Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
natarize
دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
Other Matches
notary office
دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
notaries
سر دفتر اسناد رسمی
notary
سر دفتر اسناد رسمی
notary public's office
دفتر اسناد رسمی
notary public
دفتر اسناد رسمی
notarial
وابسته به دفتر اسناد رسمی
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
registries
دفتر ثبت اسناد
registry
دفتر ثبت اسناد
to register
[with a body]
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
voucher register
قسمت یا دفتر ثبت اسناد یااسناد هزینه
registration of documents and lands
اداره ثبت اسناد و املاک
notary
سردفتر اسناد رسمی
notaries
سردفتر اسناد رسمی
notary public
سردفتر اسناد رسمی
specialty debt
تعهدات مستند به اسناد رسمی
procuration fee
حق دلالی در معاملات استقراضی و رهن حق التحریر اسناد رسمی
private decument
درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
bureau of naval personnel
اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
engineering office
دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
blotter
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
blotters
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
attributes
اسناد کردن
attribute
اسناد کردن
attributing
اسناد کردن
ascribe
اسناد کردن
ascribes
اسناد کردن
ascribing
اسناد کردن
ascribed
اسناد کردن
suspension of vouchers
معلق کردن اسناد
induction station
دفتر استخدام دفتر پذیرش
disposal
انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
write off
از دفتر خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
sanitize
حفظ کردن اسناد و مدارک بااهمیت با تغییر اسامی یامحلها یا علایم مشخصه ان
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
matriculates
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculated
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculating
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
matriculate
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
helm
اداره کردن
directs
اداره کردن
wields
اداره کردن
rule
اداره کردن
runs
اداره کردن
administered
:اداره کردن
helms
اداره کردن
mismanage
بد اداره کردن
stage manage
اداره کردن
stage-manage
اداره کردن
wielding
اداره کردن
directed
اداره کردن
aminister
اداره کردن
operate
اداره کردن
administering
:اداره کردن
administers
:اداره کردن
conducted
اداره کردن
misgovern
بد اداره کردن
run
اداره کردن
direct
اداره کردن
wield
اداره کردن
conducting
اداره کردن
wielded
اداره کردن
conducts
اداره کردن
stage-managed
اداره کردن
conduct
اداره کردن
maintain
اداره کردن
manage
اداره کردن
stage-managing
اداره کردن
mishandling
بد اداره کردن
mismanages
بد اداره کردن
gestion
اداره کردن
mismanaging
بد اداره کردن
mishandles
بد اداره کردن
mishandle
بد اداره کردن
mishandled
بد اداره کردن
manage
اداره کردن
managed
اداره کردن
managing
اداره کردن
operated
اداره کردن
mismanaged
بد اداره کردن
maladminister
بد اداره کردن
stage-manages
اداره کردن
man
اداره کردن
mans
اداره کردن
officiating
اداره کردن
officiates
اداره کردن
officiated
اداره کردن
manages
اداره کردن
administer
اداره کردن
administrations
اداره کردن
administration
اداره کردن
officiate
اداره کردن
operates
اداره کردن
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
manhandling
باخشونت اداره کردن
policies
اداره یاحکومت کردن
manhandles
باخشونت اداره کردن
policy
اداره یاحکومت کردن
to give somebody the runaround
<idiom>
کسی را سر به سر کردن
[در اداره ای]
steered
حکومت اداره کردن
personnel management
اداره کردن پرسنلی
manhandle
باخشونت اداره کردن
manageable
قابل اداره کردن
manhandled
باخشونت اداره کردن
steers
حکومت اداره کردن
steer
حکومت اداره کردن
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
duty roster
دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
superintends
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
superintend
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
operates
اداره کردن راه انداختن
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
operate
اداره کردن راه انداختن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
operated
اداره کردن راه انداختن
conduct
اداره کردن کشیده شدن
conducts
اداره کردن کشیده شدن
conducted
اداره کردن کشیده شدن
maladminister
بطور سوء اداره کردن
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
officiating
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiated
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
officiate
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
parochiality
اداره کردن اموریک بخش یابلوک
to blunder away
بواسطه سوء اداره تلف کردن
policed
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
handle
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
Its no joke running a factory .
اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
handles
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalizing
رسمی کردن
formalising
رسمی کردن
officialize
رسمی کردن
formalizes
رسمی کردن
formalized
رسمی کردن
formalize
رسمی کردن
formalises
رسمی کردن
formalised
رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
regie
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
requisitioning
درخواست رسمی کردن
requisition
درخواست رسمی کردن
requisitioned
درخواست رسمی کردن
requisitions
درخواست رسمی کردن
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
executed
اداره کردن قانونی کردن
directs
اداره کردن هدایت کردن
presided
اداره کردن هدایت کردن
presides
اداره کردن هدایت کردن
manipulate
اداره کردن دستکاری کردن
moderate
اداره کردن تعدیل کردن
chairman
ریاست کردن اداره کردن
directed
اداره کردن هدایت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com