambushed
کمین کردن
ambushed
در کمین نشستن
ambushes
کمین
ambushes
کمین کردن
ambushes
در کمین نشستن
ambushing
کمین
ambushing
کمین کردن
ambushing
در کمین نشستن
ambuscade
کمین
ambuscade
یکدسته نظامی کمین کرده
ambuscade
کمین گاه
ambuscade
دام محل اجرای کمین
insidiate
کمین کردن
insidiate
در کمین نشستن
lurking place
کمین گاه
lurkingly
کمین کنان
minimal function
تابع کمین
minterm
کمین لفظ
night interception
کمین شبانه
perdu
درحال کمین
perdu or due
درحال کمین کمین کنان
perdue
درحال کمین
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
raiding party
قسمت مامور کمین
sneak raid
کمین سریع تک برق اسا
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
strike force
نیروی کمین یا ضربت
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
to lie in a
کمین کردن
to lie in w
کمین کردن
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com