English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
simulator دستگاه وانمود ساز
simulators دستگاه وانمود ساز
Other Matches
feigning وانمود
make-believe وانمود
poser وانمود کن
faking وانمود
poseur وانمود کن
poseurs وانمود کن
posers وانمود کن
feint وانمود
fakery وانمود
feints وانمود
feinting وانمود
feinted وانمود
pretence وانمود
pretences وانمود
pretension وانمود
pretensions وانمود
dissimulation وانمود
pretender وانمود گر
pretenders وانمود گر
pretenses وانمود
affectation وانمود
make believe وانمود
affectations وانمود
play-acting وانمود کردن
let on <idiom> وانمود کردن
simulafe وانمود کردن
play-acts وانمود کردن
play-act وانمود کردن
play-acted وانمود کردن
simulation وانمود تظاهر
make believe <idiom> وانمود کردن
pretend وانمود کردن
feign وانمود کردن
dissemble وانمود کردن
sham وانمود کردن
play at وانمود کردن
affecter وانمود کننده
lead on وانمود کردن
simulations وانمود تظاهر
pretending وانمود کردن
pretends وانمود کردن
simular وانمود کننده
simulate وانمود کردن
to make believe وانمود کردن
simulates وانمود کردن
simulating وانمود کردن
seem وانمود شدن
seemed وانمود شدن
pretend وانمود کردن
possum وانمود کردن
possums وانمود کردن
sham وانمود کردن
shams وانمود کردن
seems وانمود شدن
factitious وانمود کننده
feign وانمود کردن
feigns وانمود کردن
simulate وانمود سازی کردن
simulating وانمود سازی کردن
simulates وانمود سازی کردن
to set up for...... خود را..........وانمود کردن
put on وانمود کردن بکارانداختن
assume بخود بستن وانمود کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
he pretended to be asleep چنین وانمود کرد که خواب است
simulate تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating تقلید نشان دادن وانمود کردن
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
Dont sidetrack the issue. خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
heroize خود را پهلوان وانمود کردن قهرمان وپهلوان وانمودکردن
snake in the grass <idiom> دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
gun slide دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
unit دستگاه قسمتی از یک دستگاه
units دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
which transponder علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
column grinder دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
intercept receiver دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
represents نمایندگی کردن وانمود کردن
represented نمایندگی کردن وانمود کردن
represent نمایندگی کردن وانمود کردن
telephone repeater دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
laser linescan دستگاه تجسس هدف لیزری دستگاه مراقبت هدف لیزری
survey meter دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی دستگاه تشعشع سنج اتمی
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
declination constant زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
traversing mechanism دستگاه حرکت در سمت دستگاه سمت
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
device دستگاه
appurtenance دستگاه
devices دستگاه
installation دستگاه
utensils دستگاه
plant دستگاه
units دستگاه
team یک دستگاه
units یک دستگاه
unit دستگاه
organ system دستگاه
machine دستگاه
machines دستگاه
plants دستگاه
apparatus دستگاه
teams یک دستگاه
machined دستگاه
installations دستگاه
unit یک دستگاه
mechanisms دستگاه
sets دستگاه
set دستگاه
nervous systems دستگاه پی
appliance دستگاه
setting up دستگاه
system دستگاه
appliances دستگاه
device code کد دستگاه
instrument دستگاه
nervous system دستگاه پی
utensil دستگاه
systems دستگاه
mechanism دستگاه
equipment دستگاه
device independence استقلال دستگاه
respiratory system دستگاه تنفسی
supercharge دستگاه تشدید
reference frame دستگاه مقایسهای
device name نام دستگاه
guns دستگاه تزریق
power plants دستگاه تولیدنیروی
recuperator دستگاه عاید
rivet gun دستگاه پرچ
power plant دستگاه تولیدنیروی
rhombohedral system دستگاه لوزوجهی
rolling mill دستگاه نورد
device independence مستقل از دستگاه
device status وضعیت دستگاه
apparatus الت دستگاه
device number شماره دستگاه
safety device دستگاه ضامن
synchronous device دستگاه همگام
automatics دستگاه خودکار
duplexer دستگاه دوراهه
nervous system دستگاه عصبی
nervous systems دستگاه عصبی
fifth column دستگاه جاسوسی
duplexing assembly دستگاه دو راهه
double column machine دستگاه دو ستونی
electric apparatus دستگاه الکتریکی
prime mover دستگاه محرک
automatic دستگاه خودکار
storage device دستگاه انبارش
double v machine دستگاه ورق خم کن
recording instrument دستگاه ضبط
symbolic device دستگاه سمبلیک
subassembly مونتاژجزئی از یک دستگاه
storage device دستگاه انباره
leverage دستگاه اهرمی
drill press دستگاه مته
drilling machine دستگاه مته
synchronous device دستگاه همزمان
storage device دستگاه ذخیره
electric machine دستگاه برقی
dividing attachment دستگاه مقسم
robots دستگاه خودکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com