English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
cry havoc دستور غارت دادن
Other Matches
cry havoc حکم غارت دادن
swag تاب دادن غارت
to cry havoc حکم غارت دادن
to make havoc of برباد دادن غارت کردن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
statement 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
statements 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
one for one که برای هر دستور یا کلمه دستور در زبان یک دستور که ماشین تولید میکند
instructs دستور دادن اموزش دادن
directs دستور دادن دستورالعمل دادن
directed دستور دادن دستورالعمل دادن
order سفارش دادن دستور دادن
instructing دستور دادن اموزش دادن
instructed دستور دادن اموزش دادن
instruct دستور دادن اموزش دادن
direct دستور دادن دستورالعمل دادن
order دستور دادن
intuit دستور دادن
to give instractions دستور دادن
intuited دستور دادن
direct : دستور دادن
dictate دستور دادن
intuiting دستور دادن
directed : دستور دادن
dictating دستور دادن
dictates دستور دادن
dictated دستور دادن
dictate دستور دادن
directs : دستور دادن
intuits دستور دادن
to orders dinner دستور ناهار دادن
order دستور دادن سفارش
recall دستور تجمع قوا دادن
recalls دستور تجمع قوا دادن
recalled دستور تجمع قوا دادن
to put any one up to something کسی را در کاری دستور دادن
to issue marching order دستور پیشروی دادن [ارتش]
to recall the troops from Mali دستور تجمع قوا را از کشورمالی دادن
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
extracting دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extract دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extracted دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extracts دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
CDs دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
CD دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
separator نشانه جدا کردن بخشهای خط دستور در برنامه مثل دستور وآرگومان
statements دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
skips دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
skip دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
statement دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
modifier دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
actual address دستور نهایی که پس از اعمال تغییرات در دستور ابتدایی اجرا میشود
modifiers دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
skipped دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
piped که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
pipe که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
fetches دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
GOSUB دستور برنامه نویسی که یک تابع را اجرا میکند و سپس دستور بعدی را برمی گرداند
fetched دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetch دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
basics دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
prefix کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefixes کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
effective دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
branches مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
branch مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
discrimination instruction دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
parting injuncyions دستور در هنگام جدایی اخرین دستور
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
jump instruction دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
macroinstruction دستور برنامه نویسی که به چندین دستور در تابع یا ماکرو برمی گردد. نرم افزار نشر Macromedia Derector برای PC و Macintosh با استفاده از زمان چاپ Lingo
cls در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
languages زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
do nothing instruction دستور برنامه نویسی که عملی انجام نمیدهد فقط شمارنده برنامه را به آدرس دستور بعدی افزایش میدهد
halts وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
resident برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
residents برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
branches دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branch دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
one plus one address قالب دستور که حاوی محل یک ثبات و محل دستور بعدی باشد
immediate دستور کامپیوتری که عملوند در دستور راست و نه آدرس محل عملوند
robberies غارت
robbery غارت
depredations غارت
inbreak غارت
spoilage غارت
freeboot غارت
loot غارت
forays غارت
foray غارت
plunderage غارت
loots غارت
pillage غارت
pillaged غارت
pillages غارت
looted غارت
depredation غارت
pillaging غارت
plunder غارت
pirates غارت
ravage غارت
ravaging غارت
plundering غارت
despoliation غارت
pirating غارت
ravages غارت
despoilment غارت
ravaged غارت
havoc غارت
plunders غارت
pirated غارت
booty غارت
predatin غارت
rapine غارت
pirate غارت
forage غارت کردن
plunder غارت کردن
loot غارت کردن
ravens غارت کردن
despoils غارت کردن
loots غارت کردن
despoiling غارت کردن
forages غارت کردن
despoiled غارت کردن
plundering غارت کردن
despoil غارت کردن
depredate غارت کردن
looted غارت کردن
foraging غارت کردن
reave غارت کردن
plunders غارت کردن
foraged غارت کردن
freebooting غارت گری
pillaging غارت کردن
ransacks غارت کردن
pillaged غارت کردن
predatory war جنگ با غارت
ransack غارت کردن
harried غارت کردن
harries غارت کردن
harry غارت کردن
harrying غارت کردن
ransacked غارت کردن
pillages غارت کردن
raven غارت کردن
ravaging غارت کردن
ransacking غارت کردن
havoc غارت و ویرانی
to make spoil of غارت کردن
ravage غارت کردن
sacque غارت کردن
rob غارت کردن
ravaged غارت کردن
sacque غارت چپاول
ravages غارت کردن
robbed غارت کردن
robbing غارت کردن
robs غارت کردن
bereave غارت کردن
pillage غارت کردن
rapine غصب غارت کردن
havoc غارت وویران کردن
to play havoc among غارت کردن چاپیدن
to lay waste ویران یا غارت کردن
ravage ویران یا غارت کردن
ravaged ویران یا غارت کردن
ravaging ویران یا غارت کردن
ravages ویران یا غارت کردن
gutting غارت کردن حریصانه خوردن
guts غارت کردن حریصانه خوردن
gut غارت کردن حریصانه خوردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
plundrage غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
razzia حمله برای غارت وبرده گیری
hunnish دارای خوی ویران سازی و غارت گری
spoliation ضبط یا غارت کشتی بیطرف به وسیله دول متخاصم
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
harrow جریحه دار کردن غارت کردن
harrows جریحه دار کردن غارت کردن
addressing در سطح صفر: عملوندی که بخشی از قسمت آدرس دستورالعمل است . سطح اول : عملوندی که در آدرس دستور ذخیره شده است . سطح دوم : عملوندی که در آدرسی که به دستور داده میشود ذخیره شده است
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
maraud غارت کردن چپاول کردن
spoil غارت کردن ضایع کردن
spoliate چپاول کردن غارت کردن
loots چپاولگری کردن غارت کردن
spoiled غارت کردن ضایع کردن
spoils غارت کردن ضایع کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com