English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
whole دست نخورده کامل
Other Matches
undisturbed sample نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
intact دست نخورده
safe صدمه نخورده
safest صدمه نخورده
safes صدمه نخورده
virginal دست نخورده
unshod نعل نخورده
unvarnished جلا نخورده
unbeaten ضرب نخورده
virgin دست نخورده
unruffled چین نخورده
safer صدمه نخورده
intemerate دست نخورده
virgins دست نخورده
entire دست نخورده بی عیب
virgin medium واسطه دست نخورده
unheard بگوش نخورده غیرمسموع
entirety چیزدرست ودست نخورده
pristine طبیعی ودست نخورده
unbeaten شکست نخورده مغلوب نشده
He returned the money intact. پول را دست نخورده پ؟ داد
monofilament تاریا رشته واحدتاب نخورده
monofil تاریا رشته واحد تاب نخورده
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
to leave everything as it is [not to change anything] رسوم قدیمی را ثابت [دست نخورده] نگه داشتن
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
I havent had a bit sine morning . از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough بطور کامل کامل
untouched دست نخورده دست نزده
larger کامل
searching کامل
absolute کامل
largest کامل
semibreve نت کامل
total کامل
perfected کامل
absolutes کامل
totalled کامل
perfect کامل
wall-to-wall کامل
full کامل
totaled کامل
totaling کامل
unmitigated کامل
totalling کامل
totals کامل
fullest کامل
plenary کامل
plenaries کامل
entire کامل
in a entireness of state کامل
of ripe years کامل
perfecting کامل
exact کامل
unqualified کامل
completed کامل
completes کامل
large کامل
complete کامل
empennage دم کامل
echaustive کامل
exacted کامل
stark کامل
starker کامل
starkest کامل
starkly کامل
saturation کامل
exacts کامل
main کامل
completing کامل
self-contained کامل
all-out کامل
semibreves نت کامل
full-fledged کامل
full fledged کامل
perfects کامل
unabridged کامل
revolutions یک دوره کامل
perfect information اطلاعات کامل
perfect market بازار کامل
perfect monopoly انحصار کامل
finishes کامل کردن
low tide or water جزر کامل
perfect fluid سیال کامل
perfect competition رقابت کامل
ripened کامل شدن
total system سیستم کامل
ripening کامل شدن
payment in full پرداخت کامل
partitura قطعه کامل
orbicular مدور کامل
overall safety ایمنی کامل
partitur قطعه کامل
pappus حقه کامل گل
perfect liquid نقدینه کامل
finish کامل کردن
ripen کامل شدن
mature system سیستم کامل
ripens کامل شدن
perfect gas گاز کامل
complete substitution جانشین کامل
blackbody تابشگر کامل
fletcherism وجویدن کامل ان
flying colors توفیق کامل
foud royant a سکته کامل
full annealing بازپخت کامل
full annealing کامل گداختن
amain باسرعت کامل
almightiness قدرت کامل
all in price بهای کامل
full blown تمام کامل
full bodied money پول کامل
full command کنترل کامل
clamps بست کامل
hohlraum تابشگر کامل
fixed round فشنگ کامل
complete sound فشنگ کامل
completeness check تطبیق کامل
complete inventory موجودی کامل
complete graph گراف کامل
comprehensive insurance بیمه کامل
conversance اگاهی کامل
complete ditch گود کامل
complementary color رنگ کامل
conversance اشنایی کامل
conversancy اگاهی کامل
conversancy اشنایی کامل
dismounted defilade اختفاء کامل
empery سلطه کامل
clamping بست کامل
clamped بست کامل
clamp بست کامل
full production تولید کامل
full section برش کامل
full speed سرعت کامل
full step یک قدم کامل
full step گام کامل
integers عدد کامل
integer عدد کامل
full word کلمه کامل
hip and thigh بطور کامل
hunky dory بارضایت کامل
elaborately بطور کامل
complete ditch گودبرداری کامل
ideal dielectric عایق کامل
hottest امادگی کامل
full mobilization بسیج کامل
completely specified با تعیین کامل
full command اداره کامل
full employment اشتغال کامل
hotter امادگی کامل
hot امادگی کامل
absolutes کامل قطعی
absolute کامل قطعی
full frame قاب کامل
full justification تطابق کامل
full load بار کامل
full load فرفیت کامل
ideal radiator تابشگر کامل
totalling جمع کل کامل
changeovers دگرگونی کامل
U-turn دور کامل
U-turns دور کامل
grand slams موفقیت کامل
grand slam موفقیت کامل
integral کامل تمام
perfectly بطور کامل
full stop وقفه کامل
hale and hearty <idiom> درسلامتی کامل
to the bone <idiom> به طور کامل
to the hilt <idiom> به طور کامل
full-blown تمام کامل
changeover دگرگونی کامل
totalled جمع کل کامل
totaling جمع کل کامل
totaled جمع کل کامل
total جمع کل کامل
totalize کامل کردن
uberrima fides صراحت کامل
uncomplimentary غیر کامل
unperfect غیر کامل
utmost good faith با صداقت کامل
full stops وقفه کامل
willie waught یک جرعه کامل
complements کامل کردن
inside and out <idiom> به طور کامل
complementing کامل کردن
periods جمله کامل
period جمله کامل
matures کامل شدن
matures کامل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com