English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
whipstock دسته شلاق
Other Matches
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
nosegay دسته گل یایک دسته علف
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lash شلاق
whiplashes شلاق
lashed شلاق
horsewhips شلاق
horsewhipping شلاق
horsewhipped شلاق
horsewhip شلاق
scourge شلاق
lashes شلاق
knout شلاق
whiplash شلاق
whips شلاق
scourage شلاق
whipped شلاق
the lash شلاق
gad شلاق
flagellum شلاق
whip شلاق
scourage شلاق زدن
horse شلاق زدن
basted شلاق زدن
lash vt شلاق زدن
taws شلاق زدن
lash شلاق خوردن
cartwhip شلاق کاری
lasher n سد شلاق زننده
baste شلاق زدن
cow hide شلاق زدن
flagellate شلاق زدن
flagellated شلاق زدن
flagellates شلاق زدن
flagellating شلاق زدن
bastes شلاق زدن
bullwhip شلاق چرمی
belabor شلاق زدن
whiplash شلاق زدن
flogging شلاق زدن
flog شلاق زدن
flogged شلاق زدن
flogs شلاق زدن
whips شلاق زدن
leather شلاق زدن
lashing شلاق زنی
whippy شبیه شلاق
whipped شلاق زدن
whipping شلاق زنی
whip شلاق زدن
vapulation شلاق زنی
whiplashes شلاق زدن
to touch up شلاق زدن
whipping شلاق زدن
lashes شلاق خوردن
welts شلاق زدن
welt شلاق زدن
flagellator شلاق زننده
flogger زننده شلاق
lashes ضربه شلاق
lashed شلاق خوردن
lash ضربه شلاق
flagellation شلاق زدن
lashed ضربه شلاق
belabour شلاق زدن
gad شلاق سیخی
flagellation شلاق زنی
cat شلاق زدن
cats شلاق زدن
belts بندچرمی شلاق زدن
yerk شلاق زدن کوبیدن
hide سخت شلاق زدن
beats شلاق زدن کوبیدن
cat قی کردن شلاق لنگربرداشتن
beat شلاق زدن کوبیدن
blackjack چماق یا شلاق چرمی
hides سخت شلاق زدن
cats قی کردن شلاق لنگربرداشتن
belt بندچرمی شلاق زدن
lambaste شلاق تازیانه زدن
sentenced to the lash محکوم به خوردن شلاق
knack صدای شلاق استعداد
to whipped on بضرب شلاق بردن
lambast شلاق تازیانه زدن
eighty lashes هشتاد ضربه شلاق
belted بندچرمی شلاق زدن
smacks صدای سیلی یا شلاق مزه
flicks ضربت اهسته و سبک با شلاق
flicking ضربت اهسته و سبک با شلاق
flicked ضربت اهسته و سبک با شلاق
he was given 0 lashes بیست ضربه شلاق خورد
flails شلاق زدن خرمن کوب
horsewhipped شلاق زدن تنبیه کردن
flailing شلاق زدن خرمن کوب
lick son عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
flailed شلاق زدن خرمن کوب
flail شلاق زدن خرمن کوب
smacked صدای سیلی یا شلاق مزه
flick ضربت اهسته و سبک با شلاق
horsewhipping شلاق زدن تنبیه کردن
whipped شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
wheal ورم جای شلاق و غیره
whip شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
wealŠwale شلاق زدن متحری گذاشتن
cartwhip شلاق زدن تنبیه کردن
licking شلاق زنی بشکل دراوری
horsewhip شلاق زدن تنبیه کردن
thongs شلاق زدن باتسمه بستن
smack صدای سیلی یا شلاق مزه
thong شلاق زدن باتسمه بستن
whips شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
lickings شلاق زنی بشکل دراوری
stick تخته موج سواری شلاق
horsewhips شلاق زدن تنبیه کردن
Give him a taste of the whip . بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
whip in با شلاق مانع شراکندگی تازیها شدن
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
whiplash هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
whiplashes هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
windrow دسته دسته کردن
trooping دسته دسته شدن
distribute دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
sects دسته دسته مذهبی
trooped دسته دسته شدن
sort دسته دسته کردن
troop دسته دسته شدن
regiment دسته دسته کردن
sect دسته دسته مذهبی
they came in bands دسته دسته امدند
groups دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
sorted دسته دسته کردن
shoals of people دسته دسته مردم
assort دسته دسته کردن
streams of people دسته دسته مردم
scores of people دسته دسته مردم
in detail مفصلا دسته دسته
assort دسته دسته شدن
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
pizzle الت نری گاو شلاق ساخته شده از ذکر گاو
walloped شلاق زدن سخت زدن
wallops شلاق زدن سخت زدن
wallop شلاق زدن سخت زدن
scutch شلاق زدن کتک زدن
whip شلاق زدن تازیانه زدن
whips شلاق زدن تازیانه زدن
walloper شلاق زدن سخت زدن
whipped شلاق زدن تازیانه زدن
fascicle or cule دسته
cranking دسته
haft دسته
cranked دسته
handgrip دسته
crank دسته
kind دسته
kindest دسته
cranks دسته
drove دسته
fasciculate دسته دسته
fascicled دسته دسته
cluster دسته
cluster bomb دسته
handhold دسته
droves دسته
teams دسته
clusters دسته
kinds دسته
team دسته
cluster bombs دسته
gens دسته
bouquets دسته گل
confraternity دسته
fascicle دسته
covey دسته
assortment دسته
gangs دسته
gang دسته
levers دسته
parcels دسته
parcel دسته
tussock دسته مو
tussocks دسته مو
nib دسته
nibs دسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com