English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English Persian
kleptomania دزدی بیمارگون
Other Matches
morbid بیمارگون
pathological lying دروغگویی بیمارگون
mendacity دروغگویی بیمارگون
hypergnosis نکته پردازی بیمارگون
hypergnosia نکته پردازی بیمارگون
heister [American E] دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
robber دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
raider دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
bandit دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
brigand دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
preyer دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
theft and pilferage دزدی و دله دزدی
thievery دزدی
lifting دزدی
lifts دزدی
filch دزدی
filched دزدی
filches دزدی
filching دزدی
brigandism دزدی
freebooting دزدی
thieving دزدی
spoliation دزدی
lifted دزدی
lift دزدی
embezzlement دزدی
robberies دزدی
larceny دزدی
nips دزدی
robbery دزدی
burglary دزدی
burglaries دزدی
nipped دزدی
nip دزدی
thefts دزدی
abstractions دزدی
abstraction دزدی
theft دزدی
piracy دزدی دریایی
kidnapping بچه دزدی
intercept توپ دزدی
intercepted توپ دزدی
intercepting توپ دزدی
intercepts توپ دزدی
abaction گله دزدی
aggravated theft دزدی مشدد
cycle stealing چرخه دزدی
commit theft دزدی کردن
larcenous مربوط به دزدی
larceny petty دزدی کوچک
plagiarism دزدی ادبی
burgling شب دزدی کردن
thievishness خوی دزدی
burgle شب دزدی کردن
burgled شب دزدی کردن
burgles شب دزدی کردن
thievish خوگرفته به دزدی
theft, pilferage, non delivery دله دزدی
cabbages دله دزدی
cabbage دله دزدی
petit larceny دله دزدی
pickery دله دزدی
pilferage دله دزدی
plagiary دزدی ادبی
Shanghai ادم دزدی
shop lifting دزدی از مغازه ها
stick up <idiom> دزدی مسلحانه
piracy دزدی دریائی
kleptomaniacs علاقمند به دزدی
cribs دله دزدی
steal توپ دزدی
cribbing دزدی ادبی
cribbing دله دزدی
cribbed دزدی ادبی
cribbed دله دزدی
crib دزدی ادبی
crib دله دزدی
thieve دزدی کردن
steals توپ دزدی
cribs دزدی ادبی
kidnapping ادم دزدی
heist دزدی سرقت
heists دزدی سرقت
heist دزدی کردن
petty larceny دله دزدی
kleptomaniac علاقمند به دزدی
kleptomania جنون دزدی
piracy دزدی ادبی
picking دله دزدی
heists دزدی کردن
snitched دله دزدی کردن
snitches دله دزدی کردن
pilfering دله دزدی کردن
snitching دله دزدی کردن
snitch دله دزدی کردن
pilfers دله دزدی کردن
pilfered دله دزدی کردن
pilfer دله دزدی کردن
pirated دزدی دریایی کردن
pirating دزدی ادبی کردن
pirate دزدی دریایی کردن
pirates دزدی ادبی کردن
pirates دزدی دریایی کردن
pirate دزدی ادبی کردن
pirated دزدی ادبی کردن
pirating دزدی دریایی کردن
swagman خریدار مال دزدی
kidnap بچه دزدی کردن
kleptomania میل و اشتیاق به دزدی
hit طعمه دزدی ماهی
hits طعمه دزدی ماهی
hitting طعمه دزدی ماهی
peculate حیف ومیل دزدی
kidnaps ادم دزدی کردن
kidnaps بچه دزدی کردن
kidnapped ادم دزدی کردن
kidnapped بچه دزدی کردن
kidnap ادم دزدی کردن
software piracy دزدی نرم افزار
piracy دزدی هنری یاادبی
cat burglar <idiom> دزدی که از دیوار بالا میرود
robbery دزدی مقرون به ازار یا تهدید
kleptamaniac کسی که جنون دزدی دارد
kleptolagnia تحریک جنسی توام با دزدی
maraud دله دزدی یاتلاش کردن
robberies دزدی مقرون به ازار یا تهدید
they accused him of the ft اورابه دزدی متهم ساختند
tpnd دله دزدی وعدم تحویل
hijacked دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
It is wrong to steal . دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
hijack دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
high jack دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
cat burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
picklock دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
frauds دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
fraud دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
cycle stealing ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
covered dovtail joint درز دم چلچلهای تو کار درز دزدی
He has an itching palm . دستش کج است ( اهل دزدی است )
picaroon دزدی کردن قلاشی کردن
shoplifting دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
stealing from a protected palce سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com