English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
batch در گروههای مربوطه و در یک ماشین
batches در گروههای مربوطه و در یک ماشین
Other Matches
operational آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است
matched groups گروههای همتا
interest groups گروههای ذینفع
enentiotopic groups گروههای اناتیتوتوپیک
vested interest groups گروههای همسود
matched groups گروههای جور
demographic balance توازن گروههای سنی
directive effect of functional groups اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
lunatic fringe افراد افراطی وتندرو گروههای حزبی
touchdowns درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
backbones گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
backbone گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
touchdown درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
respective مربوطه
pertaining مربوطه
news reader نرم افزاری که به کاربر امکان مشاهده لیست گروههای خبری و خواندن مقالات چاپ شده در هر گروه یا ارسال آن مقاله را میدهد
arctic مربوطه به نواحی قطبی
set تعداد موضوعات مربوطه
tonal مربوطه به اهنگ صدا
sets تعداد موضوعات مربوطه
pertinent وابسته به یکان مربوطه
setting up تعداد موضوعات مربوطه
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
record مجموعه موضوعات داده مربوطه
modes یات مربوطه را وارد میکند
mode یات مربوطه را وارد میکند
form یات مربوطه را وارد میکند
formed یات مربوطه را وارد میکند
design نظرات و موضوعات مربوطه در یک مدار
designs نظرات و موضوعات مربوطه در یک مدار
forms یات مربوطه را وارد میکند
delivered duty paid تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
magnetic آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
XGA رنگ روی صفحه نمایش مربوطه
omission factor تعداد متنهای مربوطه که در یک جستجو گم شدند
series گروه موضوعات مربوطه که مرتب شده اند
relative نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
form وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
formed وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
forms وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
relative محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
cash-and-carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
battery integration end radar display وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
lead time مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
FAQ الات عمومی و پاسخ آنها درباره یک موضوع مربوطه استphantom
cash and carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
strip حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
inputted سیگنالهای الکتریکی که به مدارهای مربوطه اعمال می شوند تا عملیات را انجام دهند
input سیگنالهای الکتریکی که به مدارهای مربوطه اعمال می شوند تا عملیات را انجام دهند
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
menu مجموعه انتخابهایی که زیر ورودی مربوطه در میله منو نمایش داده می شوند
menus مجموعه انتخابهایی که زیر ورودی مربوطه در میله منو نمایش داده می شوند
baltic exchange بازار یاتالار بورسی در لندن که مربوط به کرایه کشتی ومعاملات مربوطه میباشد
mid user اپراتوری که اطلاعات مربوطه را از پایگاه داده ها دریافت میکند برای مشتری یا کاربر
frequently صفحه وب یا فایل کمک که حاوی سوالات متداول و پاسخ آن درباره یک موضوع مربوطه است
buyer's over حالتی در بازار که پس ازفروش تمام کالا هنور کالای مربوطه مورد نقاضا میباشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
finger برنامه نرم افزاری که اطلاعات مربوطه به کاربر را به پایه آدرس پست الکترونیکی بازیابی میکند
fingers برنامه نرم افزاری که اطلاعات مربوطه به کاربر را به پایه آدرس پست الکترونیکی بازیابی میکند
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
floated اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floats اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
float اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
arrays ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه
array ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
relational database management system پایگاه دادهای که تمام موضوعات ان بهم مربوطند.دادهای که فیلد مربوطه را جستجو میکند بدست می آید
failure بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
literacy اصط لاحات مربوطه و قادر بودن برای استفاده از کامپیوتر برای برنامه نویسی و برنامههای کاربردی
relational database پایگاه دادهای که تمام موضوعات ان بهم مربوطند.دادهای که فیلد مربوطه را جستجو میکند بدست می آید
failures بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
push up list لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
paged address مدار منطقی الکترونیک که ترجمه بین آدرس منطقی مربوطه به صفحه کاغذ و آدرس واقعی فیزیکی که مراجعه شده است را بر عهده دارد
dump نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
engine ماشین
plant ماشین
gins ماشین
runner ماشین چی
motors ماشین
motored ماشین
motor ماشین
freeze-up ماشین
machanist ماشین چی
plants ماشین
mills ماشین
runners ماشین چی
gin ماشین
motor- ماشین
apparatus ماشین
wheel رل ماشین
machines ماشین
automaton ماشین
machined ماشین
mill ماشین
pressmen ماشین چی
automatons ماشین
mechanisms ماشین
mechanism ماشین
machine ماشین
wheels رل ماشین
pressman ماشین چی
wheeling رل ماشین
machine language زبان ماشین
machine error خطای ماشین
machine interupption وقفه ماشین
machine equipment تجهیزات ماشین
machine intelligence هوش ماشین
machine fault عیب ماشین
automobile ماشین خودرو
buffer ماشین لرزنده
machine fault نقص ماشین
machine independent مستقل از ماشین
machine instruction دستورالعمل ماشین
automobiles ماشین خودرو
paper mill ماشین کاغذسازی
motorist ماشین سوار
typewriters ماشین تحریر
print ماشین کردن
printed ماشین کردن
power shovel ماشین خاک کش
operators متصدی ماشین
printer machine ماشین چاپ
prints ماشین کردن
motorists ماشین سوار
rotary ماشین چرخنده
typewriter ماشین تحریر
open machine ماشین باز
pile driving appartus ماشین شمعکوبی
planing machine ماشین کندگی
object machine ماشین مقصود
mimeograph ماشین تکثیر
millwright ماشین ساز
milling machine ماشین فرز
operator متصدی ماشین
milling machine ماشین تراش
metal cutting tool ماشین ابزار
machine oriented ماشین گرا
treadle رکاب ماشین
treadles رکاب ماشین
machine operator متصدی ماشین
machine operator اپراتور ماشین
machine operator کارگردان ماشین
machine operating عملکرد ماشین
autos ماشین سواری
machine run رانش ماشین
machine run اجرای ماشین
machinist's mate ماشین ساز
machinist's mate ماشین کار
auto ماشین سواری
clipper ماشین موزنی
machinelike ماشین وار
machine word کلمه ماشین
machine time وقت ماشین
machine learning فراگیری ماشین
edging machine ماشین لب خم کنی
chief engineer مدیر ماشین
chess machine ماشین شطرنج
computer ماشین متفکر
computer ماشین حساب
computer ماشین الکترونیکی
computers ماشین متفکر
computers ماشین حساب
computers ماشین الکترونیکی
carload بقدرفرفیت یک ماشین
carfare کرایه ماشین
hood bonnet کاپوت ماشین
commutating machine ماشین جابجاگری
commutator machine ماشین کموتاتودار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com