Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
he has no enterprise
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
Other Matches
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
backgrounds
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Let him speak his pices. let him have his say. Let him state his case.
بگذار حرفش را بزند
May the wrath of God overtake you .
خدا کمرت بزند
the greenish hue of blue
حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
The bus stopped for fuel
[ to get gas]
.
اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
fly in the ointment
<idiom>
یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
without lifting a finger
بدون اینکه به چیزی دستی بزند
[اصطلاح روزمره]
give someone enough rope and they will hang themself
<idiom>
به کسی طناب بدی تا راحت خودش دار بزند
iron rations
جیره بسیارکم که سربازفقط هنگام ضرورت سخت میتواندبان دست بزند
snookered
وضع گوی که بازیگر نمیتواند مستقیما به گوی موردنظر ضربه بزند
unfriendly act
هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
Mamihlapinatapai
نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
previous work
کارهای قبلی
preliminary works
کارهای مقدماتی
lunces
کارهای غریب
the galleys
کارهای سخت
miscellaneous works
کارهای مختلف
interior affairs
کارهای درونی
meshwork
کارهای مشبک
hatchet man
<idiom>
کارهای سیاسی
diabolism
کارهای شیطانی
earth work
کارهای خاکی
emergency works
کارهای اضطراری
temporary works
کارهای موقت
cementation
کارهای سیمانی
auxiliary work
کارهای اضافی
Travaux preparatoires
کارهای مقدماتی
incidental works
کارهای اتفاقی
wirework
کارهای سیمی
daily round
کارهای روزانه
navvy
کارگر کارهای خاکی
navvies
کارگر کارهای خاکی
public works
کارهای ساختمانی همگانی
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
mundane affairs
کارهای این جهان
diabolize
کارهای شیطانی کردن
light housekeeping
کارهای خانه داری
foppery
جلفی کارهای جلف
light housekeeping
کارهای سبک خانکی
inhouse work
کارهای داخلی تاسیسات
welfare work
کارهای عام المنفعه
chores
کارهای عادی و روزمره
logjam
کارهای عقب افتاده
chore
کارهای عادی و روزمره
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
I cant figure that girl out .
از کارهای او چیزی نمی فهمم
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
outgeneral
در کارهای جنگی پیش افتادن از
pile-up
انباشتگی کارهای عقب افتاده
automaton
ماشینی که کارهای انسان را میکند
automatons
ماشینی که کارهای انسان را میکند
earthworks
خاک کاری کارهای خاکی
A series of city improvement works.
یکرشته کارهای عمرانی شهری
pile-ups
انباشتگی کارهای عقب افتاده
erection crane
جراثقال برای کارهای ساختمانی
chickens come home to roost
<idiom>
چوب کارهای گذشته را خوردن
downswing
تنزل کارهای تجارتی وغیره
scheduling
برنامه ریزی کارهای اجرائی
donkeywork
کارهای عادی وروزمره خرکاری
to pry into a person affairs
در کارهای کسی فضولی کردن
basket weave pattern
طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
peonage
استفاده از غلام برای کارهای بندگی
apery
میمون صفتی کارهای بوزینه وار
fieldwork
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
He is most suitable for brain work .
خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
to pick on
برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
to finish off
کارهای دست باخر را انجام دادن
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
data clerk
فردی که در یک مجموعه کامپیوتری کارهای دفترانجام میدهد
utility
تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
cycle time
مدت لازم جهت انجام کارهای دوره
task
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
wright
کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
self-
سیستمی که خود را با کارهای مختلف تط بیق میدهد
supercargo
مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی
tasks
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
tine
دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
diagrams
نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
I am just a pen – pusher .
قلم صد تا یک غاز می زنم (کارهای دفتری یا نگارشی کم درآمد )
audits
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
e. of pleas
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
Ergonomics
[مطالعه در ارتباطات بین کارهای انسانی، کار پژوهی]
yard man
کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
auditing
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
coordinate
سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
dissave
ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
audited
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
diagram
نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
queues
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queueing
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
offices
استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
queued
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
office
استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
congregationalism
استقلال هرکلیسا برای اداره کارهای قضایی وانتظامی خود
queue
تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
procuratrix
زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
parish clerk
کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
dramatics
کارهای هنری وخارج ازبرنامه دبیرستان و دانشکده روش نمایش
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
overseer of the poor
ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
printed
فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
prints
فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
productive
مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
interlude
تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
interludes
تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
print
فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
payola
وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
personal assistant
فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
thaumaturge
کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
stream
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
job
تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
verification
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
streams
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
jobs
تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
streamed
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
vacation sittings
جلسات دادگاه که در فاصله دو اجلاس برای کارهای مهم و ضروری تشکیل میشود
apl
زبان برنامه نویسی سطح بالا قابل استفاده در کارهای علمی و ریاضی
foregrounding
اجرای کارهای با حق تقدم بالا برای برنامه ها در سیستم عامل چند منظوره
he is not of that stamp
را ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
there is no style about her
ندارد
it does not weigh with me
ندارد
flicker free
ی ندارد
pl/
زبان برنامه نویسی سطح بالا در کارهای ارتباطی و علمی روی کامپیوترهای بزرگ
foreground
فضایی در سیستم عامل چند منظوره که کارهای با حق تقدم بالا و برنامه ها اجرا می شوند
no matter
اهمیت ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
it lacks soul
روح ندارد
no object
اهمیت ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
he has no manners
اداب ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
there is no limit to it
اندازه ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
he is at a loose end
کار معینی ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com