English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English Persian
manrope دستگیر طنابی
Other Matches
restiform طنابی
stringed طنابی
rope ladders نردبان طنابی
cringle حلقه طنابی
rope ladder نردبان طنابی
ropy طنابی شکل
jacob's ladder پله طنابی
ratlin پله طنابی
marline tie گره طنابی
ratline نردبان طنابی کشتی
the strain on a rope فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
headfast طنابی که سرکشتی را با ان به گویه یا باراندازمهارمیکنند مهار
hawser bend گره طنابی که دوسرطناب رابهم فروکند
buntline طنابی که بپای بادبان بسته میشود
high line پل طنابی نقل مکان بین ناوها
tightropes طنابی که آکروباتها روی آن حرکت می کنند.
tightrope طنابی که آکروباتها روی آن حرکت می کنند.
buddy line طنابی که در حدود 01 متر که 2 غواص را به هم وصل میکند
paracelling کرباس قیراندود که مانند نوار به طنابی بپیچند
rue raddy تسمه یا طنابی که از روی شانه گذرانیده چیزی را با ان می کشند
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
captives دستگیر
captive دستگیر
charitable دستگیر
dragrope طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
gantline رجه یا طنابی که برای بارکشی و اویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد
to freshen rope جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
adjutor دستگیر مد دکار
pinches دستگیر کردن
pinch دستگیر کردن
arrests دستگیر کردن
caitiff دستگیر ترسو
arrested دستگیر کردن
distrain دستگیر کردن
nabbing دستگیر کردن
arrest دستگیر کردن
nails دستگیر کردن
nailed دستگیر کردن
fallen دستگیر شده
nail دستگیر کردن
to take prisoner دستگیر کردن
apprehend دستگیر کردن
apprehended دستگیر کردن
apprehending دستگیر کردن
apprehends دستگیر کردن
run in دستگیر کردن
run-in دستگیر کردن
nab دستگیر کردن
nabbed دستگیر کردن
captive دستگیر کردن
run-ins دستگیر کردن
take captive دستگیر کردن
nabs دستگیر کردن
captives دستگیر کردن
to take somebody in custody کسی را دستگیر کردن
pick up <idiom> دستگیر کردن شخص
capturing دستگیر کردن دستگیری
captures دستگیر کردن دستگیری
capture دستگیر کردن دستگیری
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
He was arrested in the very act . حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
totake شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
captured تصرف شده اغتنامی دستگیر شده
detains بازداشت کردن دستگیر کردن
detaining بازداشت کردن دستگیر کردن
detained بازداشت کردن دستگیر کردن
detain بازداشت کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com