English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
cns دستگاه عصبی مرکزی
Other Matches
nervous systems دستگاه عصبی
nervous system دستگاه عصبی
conceptual nervous system دستگاه عصبی فرضی
sympathetic nervous system دستگاه عصبی سمپاتیک
autonomic nervous system دستگاه عصبی نباتی
visceral nervous system دستگاه عصبی احشایی
vegetative nervous system دستگاه عصبی نباتی
parasympathetic nervous system دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
autonomic nervous system دستگاه عصبی خود مختار
ans دستگاه عصبی خود مختار
autonomic منسوب به دستگاه عصبی خودکار
sympathetic nervous system دستگاه عصبی خود کار
parasympathetic وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
central heating system دستگاه حرارت مرکزی
heliocentric system دستگاه خورشید مرکزی
geocentric system دستگاه زمین مرکزی
abneural واقع در مقابل دستگاه مرکزی عصب
cybernetics مطالعه ومقایسه بین دستگاه عصبی خودکارکه مرکب ازمغز واعصاب میباشدبادستگاه الکتریکی ومکانیکی فرمانشناسی
neuritis التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
neuralgia درد عصبی مرض عصبی
nervation ساختمان عصبی شبکه عصبی
cpu time مقدار زمانی که توسط پردازش مرکزی به اجرای دستورالعملهای برنامه اختصاص داده میشود زمان واحد پردازشگر مرکزی
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
headquarters شعبه مرکزی اداره مرکزی
paching central سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
v , series سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
engram رد عصبی
on pins and needles <idiom> عصبی
abnerval عصبی
overwrought عصبی
uptight عصبی
neurotic عصبی
twitchy عصبی
neural عصبی
keyed up <idiom> عصبی
neurogram رد عصبی
nervous عصبی
nervelessness بی عصبی
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
neural satiation اشباع عصبی
nerve block وقفه عصبی
neural network شبکه عصبی
neural reverbration ارتعاش عصبی
shocks حمله عصبی
shocked حمله عصبی
shock حمله عصبی
interneural داخل عصبی
interneuron داخل عصبی
nerve ending پایانه عصبی
nerves رشته عصبی
neuritis التهاب عصبی
neurons یاخته عصبی
anorexia nervosa بی اشتهایی عصبی
sweat bullets/blood <idiom> عصبی بودن
neuralgia درد عصبی
lose temper <idiom> عصبی شدن
causalgia سوزش عصبی
plexus شبکه عصبی
willies حمله عصبی
neurocyte یاخته عصبی
ganglion غده عصبی
Relax! عصبی نشو!
neuron یاخته عصبی
neural lesion ضایعه عصبی
neural induction القای عصبی
nerve path گذرگاه عصبی
nerve current جریان عصبی
nerve cell سلول عصبی
nerve center مرکز عصبی
nervelessly از روی بی عصبی
nerve tissue بافت عصبی
nerve cell یاخته عصبی
nerve impulse تکانه عصبی
neuroplexus شبکه عصبی
neural bond پیوند عصبی
nerve plexus شبکه عصبی
nerve fibre تار عصبی
neural discharge تخلیه عصبی
nerve deafness کری عصبی
neural conduction رسانش عصبی
psychochemical agent عامل عصبی
psychochemical agent گاز عصبی
neural arc قوس عصبی
neurofibril تار عصبی
neural circuit مدار عصبی
nerve رشته عصبی
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
neurotic دچار اختلال عصبی
discharge شلیک عصبی تخلیه
parabiosis وقفه رسانش عصبی
neurogenic دارای ریشه عصبی
reciprocal innervation تحریک عصبی تقابلی
neuromuscular coordination هماهنگی عصبی- عضلانی
neuropath دچار اختلالات عصبی
neuropsychiatric درمان روانی عصبی
tensest عصبی وهیجان زده
neuropsychiatric مرض روانی و عصبی
hysteria هیستری حمله عصبی
neuroptera حشرات عصبی الجناح
tensing عصبی وهیجان زده
discharges شلیک عصبی تخلیه
tenses عصبی وهیجان زده
tenser عصبی وهیجان زده
bradyarthria کندگویی عصبی- ماهیچه یی
tensed عصبی وهیجان زده
unipolar سلولهای عصبی یک قطبی
tense عصبی وهیجان زده
preganglionic قبل از عقده عصبی
commissural fibres رشتههای عصبی رابط
jittery وحشت زده و عصبی
commissure بافت عصبی رابط
tracts دسته تار عصبی
tract دسته تار عصبی
nerve agent عامل شیمیایی عصبی
neurotransmitter انتقال دهنده عصبی
neuroblast یاخته رویانی عصبی
anorexic مبتلا به بی اشتهایی عصبی
neurogenic ایجاد کننده بافت عصبی
psychoneural parallelism توازی نگری روانی- عصبی
neurocirculatory asthenia ضعف عصبی- گردش خونی
nervous عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
liminal وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
oxime ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
tie up in knots <idiom> کسی را عصبی ونگران کردن
dendrite شاخههای متعدد سلولهای عصبی
preganglionic وابسته به جلو عقده عصبی
commissurotomy برداشتن بافت عصبی رابط
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
gray matter ماده خاکستری بافت عصبی مغز
neuromuscular وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
parasympathetic عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
psychoneurosis ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
psychoneurotic مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
solar plexus شبکه عصبی ناحیه زیر معده
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
neurons رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
neuron رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest. اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
nerve fascicle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve bundle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
aeroneurosis اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
gun slide دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
cingulum دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
limen کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
to get worked up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
cingulum bundle دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
subliminal غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
to work oneself up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
subliminally غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
neural net مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
cassion discase تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
parkinsonism اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
core مرکزی
cores مرکزی
centrical مرکزی
centre pocket مرکزی
focal مرکزی
central مرکزی
centerline خط مرکزی
central pumping station مرکزی
cl خط مرکزی
focal line خط مرکزی
axial مرکزی
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
central load بار مرکزی
centre game بازی مرکزی
centrum جسم مرکزی
central terminal پایانه مرکزی
centrosymmetric متقارن مرکزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com