Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
Other Matches
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal starting switch
سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
moment
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moments
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
core molding machine
دستگاه ریخته گری هسته
pig casting machine
دستگاه ریخته گری شمش
die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای
pressure die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
eccentrics
بیرون ازمرکز
eccentric
بیرون ازمرکز
center distance
فاصله ازمرکز
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
vane pump
خانواده وسیعی از پمپهای سیالات که در ان سطوح تخت در محفظههای خارج ازمرکز دور تا دور شفت گردنده دوران میکنند
ladle crane
جراثقال پاتیل ریخته گری جراثقال چمچه ریخته گری
synchro
دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
rawin
دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
meteorograph
دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
attitude director indicator
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
transponder
فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator
دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
ac dc set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
print
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore
دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
prints
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
quad density
تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
facsimile recorder
دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressor
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor
دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
equilibrator
دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
compressors
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
founder
ریخته گر
foundry man
ریخته گر
metal founder
ریخته گر
disorganized
در هم ریخته
casting
ریخته گی
founders
ریخته گر
hot topping
ریخته گی
cast copper
مس ریخته گی
moulder
ریخته گر
caster
ریخته گر
brass founder
ریخته گر
besprent
ریخته
foundering
ریخته گر
foundered
ریخته گر
evasions
گریز
scuttling
گریز
leakages
گریز
leakage
گریز
desertion
گریز
evasion
گریز
get away
گریز
allusion
گریز
allusions
گریز
digression
گریز
escapement
گریز
truancy
گریز
scuttle
گریز
side step
گریز
loop hole
گریز
leg bail
گریز
ineluctable
نا گریز
jink
گریز
scampers
گریز
scuttled
گریز
scuttles
گریز
scampering
گریز
misogynists
زن گریز
misogynist
زن گریز
scampered
گریز
scamper
گریز
fly-by-night
شب گریز
metabasis
گریز
escape
گریز
abscondence
گریز
loop
گریز
aposteophe
گریز
flight
گریز
escaping
گریز
chevy
گریز
escapes
گریز
escaped
گریز
lubricious
گریز پا
elopement
گریز
elusion
گریز
subterfuge
گریز
subterfuges
گریز
elopements
گریز
investment castings
ریخته گی بسته
moulding
ریخته گری
sheet asphalt
اسفالت ریخته
casting
ریخته گری
investment foundry
ریخته گی بسته
casting
قطعه ریخته گی
found
ریخته گری
molten
ریخته ریختگی
group casting
ریخته گری
foundries
ریخته گری
foundry
ریخته گری
iron foundry
ریخته گی اهن
founds
ریخته گری
skinning
پوسته ریخته گی
skins
پوسته ریخته گی
precast
پیش ریخته
cast crystal
بلور ریخته
cast steel
فولاد ریخته گی
cast concrete
بتن ریخته گی
founding
ریخته گری
cast metal
فلز ریخته گی
cast glass
شیشه ریخته گی
skinned
پوسته ریخته گی
skin
پوسته ریخته گی
chuted concrete
بتن ریخته گی
wild and woolly
درهم ریخته
potted
در کوزه ریخته
castellated nut
مهره ریخته گی
peripheral device
دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
evading
گریز از دشمن
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
hit and run
جنگ و گریز
evades
گریز از دشمن
prison breaker
زندان گریز
hit-and-run
جنگ و گریز
running fight
جنگ و گریز
eludible
قابل گریز
dodage
گریز با توپ
ineludible
گریز ناپذیر
evaded
گریز از دشمن
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
corticofugal
قشر گریز
centrifugal
گریز از مرکزی
centrifugal
گریز از مرکز
getaways
گریز فرار
apostrophize
گریز زدن
flight
عزیمت گریز
getaway
گریز فرار
centrifugal
مرکز گریز
drive
گریز پا به توپ
drives
گریز پا به توپ
misogynous
متنفر از زن زن گریز
loup
گریز خیززدن
negative movement reflex
بازتاب گریز
evade
گریز از دشمن
inescapable
گریز نا پذیر
contrifuge
گریز از مرکز
misanthropes
انسان گریز
fugue reaction
واکنش گریز
escapes
گریز فرار
unsociable
مردم گریز
glycophyte
نمک گریز
escaping
گریز فرار
esc
کاراکتر گریز
to run off
گریز زدن
to put by
گریز زدن
escape
گریز فرار
to give leg
گریز زدن
escape velocity
سرعت گریز
evasible
گریز زدنی
escape charaoter
دخشه گریز
evasions
گریز زنی
Luddites
پیشرفت گریز
Luddite
پیشرفت گریز
escapists
گریز گرایانه
escapists
گریز گرای
escapist
گریز گرایانه
escapist
گریز گرای
escaped
گریز فرار
loopholes
راه گریز
evasion
گریز زنی
loophole
راه گریز
escape convention
قرارداد گریز
escape character
کاراکتر گریز
guys
فرار گریز
unsocial
مردم گریز
loss
گریز سقوط
misanthrope
مردم گریز
centrifuges
مرکز گریز
dodged
گریز زدن
misanthrope
انسان گریز
dodges
گریز زدن
dodging
گریز زدن
velocity of escape
سرعت گریز
centrifuge
مرکز گریز
escape code
رمز گریز
guy
فرار گریز
escape clause
شرط گریز
misanthropes
مردم گریز
dodge
گریز زدن
magnetometer
مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
cast molding
قالبگیری ریخته گری
foundry pit
چاله ریخته گری
injection molding
ریخته گری تزریقی
foundry pit
جهنم ریخته گری
plaster casts
ریخته گری گچی
debris
اشغال روی هم ریخته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com