English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
dory defence دفاع دوری
Other Matches
samisch variation واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
russian defence دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
schleman defence دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
one on one دفاع یارگری دفاع تک به تک
defense دفاع وزارت دفاع
self defense دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
cyclical دوری
separation دوری
separations دوری
serials دوری
farness دوری
serial دوری
paten دوری
dish دوری
dishes دوری
improbability دوری
grail دوری
inverisimilitude دوری
periodicity دوری
recurring دوری
patera دوری
celestial lonitude دوری
distances دوری
distance دوری
inaccessibility دوری
periodic دوری
rotation دوری
remoteness دوری
to back out [of] دوری کردن [از]
eccentricity دوری از مرکز
eccentricities دوری از مرکز
avoid دوری کردن از
avoided دوری کردن از
cyclic graph گراف دوری
rangefinders دوری یاب
recurring decimals اعشار دوری
remotion حرکت دوری
keep off دوری کردن
aviod دوری کردن از
avoids دوری کردن از
shuns دوری واجتناب
shunning دوری واجتناب
shunned دوری واجتناب
separates مفارقت دوری
that far بان دوری
separated مفارقت دوری
circular reasoning استدلال دوری
patellar دوری وار
separate مفارقت دوری
turning away دوری واجتناب
serial correlation همبستگی دوری
declination دوری ازمحوراصلی
circular flow جریان دوری
circular definition تعریف دوری
avoiding دوری کردن از
shun دوری واجتناب
to keep at arms length دوری کردن از
to keep one's distance دوری جستن
to keep one's d. دوری کردن
to give wide berth to دوری کردن از
to fight shy of دوری کردن از
encyclic عمومی دوری
back out دوری کردن از موج
He is distantly related to us . نسبت دوری با ما دارد
to keep the peace از جنگ دوری کردن
circular flow of income جریان دوری درامد
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
cyclic group گروه دوری [ریاضی]
He is distantly related to me . بامن نسبت دوری دارد
eludes طفره زدن دوری کردن از
abduction دوری از مرکز بدن قیاسی
eluding طفره زدن دوری کردن از
to distance [dissociate] oneself from دوری [قطع همکاری] کردن از
eluded طفره زدن دوری کردن از
elude طفره زدن دوری کردن از
buttress spacing دوری محورهای پشت بندها
patellate بشکل قاب یا دوری یاطشت
elusive کسی که ازدیگران دوری میکند
to turn one's back on somebody از کسی دوری کردن [اصطلاح مجازی]
mugwump سیاست و حزب بازی دوری میکند
the holy grail دوری یاجامی که مسیح دراخرین شام خودبکاربرد
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
patelliform مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
encratites فرقهای ازنصاراکه ازگوشت خوردن وباده نوشی واختیارجفت دوری می
master slave manipulator بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
scramble دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
Gezellig <adj.> دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
scrambling دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambles دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
isolationism سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
advocation دفاع
pleading دفاع
apologias دفاع
fencing دفاع
munition دفاع
apologia دفاع
one man block تک دفاع
answer دفاع
blocked دفاع
blocks دفاع
defend دفاع
defended دفاع
defending دفاع
defends دفاع
defence دفاع
block دفاع
answered دفاع
answering دفاع
answers دفاع
czech defence دفاع چک
advocacy دفاع
vindication دفاع
defense دفاع
defenses دفاع
parried دفاع
parries دفاع
parry دفاع
parrying دفاع
uncovered بی دفاع
tae دفاع با پا
d. armour اسلحه دفاع
morote uke دفاع با دست
dutch attack دفاع برد
defense in depth دفاع در عمق
ego defence دفاع خود
offensive block دفاع تهاجمی
fencible قابل دفاع
national defence دفاع ملی
hasty defense دفاع تعجیلی
extended defense دفاع گسترده
implead دفاع کردن
damiano's defence دفاع دامیانو
double guard دفاع با دو دست
deraign دفاع کردن
janisch defence دفاع یانیش
janisch defence دفاع شلیمان
juji uke دفاع ضربدری
kake uke دفاع قلابی
internal defense دفاع داخلی
indefensibility دفاع ناپذیری
kwon دفاع با دست
legitimate defence دفاع مشروع
makki دفاع کردن
deliberate defense دفاع بافرصت
defensive board دفاع سبد
meran defence دفاع مران
mikazuki uke ushiro geri دفاع هلالی
morote uke دفاع دوتایی
in self defence برای دفاع
defense in place دفاع در محل
fullback دفاع پوششی
department of defense وزارت دفاع
nagashi uke دفاع پرسی
to defend [from] دفاع کردن [از]
yogoslav defence دفاع یوگوسلاو
war department وزارت دفاع
ward off دفاع کردن
vindicative دفاع کننده
uchi uke دفاع از داخل
two man block دفاع دونفره
two knights' defence دفاع دو اسب
to stick up for دفاع کردن از
to make a d. دفاع کردن
three man block دفاع سه نفره
tenability دفاع پذیری
summetrical defence دفاع متقارن
yogoslav defence دفاع پیرک
zone defence دفاع منطقهای
self protection دفاع از نفس
the right of self-defence حق دفاع از خود
special plea دفاع خاص
soto uke دفاع از خارج
simple parry دفاع ساده
propugn دفاع کردن از
position defense دفاع یا پدافندثابت
position defense دفاع موضعی
polish defence دفاع لهستانی
plea of accused دفاع متهم
pirc defence دفاع پیرک
pillsbury defence دفاع پیلزبری
pierce the block شکافتن دفاع
philidor's defence دفاع فیلیدور
perceptual defense دفاع ادراکی
parry of debate دفاع درمنافره
replication رونوشت دفاع
right of self defence حق دفاع مشروع
right of self preservation حق دفاع از خود
sham plea دفاع پوچ
sham plea دفاع ناموجه
semi circular parry دفاع نیمدایره
self defence دفاع مشروع
secretary of defense وزیر دفاع
secretary of state for defence وزیر دفاع
secretary of defence وزیر دفاع
scandinavian defence دفاع اسکاندیناویایی
say a good word for دفاع کردن
russian defence دفاع روسی
robatsch defence دفاع روباتش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com