English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (7 milliseconds)
English Persian
consequence دست اورد
consequences دست اورد
result دست اورد
resulted دست اورد
resulting دست اورد
Search result with all words
competitor هم اورد
competitors هم اورد
size بر اورد کردن
sizes بر اورد کردن
bar mitzvah پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
funnily چنانکه خنده اورد
souvenir ره اورد
souvenirs ره اورد
grievous اندوه اورد
present ره اورد اهداء
presented ره اورد اهداء
presenting ره اورد اهداء
presents ره اورد اهداء
jetsam کالای اب اورد
scissors سگک از رو که فشار زیاد به کمر وارد می اورد
adversaries مبارز هم اورد
supplement پس اورد هم اورد
supplemented پس اورد هم اورد
supplementing پس اورد هم اورد
supplements پس اورد هم اورد
rival هم اورد
rivaled هم اورد
rivaling هم اورد
rivalled هم اورد
rivalling هم اورد
rivals هم اورد
antagonist هم اورد
antagonists هم اورد
gift ره اورد
gifts ره اورد
snowdrift برف باد اورد
snowdrifts برف باد اورد
flotsam اب اورد
an ovoviviparous animal جانوری که دردرون شکم تخم می گذاردوبچه خودرادرهمانجا ازتخم بیرون می اورد
annual accumulation of sediment سال اورد ته نشست
bogota نام شهری در جمهوری کلمبیای امریکا که در سال 8491 کنفرانسی در ان منعقدشد و سازمان دولتهای امریکایی را به وجود اورد
can one p a soul out of hell? ایاکسی میتواندبدعاروحی راازدوزخی بیرون اورد
colourably چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
corrival هم اورد
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
ecdysiast زن رامشگری که در حین رقص تکه تکه لباس خود رادرمی اورد و تقریبا عریان می رقصد
epispastic مشمع یاچیزدیگری که تاول اورد
ethernet نوعی سیستم شبکه که امکان حمل اطلاعات سمعی و بصری را همانند داده کامپیوتری فراهم می اورد
gruesomely چنانکه وحشت اورد
hard contact printing چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
he brought more money باز پول اورد
he brought more money قدری دیگر پول اورد
he called his kindred together خوبشاوندان خودرافراهم اورد
he lined up his men مردان خود را در صف اورد صف ارایی کرد
kame تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
limit velocity حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
milch cow کسیکه باسانی میتوان پول از او در اورد
moraine یخ اورد
nauseant دارو و یا چیزدیگری که تهوع اورد
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
office of the future ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
opprobriously چنانکه رسوایی اورد
perniciously چنانکه زیان اورد
private automatic branch exchange یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
probabiliorism عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
pusher tractor تراکتور چرخ زنجیری که اسکریپر را هنگام خاکبرداری به حرکت درمی اورد
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
setup توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
teething ring حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
toolkit software بسته نرم افزاری که به شخص امکان توسعه کاربردهای خاص خود رابسیار ساده تر از حالتی که شخصا" تمام یک برنامه رامی نویسد فراهم می اورد
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com