Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
particular
دقیق نکته بین
Search result with all words
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
Other Matches
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
remarks
نکته
verbatim
<adv.>
نکته به نکته
word for word
<adv.>
نکته به نکته
poniter
نکته
MOT
نکته
point
نکته
remarking
نکته
remarked
نکته
exactly
<adv.>
نکته به نکته
faithfully
<adv.>
نکته به نکته
letter for letter
<adv.>
نکته به نکته
to the letter
<adv.>
نکته به نکته
remark
نکته
MOTs
نکته
an inappropriate remark
نکته ای بیجا
quodlibet
نکته عالی
quodlibet
نکته قابل
red herring
نکته انحرافی
scrutator
نکته سنج
prigs
نکته گیر
prig
نکته گیر
niftier
نکته دان
generality
نکته کلی
generalities
نکته کلی
punctiliously
نکته سنج
nicely
نکته باریک
punctilious
نکته سنج
finesse
نکته بینی
punctiliousness
نکته گیری
nifty
نکته دان
an uncalled-for remark
نکته ای ناخوانده
niftiest
نکته دان
mosul
نکته کلمه
get to the heart of
<idiom>
مهمترین نکته را گرفتن
hypergnosis
نکته پردازی بیمارگون
hypergnosia
نکته پردازی بیمارگون
to split hairs
نکته گیری کردن
shortcoming
نکته ضعف کمبود
shortcomings
نکته ضعف کمبود
subtility
نکته باریک دقیقه
punctual
لایتجزی نکته دار
epigrammatical
نکته دار هجوامیز
gist
لب کلام نکته مهم
that point was of p interest
ان نکته جالبیست ویژهای داشت
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
It is a very subtle point.
نکته بسیار ظریفی است
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
talking points
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
talking point
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
to beg the question
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
he rode me off on a side issue
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
precision
دقیق
exquisite
دقیق
intent
دقیق
accurate
دقیق
punctual
دقیق
scholastic
دقیق
advertent
دقیق
punctilious
دقیق
punctiliously
دقیق
particular redemption
دقیق
scholastical
دقیق
stringent
دقیق
exact solution
حل دقیق
subtil
دقیق
literal
دقیق
tenty
دقیق
exact
دقیق
exacted
دقیق
exacts
دقیق
stringently
دقیق
scrutinizer
دقیق
astute
دقیق
wistful
دقیق
particularization
شرح دقیق
micro pressure gage
فشارسنج دقیق
perpend
دقیق بودن
precision measurment
سنجش دقیق
exact location
محل دقیق
arm of precision
اسلحه دقیق
high accuracy measurement
سنجش دقیق
fine adjustment
تنظیم دقیق
fine setting
تنظیم دقیق
persnickety
کاربسیار دقیق
fine spun
دقیق خیالی
precisian
خیلی دقیق
detailed analysis
بررسی دقیق
strictly speaking
دقیق شویم
thorough paced
دقیق گام
watchfulness
دقیق هشیاری
goings-over
بررسی دقیق
in-depth
دقیق و عمیق
detailed analysis
آنالیز دقیق
queazy
زیاد دقیق
pryingly
با نگاه دقیق
precision adjustment
تنظیم دقیق
precision balance
ترازوی دقیق
precision fire
تیر دقیق
precision instrument
سنجه دقیق
precision scale
مقیاس دقیق
precision spirit level
ترازوی دقیق
precision sweep
روبش دقیق
precision tool
ابزار دقیق
precisionist
بسیار دقیق
going-over
بررسی دقیق
watchful
بی خواب دقیق
scrutiny
بررسی دقیق
control
توپزن دقیق
controlling
توپزن دقیق
controls
توپزن دقیق
instrument
الات دقیق
punctual
باذکرجزئیات دقیق
queasy
زیاد دقیق
precision tools
الات دقیق
set
لجوج دقیق
instruments
الات دقیق
tenuous
لطیف دقیق
imprecise
غیر دقیق
thoroughgoing
بسیار دقیق
precision levelling
ترازیابی دقیق
sets
لجوج دقیق
subtlest
دقیق لطیف
pernickety
کاربسیار دقیق
an a calculator
محاسب دقیق
sound
بی خطر دقیق
sounded
بی خطر دقیق
soundest
بی خطر دقیق
sounds
بی خطر دقیق
correct
دقیق یا درست
correcting
دقیق یا درست
subtle
دقیق لطیف
subtler
دقیق لطیف
precise
دقیق کردن
setting up
لجوج دقیق
corrects
دقیق یا درست
precise
خیلی دقیق
precise
صریح دقیق
mind one's P's and Q's
<idiom>
خیلی دقیق به رفتاروگفتار
pore
بمطالعه دقیق پرداختن
probity
پیروی دقیق از اصول
inspecting
ازمایش دقیق بازبینی
precision measuring equipment
تجهیزات سنجش دقیق
meticulous
خیلی دقیق وسواسی
to pore
[over; on]
به مطالعه دقیق پرداختن
pores
بمطالعه دقیق پرداختن
tendered
دقیق ترد ونازک
tenderest
دقیق ترد ونازک
zeros
تنظیم دقیق دستگاه
astringent
سخت گیر دقیق
pick someone's brains
<idiom>
اطلاعات دقیق به کسی
off base
<idiom>
غیر دقیق ،نادرست
fine adjustment knob
دکمه تنظیم دقیق
altitude fine adjustment
دستگاه تنظیم دقیق
zero
تنظیم دقیق دستگاه
a true and accurate report
گزارشی درست و دقیق
tendering
دقیق ترد ونازک
scrupulously
<adv.>
خیلی دقیق وسواسی
tender
دقیق ترد ونازک
zeroes
تنظیم دقیق دستگاه
precision lathe
ماشین تراش دقیق
calibration
تنظیم الات دقیق
measuring magnifier
مسافت یاب دقیق
inspects
ازمایش دقیق بازبینی
mirror
ایجاد کپی دقیق
inspected
ازمایش دقیق بازبینی
inspect
ازمایش دقیق بازبینی
pin point
تعیین دقیق نقاط
mirrored
ایجاد کپی دقیق
facsimiles
کپی دقیق از یک متن
chronometer
ساعت شمار دقیق
edge sharpening
دقیق کردن لبه
sticklers
سمج خیلی دقیق
stickler
سمج خیلی دقیق
fine sight
تنظیم خط نشانه دقیق
mirrors
ایجاد کپی دقیق
fine tuning
میزان سازی دقیق
fine turning
میزان سازی دقیق
facsimile
کپی دقیق از یک متن
precision drill
مته کردن دقیق
precision casting
ریخته گری دقیق
precision bore
سوراخ کردن دقیق
precision adjustment
تنظیم دقیق تیر
precision engineering
مهندسی ابزار دقیق
precision engineering
تکنیک ابزار دقیق
precision
اندازه گیری دقیق
precision
بسیار دقیق بودن
precision adjustment
تنظیم تیر دقیق
approximate
نه دقیق ولی تقریبا درست
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
zero hour
<idiom>
لحظه دقیق حمله درجنگ
format
قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
fine sight
تنظیم دقیق زاویه توپ
formats
قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
attenuates
تقلیل دادن دقیق شدن
approximated
نه دقیق ولی تقریبا درست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com