Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English
Persian
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
Other Matches
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
mausoleum
مقبره
kil
مقبره
burying ground
مقبره
monuments
مقبره
sepulture
مقبره
mausoleums
مقبره
monument
مقبره
tombs
مقبره
tomb
مقبره
ensepulchre
مقبره
cenotaphs
مقبره خالی
stupa
گنبد مقبره
tumulus
مقبره تپه
cenotaph
مقبره سربازگمنام
bier
مقبره مزار
sepulchre
مزار مقبره
sepulchres
مزار مقبره
cenotaphs
مقبره سربازگمنام
Holly Sepulchre
مقبره مقدس
sepulchers
مزار مقبره
cenotaph
مقبره خالی
sepulcher
مزار مقبره
biers
مقبره مزار
Daphnis of Miletus
[معمار مقبره های یونی آپولو]
conditorium
[مقبره رمی ها همراه با تابوت های تزئینی]
antefix
[حاشیه تزئینی کتیبه ها در مقبره های کلاسیک]
conditivum
[مقبره رمی ها همراه با تابوت های تزئینی]
bale
[نام نوعی مقبره در کاتس وود انگلستان]
antefixum
[حاشیه تزئینی کتیبه ها در مقبره های کلاسیک]
gopura
[دروازه بلند و مزین مقبره های هندی]
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
kil
مقبره این کلمه بصورت پیشوند وپسوند نیزبکاررفته وبمعنی >حجره و سلول ونهر<است
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
get
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
franked
باطل کردن مصون ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
retards
کند ساختن معوق کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
franker
باطل کردن مصون ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
visualised
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com