English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (6 milliseconds)
English Persian
rough log دفترچه وقایع ناو
Other Matches
checkbook دفترچه چک
cheque book دفترچه چک
vaccination card دفترچه واکسیناسیون
directories دفترچه راهنما
directory دفترچه راهنما
scratchpad دفترچه چرکنویس
specification دفترچه مشخصات
address book دفترچه تلفن
vaccination cards دفترچه های واکسیناسیون
blankbook دفترچه سفید
bank pass book دفترچه حساب
bank pass book دفترچه بانکی
booklets دفترچه رساله
booklet دفترچه رساله
equipment logbook دفترچه خدمتی تجهیزات
gun book دفترچه خدمت توپ
passbook دفترچه حساب پس انداز
pads دفترچه یادداشت لایی
vaccination cards دفترچه های مایه کوبی
pad دفترچه یادداشت لایی
vaccination card دفترچه مایه کوبی
playbook دفترچه حاوی کروکی مانورها
bankbook دفترحساب بانک دفترچه بانکی
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
billfold دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
billfolds دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
Do you have a hotel guide? آیا دفترچه راهنمای هتل را دارید؟
chronicler وقایع نویس
record of events ثبت وقایع
logs ثبت وقایع
minute book دفتر وقایع
historify وقایع نگار
happenstance وقایع اتفاقی
log ثبت وقایع
minute یادداشت وقایع
minute گزارش وقایع
annalist وقایع نگار
chronology وقایع نگاری
casualty control book دفتر خدمات موتور ناو دفترچه خدمت موتورناو
the occurrences of the day رویداهای یا وقایع روز
record of events دفتر ثبت وقایع
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
sportswriter وقایع نگار ورزشی
flight log دفتر وقایع پرواز
log ثبت کردن وقایع
annals وقایع سالیانه سالنامه
deck log دفتر وقایع ناو
logs ثبت کردن وقایع
deck log دفتر وقایع دریانوردی
vertical events numbering شماره گذاری عمودی وقایع
parish register دفتر ثبت وقایع سه گانه
station log دفتر وقایع ایستگاه مخابراتی
Trifling ( small) happenings of life . اتفاقات ( وقایع )کوچک زندگی
refit book دفتر یادداشت وقایع دریایی
flight log دفتر ثبت وقایع پرواز
daybook دفتر ثبت وقایع روزانه
muster book دفتر ثبت وقایع روزانه
horizontal event numbering شماره گذاری افقی وقایع
gyrolog دفترچه ضرایب ژیروسکوپی یاجدول تصحیح قطب نمای مغناطیسی ناو
diary دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
trends مسیر انجام کار سیر وقایع
fatidic وابسته به پیش گویی حوادث و وقایع
station log دفتر ثبت وقایع پست مخابراتی
diaries دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
trains سلسله وقایع توالی حیله جنگی
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicle شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
log engineering دفتر ثبت وقایع موتور ناو
trained سلسله وقایع توالی حیله جنگی
chronicles شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicled شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
train سلسله وقایع توالی حیله جنگی
trend مسیر انجام کار سیر وقایع
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
slates ذغال سنگ سخت وسنگی شرح وقایع
slated ذغال سنگ سخت وسنگی شرح وقایع
slate ذغال سنگ سخت وسنگی شرح وقایع
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
chronology شرح وقایع بترتیب زمانی علم ترتیب تاریخ
chronology تاریخ شماری جدول یا شرح وقایع یاتاریخهای وابسته بانها
geochronology شرح وقایع تاریخی گذشته برمبنای اطلاعات زمین شناسی
frustrations غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
frustration غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
supervening impossibility of performance غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
dialectic materialism دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
dynamic analisis تجزیه و تحلیل وقایع اقتصادی با در نظرگرفتن تغییرات گذشته و حال و احتمالا" اینده
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
record book دفترچه سوابق جنگ افزار پرونده سوابق
electronic journal فایل خلاصه شرح وقایع دریک ترتیب زمانی فعالیتهای پردازشی انجام شده توسط کامپیوتر
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
frustrated contract قراردادی که اجرای ان به دلیل دخالت وقایع غیر مترقبه غیر مممکن شده است قراردادعقیم شده
diarist روزنامه نگار وقایع نگار
diarists روزنامه نگار وقایع نگار
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com