English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
pantograph دستگاهی که باان مقیاس یک نقشه را تغییرمی دهند
Other Matches
scale factor ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
scale مقیاس نقشه
map scale مقیاس نقشه
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
cadastral map نقشه مقیاس بزرگ
medium scale نقشه مقیاس متوسط
intermediate scale نقشه مقیاس متوسط
linear scale مقیاس خطی نقشه
large scale map نقشه مقیاس بزرگ
pantograph دستگاه تغییر مقیاس نقشه
reconstitute تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituting تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituted تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitutes تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
protraction نقشه کشی طبق مقیاس معینی
eldograph دستگاه تبدیل مقیاس نقشه مانند پانتوگراف
module نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
modules نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
nominal scale شاخص مقیاس اسمی مقیاس غیر واقعی مقیاس تقریبی
barleycorn مقیاس وزنی برابر 8460/0 گرم مقیاس طولی برابر5/8میلیمتر
rood مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
momentarily ان باان
therewith باان
combatable قابل اینکه باان نبردیاضدیت کنند
goffer اهنی که باان توری راچین میدهند
wimble هر نوع اسباب یاوسیلهای که باان سوراخ میکنند
wet classifler سرندی که باان شن و ماسه را جهت دانه بندی شستشومیدهند
larding pin سیخی که باان پیه خوک رالای گوشت میگ ذارند
misericord یکجورقمه نوک تیزکه ضربه مرگ را باان میزدندکه زخمی زودتراسوده شودئهسث
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
centigrade temperature scale مقیاس دمای سانتی گراد مقیاس دمای سلیسوس
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
line route map نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
cartographer ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
hyetography نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
cartographers ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
control map نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
megilp روغن بذرک یا چیز دیگری که رنگ زن ها رنگ را باان می امیزند
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
topographic map نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
storage map نقشه انباره نقشه انبارش
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
orthographic تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
map sheet شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
geodesy نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
broken <adj.> شکسته [دستگاهی]
built in aerial آنتن دستگاهی
instrumental analysis تجزیه دستگاهی
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
presetting تنظیم از قبل [دستگاهی]
mansion عمارت چند دستگاهی
hook-up اتصال [به دستگاهی الکتریکی]
mansions عمارت چند دستگاهی
bitumen boiler دستگاهی که با ان قیر رامیجوشانند
ripper دستگاهی که زمین را شیارمیزند
to park پارک کردن [دستگاهی]
spandrel لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
unilateralism اعتقادبهاینکهیککشورخودبایدازسلاحهایهستهایعاریشودنهاینکهمنتظرشودسایرکشورهااینکارراانجام دهند
echo depth sounder دستگاهی که عمق طنین را می سنجد
automation کنترل و هدایت دستگاهی بطورخودکار
reeled دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reeling دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reels دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
reel دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
excavators دستگاهی که پی کنی یاخاکبرداری میکند
excavator دستگاهی که پی کنی یاخاکبرداری میکند
bar bender دستگاهی که میل گرد را خم میکند
mills دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
air compresser دستگاهی که هوا را متراکم میکند
mill دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
generator دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
wind gauge دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد
coffee mills دستگاهی که با آن دانههای قهوه را آرد میکنند
inquiry station دستگاهی که از ان هر گونه درخواستی به عمل می اید
generators دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
hydromatic دستگاهی که بافشار روغن کار میکند
termograph دستگاهی که حرارت روزانه را ثبت میکند
to start up something دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
aeromotor هرگونه دستگاهی که با جریان هواکار کند
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
interlace که هر یک خط وط مختلفی را نشان می دهند
actions کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
action کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
reader هر دستگاهی که قابلیت رونویسی از یک وسیله ورودی را دارد
readers هر دستگاهی که قابلیت رونویسی از یک وسیله ورودی را دارد
bathometer دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
camera lucida دستگاهی که تصویری رابزرگ کرده و منعکس می سازد
to work flawlessly بطور بی عیب و نقص کار کردن [دستگاهی]
to crap out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to fall over [computer, programme, ...] [موقتا] کار نکردن [دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to have packed up [British E] خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
marigraph دستگاهی که نوسانات جزر ومد را ثبت میکند
to crap out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
chip قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
alphabet حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
hosting نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
the oil tins leak حلبهای نفتی نفت پس می دهند
hosts نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosted نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
host نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
alphabets حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
rule موقعیتهایی که یک تابع را شرح می دهند
chips قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
reading wand دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
actinograph دستگاهی که تغییرات نیروی اشعهء خورشید را ثبت میکند
computer aided design and drafting طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
formats داده و آدرس ها و دستورالعمل را نشان می دهند
matrix الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند
button کلید هایی که اعمالی انجام می دهند
buttoned کلید هایی که اعمالی انجام می دهند
format داده و آدرس ها و دستورالعمل را نشان می دهند
matrixes الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند
buttoning کلید هایی که اعمالی انجام می دهند
psalmodic مانندمزامیری که برای خواندن ترتیب دهند
this ticket admits one با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
atomisers دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
roller دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
atomizer دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
atomizers دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
planimeter دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
blasting machine دستگاهی که برای منفجرکردن سنگهای معدنی جهت استخراج انها
rollers دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
assembly تعدادی دستورات کد اسمبلی که یک کار را تشکیل می دهند
direction دستوراتی که نحوه استفاده از چیزی را نشان می دهند
circuits و یک مدار را تشکیل می دهند بهم وصل میکند
slapdash کاری که سرسری یا از روی بی پروایی انجام دهند
circuit و یک مدار را تشکیل می دهند بهم وصل میکند
guide bars خط وط مخصوص دربا کد که شروع و پایان کد را نشان می دهند
winch پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
batcher دستگاهی که شن ماسه سیمان و اب را برای ساختن بتن را اندازه گیری میکند
con در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
conned در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
conning در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
cons در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
winching پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winches پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winched پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
checks دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
checked دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
eerom دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
check دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
demount کنار گذاشتن یک رسانه ذخیره مغناطیسی از دستگاهی که روی ان نوشته و از ان می خواند
meters مقیاس
metre مقیاس
t scale مقیاس T
metres مقیاس
meter مقیاس
scale مقیاس
f scale مقیاس اف
indicator مقیاس
z scale مقیاس " زی "
full-size بخ مقیاس یک به یک
k scale مقیاس ک
measure مقیاس
full size بخ مقیاس یک به یک
criterion مقیاس
nominal scale مقیاس
scaling مقیاس
circuits ارتباط بین عناصر الکترونیکی که عملی را انجام می دهند
main بخشی از دستورات که بخش اصلی برنامه را تشکیل می دهند.
tabling لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
cpu گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
stationery صفحات چاپگر که یک سری ورقههای طولانی را تشکیل می دهند
table لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
i am afriad برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
teleconference کنفرانسی که چند نفر ازمناطق دور با هم انجام می دهند
tables لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
tabled لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
circuit ارتباط بین عناصر الکترونیکی که عملی را انجام می دهند
Web server کامپیوتری که صفحات وب را که یک وب سایت تشکیل می دهند ذخیره میکند
uart Receiver UniversalAsynchronous Transmitter دستگاهی که دادههای موازی را به داده سری تبدیل میکند
franking machine دستگاهی که تاریخ و هزینه پست را روی کاغ چاپ میکند نقش تمبر
Autocue دستگاهی که مطالب را برای گوینده تلویزیون در حین اجرای برنامه نمایش میدهد
graphic scale مقیاس خطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com