Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
reticular activating system
دستگاه فعال ساز شبکهای
Search result with all words
ascending reticular activating system
دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
Other Matches
aras
system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
active device
دستگاه فعال
apparatus
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
head switching
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
mesfet
دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
cross hairs
دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
active
هدف فعال خط مشی فعال
retiary
شبکهای
reticular
شبکهای
grillage foundation
پی شبکهای
lacy
شبکهای
lattice bridge
پل شبکهای
reticular formation
ساخت شبکهای
cellular structure
ساختار شبکهای
reticular membrane
غشاء شبکهای
network structure
ساختار شبکهای
grid chart
نمودار شبکهای
grids
سیخ شبکهای
plexiform
شبکهای شبیه رگ
interstitial
درون شبکهای
formatio reticularis
ساخت شبکهای
grills
سیخ شبکهای
grilling
سیخ شبکهای
grill
سیخ شبکهای
grid
سیخ شبکهای
raster display
صفحه نمایش شبکهای
raster image processor
پردازشگر تصویر شبکهای
parallel trussed girder
تیر شبکهای موازی
interstitial atom
اتم درون شبکهای
interstitial compound
ترکیب درون شبکهای
interstitial hydride
هیدرید درون شبکهای
centralized network configuration
ساختار شبکهای متمرکز
character map
شبکهای از بلوک ها روی صفحه نمایش
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
despotic network
شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
reticulum
شیردان جانور نشخوار کننده ساختمان شبکهای
accross the slope system
شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
synchro
دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
meteorograph
دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin
دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
star network topology
شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
decentralized computer network
شبکهای که کنترل بین چندین کامپیوتر تقسیم شده است
local area network
شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
lan
شبکهای که ترمینالها و قط عات مختلف آن در فاصله کمی از هم قرار دارند.
transponder
فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator
دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
synchronous
شبکهای که تمام اتصالات آن با یک سیگنال زمان بندی همان شده است
campus network
شبکهای که شبکههای محلی کوچکتر را به هم وصل میکند در هر سازمان یا سایت دانشگاهی
OCE
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک شی و فایل میدهد
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
ac dc set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
print
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore
دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
printed
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
homogeneous computer network
شبکهای که از ماشینهای مشابه ساخته شده است که با هم سازگارند یا از یک تولید کننده هستند
opens
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opened
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
hierarchical communications system
روش اختصاص توابع کنترلی و پردازش در شبکهای از کامپیوتر که برای کارها مناسبند
distribute
شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
distributes
شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
open
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
capacitor intel filter
شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
distributing
شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
quad density
تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
pulmotor
دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressors
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressor
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
facsimile recorder
دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
equilibrator
دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
platform
نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
platforms
نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
wide area network
شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
gert
technique review &evaluation graphicalروشی برای فرموله کردن وارزیابی سیستمها با استفاده از یک مشی شبکهای
isochronous network
شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
peripheral device
دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer
مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
gun slide
دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
performance factor
ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
cold swaging machine
دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
arresting gear
دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
up
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
upping
فعال
operational
فعال
active
فعال
smacking
فعال
astir
فعال
upped
فعال
smacker
فعال
snell
فعال
efective
فعال
go-ahead
فعال
active cell
سل فعال
light foot
فعال
light footed
فعال
sthenic
فعال
strenuous
فعال
energetic
فعال
hierarchical communications system
شبکهای که هر شاخه آن تعدادی زیر شاخه جداگانه دارد
multidrop circuit
شبکهای که ارتباط بین چندین ترمینال و کامپیوتر مرکزی را فراهم میکند ولی نه مستقیما بین ترمینالها
actual output
بازداده فعال
actuator
فعال کننده
kinetic energy
نیروی فعال
cycle stock
موجودی فعال
acting
فعال کاری
active sonar
ردیاب فعال
trig
فعال سرحال
activate
فعال کردن
come alive
<idiom>
فعال ماندن
active area
ناحیه فعال
whip up
<idiom>
فعال کردن
actinic rays
اشعه فعال
activation
فعال سازی
active file
فایل فعال
active file
پرونده فعال
active element
عنصر فعال
active centers
مراکز فعال
active center
مرکز فعال
activation barrier
سد فعال سازی
active cell
سلول فعال
active carbon
کربن فعال
active balance
مانده فعال
active avoidance
اجتناب فعال
activator
فعال ساز
active analysis
تحلیل فعال
active aircraft
هواپیمای فعال
active hydrogen
هیدروژن فعال
active index
ایندکس فعال
active index
شاخص فعال
adrenergic
فعال شونده
active mine
مین فعال
activation
فعال کردن
active window
پنجره فعال
active vocabulary
واژگان فعال
active therapy
درمان فعال
active stock
موجودی فعال
active sonar
سونار فعال
active site
موضع فعال
active site
محل فعال
active program
برنامه فعال
active lines
خطهای فعال
active installation
قسمت فعال
active installation
تاسیسات فعال
active absorption
جذب فعال
activating
فعال کردن
passives
غیر فعال
activate
فعال کردن
activate
فعال کردن
spiritous
فعال زنده
passive
غیر فعال
semiactive
نیمه فعال
active
فعال کنشی
activates
فعال کردن
inactive
غیر فعال
activated
فعال کردن
hot money
پول فعال
active force
نیروی فعال
spirituous
فعال سرزنده
out of action
غیر فعال
enthalpy
حرارت فعال
optically active
فعال نوری
operating personnel
پرسنل فعال
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
cipher device
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
reactivates
دوباره فعال کردن
active status
خط مشی فعال توپخانه
reactivate
دوباره فعال کردن
reactivated
دوباره فعال کردن
deactivates
غیر فعال کردن
deactivating
غیر فعال کردن
active zone of well
حوزه فعال چاه
go-getters
شخص فعال و زرنگ
activated carbon
کربن فعال شده
activities
فعال یا مشغول بودن
euchromatin
بخش فعال کروماتین
active sonar
رادار دریایی فعال
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
activity
فعال یا مشغول بودن
inactivate
غیر فعال کردن
deactivated
غیر فعال کردن
idle money
پول غیر فعال
activated charcoal
کربن فعال شده
active labor force
نیروی کار فعال
passive sonar
ردیاب غیر فعال
reactive current
جریان غیر فعال
reactive power
توان غیر فعال
reactivating
دوباره فعال کردن
deactivate
غیر فعال کردن
disabled
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
blocked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
active database
پایگاه دادههای فعال
pragmatic
فعال واقع بین
activated cathode
کاتد فعال شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com