Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English
Persian
I am invited tonight of all nights .
دعوت شدم آن هم امشب
Other Matches
to night
امشب
tonight
امشب
what is the thir everning
امشب چه نشان میدهد
i bar tonight
من امشب را حساب نمیکنم
I need them tonight.
من آنها را امشب میخواهم.
We are invited out tonight .
امشب بیرون مهمانی هستیم
We wI'll eat out tonight.
امشب می رویم بیرون غذامی خوریم
Are you going out tonight?
امشب میروید بیرون
[برای گردش]
؟
There are no tickets available for tonight .
بلیط برای امشب موجود نیست
There are a few tickets left for tonight .
چند بلیط برای امشب مانده
We consider it a great honor to have you here with us tonight.
این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
calling
دعوت
invitation
دعوت
invitations
دعوت
bidding
دعوت
summonsing
دعوت
summonses
دعوت
summoned
دعوت
summon
دعوت
summons
دعوت
summonsed
دعوت
invitatory
متضمن دعوت
to invite
[to]
دعوت کردن
[به]
to call in
دعوت کردن
letter of invitation
رقعه دعوت
unbidden
دعوت نشده
invites
دعوت کردن
caller
دعوت کننده
callers
دعوت کننده
challenge
دعوت بجنگ
challenged
دعوت بجنگ
convocator
دعوت کننده
ask
دعوت کردن
asked
دعوت کردن
convocate
دعوت کردن
asking
دعوت کردن
conference call
دعوت به سخنرانی
uninvited
دعوت نشده
asks
دعوت کردن
boarding call
دعوت به بازدید
invitation to tender
دعوت به مناقصه
invite
دعوت کردن
letter of invitation
دعوت نامه
challenges
دعوت بجنگ
invited
دعوت کردن
invitation to tender
دعوت به مزایده
invitation to treat
دعوت به مذاکره
invitation to treat
دعوت به معامله
defiance
دعوت به جنگ بی اعتنایی
tender notice
اگهی دعوت به مناقصه
invitee
شخص دعوت شده
to proffer an invitation
رسما دعوت کردن
to barge in
بدون دعوت وارد شدن
gauntlet
دستکش اهنی دعوت بمبارزه
gauntlets
دستکش اهنی دعوت بمبارزه
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
to fling down the gauntlet
بجنگ تن بتن دعوت کردن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque).
باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
invite to tender
دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
rain check
نوید یا قول دعوت بعدی
to throw down the glove
بجنگ تن بتن دعوت کردن
to take a rain check
[ raincheck]
on an offer
[American E]
رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
to withdraw the invitation to an event
دعوت
[نامه]
کسی به جشنی را پس گرفتن
I'd like to ask her out.
من دوست داشتم او
[زن]
را به بیرون دعوت کنم.
to disinvite somebody from an event
دعوت
[نامه]
کسی به جشنی را پس گرفتن
treat someone
<idiom>
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
gantelope
باند برای دست دعوت به مبارزه
crash the gate
<idiom>
بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
gantlope
باند برای دست دعوت به مارزه
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour .
دعوت شما را با منت قبول می کنم
to bechon to a person to come
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
convoke
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
raise a fuss
<idiom>
قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
gatecrashers
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
gatecrasher
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
pax britannica
اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
repondez s'il vous plait
[RSVP]
لطفا پاسخ بدهید
[به دعوت نوشته شده ای]
please reply
لطفا پاسخ بدهید
[به دعوت نوشته شده ای]
master tournament
مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
I fiddled afew invitation cards.
باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
to ask somebody out for dinner
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
call to order
به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
bid
امر کردن دعوت کردن
bids
امر کردن دعوت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com