English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
subtilize دقیق وحساس ولطیف کردن
Other Matches
duvetyn پارچه مخملی نرم ولطیف
messaline پارچه نرم ولطیف ابریشمی ابریشمی
precise دقیق کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
precision drill مته کردن دقیق
edge sharpening دقیق کردن لبه
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
exact location تعیین کردن محل دقیق نقاط
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
registration fire اجرای تیر دقیق برای ثبت تیر کردن
exact solution حل دقیق
exquisite دقیق
punctiliously دقیق
advertent دقیق
wistful دقیق
punctilious دقیق
scholastical دقیق
intent دقیق
exacted دقیق
exact دقیق
scholastic دقیق
scrutinizer دقیق
particular redemption دقیق
precision دقیق
literal دقیق
stringent دقیق
punctual دقیق
stringently دقیق
astute دقیق
subtil دقیق
tenty دقیق
accurate دقیق
exacts دقیق
thorough paced دقیق گام
precision levelling ترازیابی دقیق
precision fire تیر دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
pryingly با نگاه دقیق
persnickety کاربسیار دقیق
precision balance ترازوی دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق
fine spun دقیق خیالی
precisian خیلی دقیق
arm of precision اسلحه دقیق
set لجوج دقیق
fine setting تنظیم دقیق
precision instrument سنجه دقیق
control توپزن دقیق
an a calculator محاسب دقیق
instrument الات دقیق
controlling توپزن دقیق
controls توپزن دقیق
precisionist بسیار دقیق
precision tool ابزار دقیق
precision spirit level ترازوی دقیق
detailed analysis آنالیز دقیق
strictly speaking دقیق شویم
particularization شرح دقیق
watchfulness دقیق هشیاری
imprecise غیر دقیق
precision scale مقیاس دقیق
thoroughgoing بسیار دقیق
detailed analysis بررسی دقیق
precision sweep روبش دقیق
exact location محل دقیق
perpend دقیق بودن
tenuous لطیف دقیق
precise خیلی دقیق
in-depth دقیق و عمیق
precise صریح دقیق
goings-over بررسی دقیق
correct دقیق یا درست
going-over بررسی دقیق
sound بی خطر دقیق
micro pressure gage فشارسنج دقیق
sounded بی خطر دقیق
queazy زیاد دقیق
watchful بی خواب دقیق
punctual باذکرجزئیات دقیق
subtlest دقیق لطیف
subtler دقیق لطیف
subtle دقیق لطیف
high accuracy measurement سنجش دقیق
precision measurment سنجش دقیق
sets لجوج دقیق
pernickety کاربسیار دقیق
queasy زیاد دقیق
setting up لجوج دقیق
scrutiny بررسی دقیق
sounds بی خطر دقیق
soundest بی خطر دقیق
corrects دقیق یا درست
precision tools الات دقیق
correcting دقیق یا درست
instruments الات دقیق
chronometer ساعت شمار دقیق
fine turning میزان سازی دقیق
precision adjustment تنظیم تیر دقیق
zero تنظیم دقیق دستگاه
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
sticklers سمج خیلی دقیق
pin point تعیین دقیق نقاط
to pore [over; on] به مطالعه دقیق پرداختن
stickler سمج خیلی دقیق
pore بمطالعه دقیق پرداختن
probity پیروی دقیق از اصول
mirrors ایجاد کپی دقیق
meticulous خیلی دقیق وسواسی
precision اندازه گیری دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
mirror ایجاد کپی دقیق
astringent سخت گیر دقیق
facsimiles کپی دقیق از یک متن
facsimile کپی دقیق از یک متن
pores بمطالعه دقیق پرداختن
precision بسیار دقیق بودن
calibration تنظیم الات دقیق
tender دقیق ترد ونازک
tendered دقیق ترد ونازک
tenderest دقیق ترد ونازک
tendering دقیق ترد ونازک
zeros تنظیم دقیق دستگاه
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
zeroes تنظیم دقیق دستگاه
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
measuring magnifier مسافت یاب دقیق
precision casting ریخته گری دقیق
precision measuring equipment تجهیزات سنجش دقیق
precision lathe ماشین تراش دقیق
pick someone's brains <idiom> اطلاعات دقیق به کسی
fine tuning میزان سازی دقیق
precision engineering تکنیک ابزار دقیق
fine sight تنظیم خط نشانه دقیق
precision engineering مهندسی ابزار دقیق
inspects ازمایش دقیق بازبینی
mind one's P's and Q's <idiom> خیلی دقیق به رفتاروگفتار
precision adjustment تنظیم دقیق تیر
scrupulously <adv.> خیلی دقیق وسواسی
inspected ازمایش دقیق بازبینی
inspecting ازمایش دقیق بازبینی
inspect ازمایش دقیق بازبینی
particular دقیق نکته بین
pinpoint target هدف دقیق تعیین شده
subtilization ملایمت دقیق و لطیف سازی
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
theodolites زاویه یاب دقیق ثانیهای
format قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
formats قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
approximated نه دقیق ولی تقریبا درست
approximates نه دقیق ولی تقریبا درست
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
zero hour <idiom> لحظه دقیق حمله درجنگ
fine sight تنظیم دقیق زاویه توپ
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
theodolite زاویه یاب دقیق ثانیهای
images کپی دقیق از فضایی از حافظه
approximate نه دقیق ولی تقریبا درست
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
nuance اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
precisian شخص دقیق در مراعات قواعداخلاقی ومذهبی
nuances اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
he was p in his promises درانجام وعدههای خود دقیق بود
metronomes اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronome اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
rhadamanthine وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
programming specification مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
The planes pin- pointed the enemy targets . هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
supervises بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
grey scale سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
hand forming شکل دادن فلزات تورق پذیر باابزارهای دستی و بلوکهای دقیق
supervise بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
glideslope شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
pcm روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
TrueType فناوری نوشتاری سافت Apple و ماکروسافت برای چاپ دقیق هر آنچه در صفحه نمایش داده میشود
accuracy کدی که تشخیص میدهد آیا داده دقیق است و یا باید توسط یک وسیله خاص از ثبت درآید
greeked نوع نوشتاری با نوک بسیار ریز برای نمایش دقیق که به صورت یک خط نشان داده میشود و نه حروف جدا
pulse روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
pulsed روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
decca سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
specification اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com